زنم حامله است اما من بچه رو نمیخوام!

سلام و عرض ادب
من یک آقای چهل ساله ام و همسرم دو سال از من کوچیکتره‌. ما حدود هفت هشت ساله ازدواج کردیم و همو دوست داریم اما متاسفانه زندگی مالی خوبی نداریم. خانه مستاجری و نداشتن یک شغل ثابت و امن در این سال ها باعث سختی فراوان ما شده. با اینکه خیلی جنگیدیم برای زندگی اما دستاورد های زیادی نداشتیم.
دیروز متوجه شدیم همسرم بارداره و شوکه ایم. ما هیچ تصمیم برای بچه داشتن نداشتیم چون شرایط مالی ما اصلا خوب نیست. من خوشحال نیستم اما همسرم نتونست خوشحالی خودشو پنهان کنه و احساس کردم به دلیل اینکه سنشون دیگه داره وارد زمان خطرناکی میشه و فکر میکنه بچه دار شدن براش ممکنه سخت باشه میخواد بچه رو تحت هر شرایطی نگه داره. اما من به شدت مضطرب شدم. راستش من بچه رو نمیخوام. نمیدونم چطور باهاش درمیون بذارم که زندگیمون از هم نپاشه. ما اگر بچه دار بشیم حتی لباس نمیتونیم براش بخریم به قدری بدهی داریم و زندگیمون سخته.
بچه نیاز به رفاه و ارامشی داره که در حال حاضر ما ازش بی بهره ایم. خانوم ام خودش میدونه که بچه دار شدن برای ما ناممکنه اما به خاطر ترس از سنش میخواد نگه داره و من میدونم این تصمیم زندگی ما رو نابود خواهد کرد.
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
دوست عزیز مسئله بچه‌دار شدن،مسئله‌ایست که دو طرف باید رضایت داشته باشد چرا همسرتان باید شما را درک کند؟چرا شما او را از نگاه یک مادر درک نمی‌کنید ‌.. هر دو با هم به گفتگو بنشینید و صادقانه با هم گفتگو کنید ،هر دو نسبت به این بچه مسئول هستید اگر تصمیمی هست باید هر دو در آن شرکت داشته باشید،آنقدر گفتگو باید ادامه داشته باشد که یکی از طرفین قانع شود که باشد یا نباشد،هیچ چیزی به اندازه همسرتان در حال حاضر موثر نخواهد بود و در کنار شماست احساس خود را با او در میان بگذارید

تجربه های یاری دهنده

به نظر می‌رسد که در حال حاضر در یک وضعیت بسیار پیچیده و پرتنش قرار دارید. احساسات متضاد شما و همسرتان می‌تواند فشار روانی زیادی ایجاد کند و طبیعی است که در چنین شرایطی دچار اضطراب و نگرانی شوید. 💔

شما در حال حاضر بین دو احساس قوی قرار دارید: از یک سو، نگرانی عمیق از وضعیت مالی و عدم توانایی برای فراهم کردن شرایط مناسب برای یک فرزند و از سوی دیگر، ترس از از دست دادن ارتباط و زندگی مشترکتان با همسرتان. این وضعیت می‌تواند به نوعی میان ترس از مسئولیت و عشق به همسرتان باشد.

به نظر می‌رسد که همسرتان به خاطر سن و فشار اجتماعی، به شدت تمایل دارد که بچه‌دار شود، در حالی که شما به دلیل شرایط مالی و عدم آمادگی، احساس می‌کنید که این تصمیم می‌تواند زندگی‌تان را به خطر بیندازد. این تضاد می‌تواند به ایجاد احساس تنش و سردرگمی بیشتر منجر شود.

برای مدیریت این وضعیت، می‌توانید اقدامات زیر را در نظر بگیرید:

1. **گفت‌وگوی صادقانه**: با همسرتان به آرامی و با احترام درباره احساسات خود صحبت کنید. سعی کنید به او توضیح دهید که چرا احساس می‌کنید که در حال حاضر بچه‌دار شدن مناسب نیست و از او بخواهید که احساساتش را نیز به اشتراک بگذارد. این گفت‌وگو می‌تواند به شما کمک کند تا هر دو دیدگاه یکدیگر را بهتر درک کنید.

2. **تعیین اولویت‌ها**: به عنوان یک زوج، ممکن است لازم باشد که اولویت‌ها و نیازهای مالی و عاطفی خود را بررسی کنید. آیا می‌توانید با یک برنامه مالی مناسب، به نوعی به شرایط بهتری برسید که در آن بچه‌دار شدن ممکن باشد؟

3. **مشاوره حرفه‌ای**: در نظر داشته باشید که مشاوره با یک روان‌شناس یا مشاور خانواده می‌تواند به شما کمک کند تا احساسات و نگرانی‌های خود را به شکل بهتری مدیریت کنید و راهکارهای بهتری پیدا کنید.

4. **بررسی گزینه‌ها**: اگر همسرتان به شدت بر روی بچه‌دار شدن پافشاری می‌کند، ممکن است بخواهید گزینه‌های دیگری را نیز بررسی کنید. مثلاً آیا می‌توانید با هم به این فکر کنید که آیا در آینده نزدیک شرایط بهتری برای بچه‌دار شدن وجود خواهد داشت یا خیر؟

در نهایت، مهم است که بدانید هر دو شما در این مسیر تنها نیستید و می‌توانید با هم از این وضعیت عبور کنید. این گفت‌وگوها و تصمیم‌گیری‌ها ممکن است زمان‌بر باشد، اما با همدلی و درک متقابل می‌توانید به یک توافق برسید که هم برای شما و هم برای همسرتان قابل قبول باشد. 💖

نشخوار ذهنی

سنم بالاست و بچه ندارم و خیلی افسرده و تنبل شدم و با خانواده همسر توی یه ساختمونیم و دست به هر کاری میزنم موفق نمیشم از بعد ازدواج زندگیم متوقف شده انگار،خیلی خیام و عصبی چه کنم ؟

سردرگمی

انتخاب نکردن هدف

انگیزه برای درس خواندن

خسته نباشیدممنون از سایت خوبتون بنده معماری خوندم و سه ساله پشت امتحان نظام مهندسی درجا میزنم.دیگه هیچ انگیزهای برام چقدر رد بشم باز بشینم از اول بخونم به مدرکش نیاز دارم چطور دوباره هدف گذاری کنم؟

لاغری من

سلام خسته نباشید چاق بودم قبلا و حالا که لاغر شدم آدمها بهم میگن دیگه دلنشین نیستی میگن قبلا بهتر بودی . از وقتی لاغر شدم اطرافیانم دیگه با من رابطه خوبی ندارن. دارم افسرده میشم نمیدونم چرا این اتفاق داره می افته