دوران مجردی

سلام وقتتون بخیر
من ۶ ماه هست که ازدواج کردم و ما سنتی ازدواج کردیم
من ۲۴ سالمه و همسرم ۲۸
من معلم هستم و ایشون هم توی یک شرکتی کار میکردن آوایل ازدواج مون و الان اومدن بیرون
ما ۲۵ روز دوران آشنایی داشتیم
مشاوره رفتیم
و بعد از یه مدت فهمیدم این آقا خیلی چیز هارو دوران آشنایی به من دروغ گفته بودن
فهمیدم سیگاری بودن ، رابطه جنسی نامشروع داشتن و…
الانم از کارشون اومدن بیرون
یه آدم تنبل و بی اراده که همه کارهارو نصفه رها میکنند
من دوران آشنایی شک کرده بودم که ایشون سیگار میکشن ولی چنان با دروغ خدا و پیغمبر و هزار و یک ترفند من و خام کردن و من باور کردن
از لحظه ای که فهمیدم سرم تا خرخره کلاه گذاشتن اون اعتماده شکسته و هر کاری میکنم دیگه اعتماد ندارم بهشون
و یک مورد هم از روزی که ازدواج کردم به طریق های مختلف از اطرافیانم میشنوم که تو میتونسنی با آدم خیلی بهتری ازدواج کنی
لیاقتت خیلی بیشتر بود
چرا با این آدم
هنوزم که هنوزه خانواده ام این فرد و به رسمیت نشناختن و اصلا قبولش ندارن
من موندم چیکار کنم از طرفی مهربونه ، صبوره و… ولی میترسم اینا برای ساختن یه زندگی کافی نباشه
انگار رابطه ما از یک تعادل خارج شده و شده رابطه مادر پسری
من مجبورم برای کوچک ترین چیزا تذکر بدم
از نحوه لباس پوشیدن گرفته تا رفتار و کردار و سبک زندگی و اینکه به فکر شغل و کار و استخدام باشه
انگار بار دو نفر افتاده رو دوشم
انگار من مجبورم زندگی اونم سر و سامان بدم
من نیستم یه نفر خیلی پایین تر از خودم و این روی رابطه مون هم اثر میزاره و این خشم و نا رضایتی من باعث میشه مدام بحث و دلخوری پیش بیاد و دل اون آدمم بشکنم متاسفانه
نمیدونم راه درست چیه و چیکار باید بکنم
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
⭐⭐⭐هنوزم که هنوزه خانواده ام این فرد و به رسمیت نشناختن و اصلا قبولش ندارن⭐⭐⭐ این یعنی بازتاب رفتار شما،،شما به عنوان یک همسر قبولش ندارید این شما هستید که بهش بها نمی‌دید،اجازه میدید هر کسی یه نظری بده،الان چی؟دروغ گفته پنهان کاری هم کرده میخواهید ادامه بدید و فرصت بهشون بدید یا خیر،،نصف جهان سیگار میکشند البته پنهان کاریشونو توجیه نمیکنه اما الان متوجه شدید،سیگار هم ترکش خیلی خیلی سخته ،با این دید برید جلو که ترک نمیکنه،⭐⭐انگار رابطه ما از یک تعادل خارج شده و شده رابطه مادر پسری⭐⭐ دقیقا!!!
مادر نباش،،معشوقه باید باشید،شما مجبور نیستید تذکر بدهید حتماً یک روانشناس انتخاب کنید که روی رفتارهای خودتان کار کند و نگاه بالا به پایین نداشته باشید،نمی‌دانم چرا دلم برای همسرتان سوخت،اجازه بدهید خودش تصمیم بگیرد خودش کاری را انجام دهد او یک مرد است و غرور دارد رورش را نشکنید بگذارید حتی اگر اشتباه می‌کند خودش کاری را انجام دهد،همسرتان همین هست و همین را بپذیرید اگر دوستش دارید

می‌فهمم چرا اینقدر در هم ریختی… وقتی توی دوران آشنایی با دروغ و پنهان‌کاری (حتی در حد سیگار و رابطه‌های نامشروع) فریب می‌خوری، طبیعی‌ه که «اعتماد» مثل یک چیزی که یک‌دفعه از بین رفته بمونه. از اون طرف هم خانواده‌ات هنوز نپذیرفتن و تو باید همزمان نقش همسر، مدیر زندگی، و تا حدی «جمع‌وجورکننده‌ی طرف مقابل» رو بازی کنی—این ترکیب واقعاً فشار روانی و عصبانیت رو بالا می‌بره.

الان از نظر روانی، تو در یک نقطه‌ی حساس بین «واقعیتِ تلخ» و «امید به بهتر شدن» گیر کردی. رابطه‌تون یک تعادل جدید پیدا کرده: به جای مشارکت دو نفره، یک نفر (تو) بیشتر مسئولیت می‌کشه و دیگری بیشتر اصلاح می‌شه یا عقب می‌مونه. نتیجه‌اش هم می‌شه: تذکر، کنترل ریز، بحث، و بعدش شکستن دلِ همسرت و خشمِ تو.

چند نکته‌ی کلیدی از چیزی که گفتی:
- **ترک اعتماد**: خیانت/دروغ (هر شکلی که بوده) فقط یک اتفاق نیست؛ پایه‌ی امنیت رابطه رو خراب می‌کنه، و تو هر تلاشی می‌کنی ولی مغزت هنوز «در حال هشدار»ه.
- **نقش‌های نامتقارن (مادر-پسری/مدیر-کارمند)**: وقتی همسرت کارها رو نیمه‌کاره رها می‌کنه، تو ناچار می‌شی جای «انگیزه و پیگیری» رو براش پر کنی.
- **ترس از کافی نبودن مهربونی**: مهربونی بدون مسئولیت‌پذیری ممکنه برای یک زندگی پایدار کافی نباشه؛ این ترست قابل درکه.

چیکار می‌تونی بکنی؟ (مرحله‌ای و قابل اجرا)
1) **مرزهای مشخص، نه تذکرهای پراکنده**
- برای چند موضوع اصلی توافق کن: مثلا «نظم کار و درآمد»، «سلامت و سبک زندگی»، «حریم و راستگویی».
- به جای ۱۰ تذکر کوچک، ۲-۳ معیار روشن تعیین کنید (با پیامد واقع‌بینانه). مثلا: “اگر برای کار پیگیری نداشته باشی، من نمی‌تونم هزینه‌ها و تصمیم‌های مربوط به برنامه‌ریزی رو یک‌طرفه جلو ببرم.”

2) **یک گفت‌وگوی ساختاریافته درباره اعتماد**
- یک زمان کوتاه و مشخص بذار (نه وسط دعوا).
- فقط روی این دو محور حرف بزن:
الف) «از دروغ و پنهان‌کاری ضربه خوردم، نیاز به شفافیت دارم»
ب) «برای بازسازی اعتماد، رفتارهای قابل مشاهده لازم دارم» (نه قول‌های کلی).
- اگر قرار هست چیزی تغییر کنه، باید **قابل سنجش** باشه.

3) **مسئولیت‌پذیری مشترک رو برگردان**
- هر ماه/هفته نقش‌ها رو تقسیم کنید: کارهای خانه، برنامه کاری، پیگیری استخدام/کار، مدیریت مالی.
- یک قانون ساده: “اگر تو مسئولیت این بخش رو می‌پذیری، من وارد اجرای آن نمی‌شم؛ فقط چک می‌کنم نتیجه رو ببینم.”

4) **برای خشمِت راه خروج سالم داشته باش**
- قبل از شروع بحث، یک مکانیسم کوتاه داشته باش: 20 دقیقه مکث، آب خوردن، نوشتن 3 جمله (“الان چی می‌خوام؟ چی ترسیدم؟ راه‌حل چی هست؟”).
- وقتی عصبانیت فعال می‌شه، گفت‌وگو تبدیل به بازجویی و سرزنش می‌شه و دلِ همدیگه می‌شکنه.

5) **خانواده‌ات را همین الان محور تصمیم نکن، اما پیامش را مدیریت کن**
- لازم نیست همه چیز یک

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

اعتیاد همسرم افسرده کرده منو

یکسال ودوماهه ازدواج کردم شوهرم اعتیاد داره دست بزن داره شکاک وبددله.خودشیفته هست واقعا نمی‌دونم چکار کنم

زناشویی

راستش من همسرم شبا که میخوابم ساعت۴ صبح میاد برای رابطه و اذیت ام میکنه داد میزنه دهنتو ببند.. خوب من بدنم در حالت استراحت هستش وحساس میکنم انگار یک نوع تجاوز هست چون زن شوهر ها اینجوری باهم نیستن به نظرتون چرا اینجوریه

همسر

سلام. وقت بخیر. همسر من خیلی تحت تلثیر خانوادش هست. به طوری که تا اونها رو میبینه به من بی اعتنایی میکنه و منو و بچه ها رو یادش میره

خیانت

شوهرم برای چندمین بار باهمون خانمی ک قبلا بوده بهم خیانت کرده الان داداشم تومور داره خانوادم درگیر اونن نمیدونم چیکارکنم فعلا اومدم خونه بابام بدجور شکستم

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش