نمیخوام کودک همسر باشم

من 17 سالمه . راستش ۸ ماه با دوست پسرم اشنا شدم چهار ماه پیش اومدن خواستگاری و خانوادش مخالف راستش من بخاطرش خودکشی کردم

ولی بعدش که برگشت خانوادش تقرببا راضی کردن

بخاطر اختلاف سنی زیاد ۱۱ سال و اینکه کودک همسر میشم نمیخام ازدواج کنم

ولی مادرم بخاطر شغل پول و….

میخاد بگه باهاش ازدواج کن تاحدی که گفته از ارث محرومت میکنم راستش من نمیخام الان برم زیر بار مسوعلیت و ازدواج بالای ۲۵ مناسب میدونم
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
درود بر یک انسان عاقل و توانا
گاهی اشتباهات ما تاوان های سنگینی دارد اما برای بعدها محکم بودن و قوی بودن را به همراه خواهد داشت
مثال الان شما،به درجه ای رسیدید که میدانید آخر داستان چه خواهد شد و هرکسی این توانایی را پیدا نخواهد کرد که شما به این آگاهی رسیدید
کاملا حرفتان درست هست،در ضمن بر اساس قانون ۸۳۷ مدنی
محروم کردن وراث از ارث امکان ندارد
شما به همین روند درست و عالی ادامه دهید،موفق باشید

تجربه های یاری دهنده

واقعاً متوجه فشار و سردرگمی‌ای که در این وضعیت احساس می‌کنی هستم. در سن ۱۷ سالگی، علاوه بر اینکه خودت در حال کشف هویت و آرزوهایت هستی، حالا با یک تصمیم مهم و بزرگ هم روبرو هستی که می‌تواند تأثیر زیادی بر زندگی‌ات بگذارد. این کاملاً طبیعی است که احساس کنی در یک دوراهی قرار داری و بین خواسته‌های خودت و انتظارات دیگران سردرگم باشی.

در حال حاضر، تو در یک وضعیت بحرانی قرار داری که می‌تواند به دو شکل متفاوت پیش برود: از یک طرف، خواسته‌های خانواده‌ات و فشارهایی که احساس می‌کنی، و از طرف دیگر، آرزوها و نیازهای خودت. اینجا جایی است که باید بین ترس از آینده و نیاز به استقلال و هویت خودت تصمیم بگیری. احساسات متناقضی که داری، مثل ترس از مسئولیت و نیاز به حمایت، کاملاً طبیعی است و بسیاری از نوجوانان در این سن چنین احساساتی را تجربه می‌کنند.

مسئله اصلی این است که تو احساس می‌کنی به نوعی در موقعیت «کودک همسر» قرار می‌گیری و این موضوع خیلی برایت نگران‌کننده است. در واقع، تو در حال تجربه یک نوع وابستگی و فشار از طرف خانواده هستی که به نوعی به تو می‌گوید که چه باید بکنی. اما در عین حال، تو به خوبی می‌دانی که این تصمیم باید از دل خودت بیاید و نه به خاطر دیگران.

برای اینکه بتوانی به آرامش و تصمیم‌گیری درست برسی، پیشنهاد می‌کنم مراحل زیر را دنبال کنی:

1. **تحلیل احساساتت**: سعی کن احساسات و نگرانی‌هایت را بنویسی. چه چیزی تو را می‌ترساند؟ چه چیزی را می‌خواهی؟ این کار می‌تواند به تو کمک کند تا بهتر بفهمی در چه وضعیتی قرار داری.

2. **گفت‌وگو با خانواده**: با مادرت به آرامی و بدون تنش صحبت کن. احساساتت را بیان کن و از او بخواه که نظرات و خواسته‌هایش را توضیح دهد. این گفت‌وگو می‌تواند به روشن شدن وضعیت کمک کند.

3. **مدت زمان بیشتری برای فکر کردن**: به خودت اجازه بده که زمان بیشتری برای فکر کردن به این تصمیم بگذاری. ازدواج یک تعهد بزرگ است و نباید به‌سرعت و تحت فشار تصمیم بگیری.

4. **مراجعه به مشاور**: اگر امکانش را داری، با یک مشاور صحبت کن. او می‌تواند به تو کمک کند تا احساساتت را بهتر درک کنی و تصمیم بهتری بگیری.

5. **تمرکز بر روی آینده**: به جای اینکه به فشارهای فعلی فکر کنی، بر روی اهداف و آرزوهایت در آینده تمرکز کن. چه چیزی برای تو مهم است و چه زندگی‌ای را می‌خواهی بسازی؟

به یاد داشته باش که تو حق داری برای خودت و آینده‌ات تصمیم بگیری. این یک مرحله مهم در زندگی‌ات است و تو شایسته این هستی که صدایت شنیده شود و خواسته‌هایت محترم شمرده شود. امیدوارم بتوانی با آرامش و آگاهی به تصمیم درستی برسی. 🌟

درخواست مشاوره

درود بر شما ازدواج با مردی که ده سال از من کوچیکتر است، درسته؟ چهل و نه ساله هستم و از قبل ازدواجی نداشتم این اقا منو دوستداره و پنج ماه از رابطه ما میگذده.سپاس از شما

درخواست مشاوره

درود بر شما ازدواج با مردی که ده سال از من کوچیکتر است، درسته؟ چهل و نه ساله هستم و از قبل ازدواجی نداشتم این اقا منو دوستداره و پنج ماه از رابطه ما میگذده.سپاس از شما

همسرم با خانواده ام نمیسازه!

دیگه از دست همسرم خسته شدم. ما دو ساله ازدواج کردیم و از همون روز اول مدام پشت خانواده من بدگویی میکنه. تلفن یک لحظه از دستش نمی افته. کار به جایی رسیده که با کوچکترین دعوایی بدترین فحش ها رو به خانواده من میده و من سکوت میکنم. خانواده من کاری با زندگی ما ندارن و در حد توانشون ما رو حمایت کردن. حتی خونه ای که ما توش …

مردی که عاشقشم منو نمیگیره

درود و مهر فراوان. سی و هشت سالمه و در گذشته یک عقد ناموفق داشتم. الان هفت ساله با مردی در یک رابطه ام. عاشقانه دوستش دارم💔 بی مهری نیست که به من نکرده باشه این مرد اما با تمام وجودم کنارش ماندم من وضع مالی نسبتا مناسبی دارم و مستقلم . این آقا رو از صفر به همه چیز رساندم کسی که حتی یک موتور نداشت بهش چک دادم …