سردرگمی

من 18سالمه و 3دوره از زندگیم افسردگی داشتم و چند تا تراپیست رفتم اوضاع خونه بهم حس خیلی بدی میده از کودکی توسط مادرم تخریب شدم مقایسه میشم کتک زده منو و خیلی بد دهنه وهمیشه فحش میده بهم یر مسائل کوچیک هر لحظه باهام بحث میکنه از طرفی پارتنرم باهام سرد شده حس میکنم دیگه بهم اهمیت نمیده و خیلی من مغزم پر فکره و بهم گره میخوره نمیتونم جداشون کنم،همیشه به خودم تکیه کردم و نمی‌تونم دیگه بع کسی اعتماد کنم حالم خیلی بده همش خستم حتی با پرگار چند بار به دستم آسیب سطحی وارد کردم وفتی به اوج غم و عصبانیت میرسم هرکاری ازم برمیاد
چیکار کنم واقعا بریدم!
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
درود مجدد این سوال شما در ادامه سوال قبلی است،خیلی متاسف شدم از شرایط بد خانوادگی که دارید،،خیلی از نیروها از دست ما خارجه مثل انتخاب خانواده که از دست ما خارج بوده و انتخاب ما نبوده منتها از الان به بعد انتخاب شماست من از شما انتظار دارم که آینده بهتری برای خود بسازید خانواده دلخواهتان نبوده اما زندگی پیش رو باید دلخواهتان باشد ه به دست خودت ساخته می‌شود از شما بپرسم چه فعالیتی انجام می‌دهید در چه کاری هنری دارید آیا آنقدر توانایی دارید که مستقل شوید و از این شرایط بد و بحرانی شرایط بهتری بسازید؟
متاسفم که همکاران نتوانستند با جلسات تراپی به شما کمک کنند،وقتی سطح اضطراب بالاست و خشمگین هستید به خودتان آسیب می‌زنید،باید توسط روانشناس بررسی شوید که نیاز به دارو دارید یا خیر ،مصرف دارو تا حدودی شما را بهبود خواهد بخشید و پذیرش !! اینکه بپذیرید همه آدم‌ها خانواده دلچسب و عالی ندارند،شما تکنیک‌هایی برای آرامسازی خود در گوگل سرچ کنید ر وقت عصبانی می‌شوید از آن تکنیک استفاده کنید

تجربه های یاری دهنده

آرزو
19 جولای 2026

احساس می کنم همه چیز از کنترل من خارج شده. چند ماه پیش، وقتی که در دانشگاه مشغول درس خوندن بودم، یکی از دوستان نزدیکم با یکی دیگه دوست شد و من احساس کردم خودم رو از دست دادم. همیشه توی گروه ما، من کسی بودم که برای همه مشکل گشا بودم و حالا هیچ کس به من توجهی نمی کرد. خیلی ناراحت شدم و چند بار تصمیم گرفتم با اون دوست صحبت کنم، ولی هر بار دلم می لرزید و عقب می کشیدم. احساس می کردم منبع خوشحالی ام رو از دست دادم. در همون حین، توی خونه هم اوضاع خوب نبود، چون پدر و مادرم هر روز سر مسائل جزئی با هم دعوا می کردن و من نمی تونستم دیگه تحمل کنم. به خودم می گفتم شاید تنها راه آروم شدنم اینه که همه رو از خودم دور کنم و فقط به کارای خودم فکر کنم. ولی وقتی می دیدم هیچ کس به دوستی ها و ارتباطاتش اهمیت نمی ده، احساس تنهایی بیشتری می کردم. الان دیگه نمی دونم چه کار کنم، چون هر روز بیشتر احساس بی هدفی می کنم.

نشخوار ذهنی

سنم بالاست و بچه ندارم و خیلی افسرده و تنبل شدم و با خانواده همسر توی یه ساختمونیم و دست به هر کاری میزنم موفق نمیشم از بعد ازدواج زندگیم متوقف شده انگار،خیلی خیام و عصبی چه کنم ؟

سردرگمی

انتخاب نکردن هدف

انگیزه برای درس خواندن

خسته نباشیدممنون از سایت خوبتون بنده معماری خوندم و سه ساله پشت امتحان نظام مهندسی درجا میزنم.دیگه هیچ انگیزهای برام چقدر رد بشم باز بشینم از اول بخونم به مدرکش نیاز دارم چطور دوباره هدف گذاری کنم؟

لاغری من

سلام خسته نباشید چاق بودم قبلا و حالا که لاغر شدم آدمها بهم میگن دیگه دلنشین نیستی میگن قبلا بهتر بودی . از وقتی لاغر شدم اطرافیانم دیگه با من رابطه خوبی ندارن. دارم افسرده میشم نمیدونم چرا این اتفاق داره می افته