مدتیه که خیلی فکر می کنم به اینکه چرا نمی توانم با دخترها ارتباط برقرار کنم. احساس می کنم عواطف و احساساتم قفل شده. مثلاً چند وقت پیش با یکی از دوستانم به یک مهمانی رفتم، جایی که دخترا با لبخند به ما نزدیک می شدن. اما من فقط می خندیدم و واکنشی نشون نمی دادم. به جای اینکه از بودن کنارشان لذت ببرم، به همه شان شک داشتم و فکر می کردم پشت این لبخندها چه نیتی نهفته است. این رفتار خودم رو نمی فهمم. وقتی یکی از دخترها که به نظر جذاب می رسید، با من صحبت کرد، حس کردم فقط دارم بهش گوش می دم تا ببینم کجا کارش اشتباه میشه. بعد از مهمانی به خودم گفتم، نکنه واقعاً از عشق و احساس دور شدم؟ الان دارم می کوشم تا این حس غریبی که نسبت به جنس مخالف دارم رو بشکنم، اما هر بار که تلاش می کنم، باز هم به همون حالت برمی گردم. نمی دونم این احساسات چطور برطرف میشه.
چند وقت پیش، حس می کردم که به هر چیزی که قبلاً علاقه داشتم، دیگه هیچ حسی ندارم. مثلاً وقتی به ورزش یا موسیقی فکر می کردم، ناگهان می دیدم که حتی به چیزهایی که مدت ها برام مهم بودن، بی تفاوت شدم. این بی حسی خیلی آزارم می داد و نمی دونستم چطوری از پسش برمیام. یک روز تصمیم گرفتم به کلاس نقاشی برم. فکر می کردم شاید برای بودم دور و بر آدم های جدید و یادگیری چیزی تازه، انگیزه ای پیدا کنم. اما با گذشت چند جلسه، همچنان حس می کردم که هیچ چیزی به من نمی چسبه. حتی وقتی از من خواستن تا احساساتم رو روی کاغذ بزارم، هیچ تصویری نمی تونستم بکشم. روزی یکی از دوستانم گفت که این بی حسی می تونه از استرس های زندگی ناشی بشه. حس کردم واقعاً یه چیزی درونم در حال جنگه، اما نمی دونم چرا نمی تونم به احساساتم برسم. حالا فعلاً توی یه چرخه ی سر درگمی قرار گرفتم و نمی دونم چه کار باید بکنم. فقط امیدوارم که یک روز دوباره بتونم حس کنم.
وقتی دیدم دختری که بهش علاقه داشتم، به راحتی با یکی دیگه می خنده، حس کردم دیگه هیچ حسی به هیچ دختری ندارم. از وقتی یادم میاد، تا حالا چندتا دوست دختر داشتم و همیشه به نظر می رسید که دخترا خیلی به من توجه دارن. اما الان که ۳۰ سالم شده، دیگه نمی تونم با هیچ دختری ارتباط عاطفی برقرار کنم. مثل اینکه یک دیوار بینم و اون ها وجود داره. چند وقت پیش تصمیم گرفتم برم تا با یکی آشنا بشم، اما وقتی بهش نزدیک شدم، فقط فکر می کردم نکنه کارشون با من همینه که قبلاً دیدم. این احساس بدبینی و بی حسی به دخترا واقعا برام عذاب آور شده. از یه طرف حس می کنم دارم از زندگی عاطفی ام دور می شم و از طرف دیگه می ترسم که شاید دیگه هیچ وقت نتونم با یک زن ارتباط برقرار کنم. حتی سعی کردم با مشاوره هم صحبت کنم، اما هنوز به نتیجه خاصی نرسیدم. فعلا ترجیح میدم از دور نظاره گر باشم، ولی نمی دونم تا کی می تونم این وضعیت رو ادامه بدم.