همسر به شدت بچه ننه

۴ ساله ازدواج کردم یه بچه ۲ ساله دارم ارتباط هر شب هرشب همسرم با خانوادش و اینکه دخالت بیش از اندازه دارن همسرم همش چشمش به دهن مامانشه حتی کارایی به من میگه بکن گفته های مامانشه نصیحتاش حرفاش و اینکه حق اعتراض ندارم چیزی بگم دعوا راه میندازه مادرش و همسرمم تو رکابشه
بعد از ۵ بار دعوا که سالی یکی دوبار اتفاق میفته هربار بحثمون شده با مادرش که من بی گناه بودم کلی توهین از شوهرم و مادرش شنیدم و همیشه رفتم عذر خواهی و پابوسی تا منو ببخشن بتونم زندگی کنم اما این بار آخر شوهرم از جلو چشمم افتاد اصلا نمیتونم تحملش کنم با یه بچه هم سختمه بین دو راهی گیر کردم تو خونه ای که فقط دارم عذاب میکشم نمیدونم چیکار کنم
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
همسر شما شاید،،،شاید،،در گذر زمان بهتر و اگاه تر شود،چون این رابطه تغییر چندانی نخواهد کرد،اگر با همسرتان گفتگو کردید یا اصلا تونستید مثل دوتا آدم عاقل و بالغ باهم حرف بزنید و شما انتظار خودت را بگویی و تغییر نداشته آن وقت باید تصمیم جدی تری بگیرید در نهایت همسرتان باید بداند که خواسته شما چیست و هر کس جایگاهی دارد،حتما از بزرگتری کمک بگیرید تا همسرتان را نسبت به رابطه ای که دارد آگاه کند

وضعیت شما واقعاً دشوار و پرتنش به نظر می‌رسد. احساساتی که در این شرایط تجربه می‌کنید، مانند ناامیدی، خشم و سردرگمی، کاملاً طبیعی است. شما در یک موقعیت هستید که نه تنها باید به نیازهای خود و فرزندتان فکر کنید، بلکه باید با تأثیرات خانواده همسرتان نیز کنار بیایید. این وضعیت می‌تواند فشار روانی زیادی به شما وارد کند و احساس تنهایی و بی‌پناهی ایجاد کند. 😔

در حال حاضر، شما در میان احساسات متضاد قرار دارید؛ از یک سو، نیاز به حفظ آرامش و ثبات برای خود و فرزندتان و از سوی دیگر، فشارها و دخالت‌های غیرقابل تحمل خانواده همسرتان. اینجا، شما بیشتر با مسائلی مانند وابستگی و مرزبندی مواجه هستید. همسرتان به شدت تحت تأثیر مادرش قرار دارد و این می‌تواند به احساس عدم کنترل و نارضایتی در زندگی زناشویی شما منجر شود.

به نظر می‌رسد که الگوی ارتباطی شما و همسرتان در حال حاضر به سمت عدم احترام متقابل و عدم توانایی در برقراری مرزها پیش می‌رود. این وضعیت می‌تواند به احساسات منفی و تنش‌های مداوم در رابطه‌تان منجر شود.

برای بهبود وضعیت، چند اقدام عملی را پیشنهاد می‌کنم:

1. **گفت‌وگوی صادقانه:** سعی کنید در یک زمان مناسب و آرام، با همسرتان درباره احساسات و نگرانی‌هایتان صحبت کنید. از جملات «من احساس می‌کنم» استفاده کنید تا از حالت دفاعی خارج شود و به او نشان دهید که این موضوع برای شما چقدر مهم است.

2. **مرزبندی:** تعیین کنید که چه چیزهایی برای شما قابل قبول است و چه چیزهایی نیست. این مرزها را به همسرتان به آرامی و بدون تنش منتقل کنید.

3. **وقت‌گذرانی با خانواده:** اگر ممکن است، سعی کنید زمان‌هایی را برای خودتان و فرزندتان اختصاص دهید که در آن‌ها از تنش‌های خانواده همسرتان دور باشید. این می‌تواند به شما کمک کند تا احساس آرامش بیشتری داشته باشید.

4. **مراجعه به مشاور:** اگر این مشکلات ادامه‌دار شدند و نتوانستید به تنهایی آن‌ها را حل کنید، مشاوره زوجی می‌تواند به شما کمک کند تا راهکارهای بهتری پیدا کنید و به درک بهتری از یکدیگر برسید.

در نهایت، به یاد داشته باشید که شما تنها نیستید و احساسات شما معتبر است. امیدوارم با تلاش برای برقراری ارتباط بهتر و تعیین مرزها، بتوانید به آرامش بیشتری در زندگی‌تان دست یابید. زندگی زناشویی چالش‌های خاص خود را دارد، اما با همکاری و تلاش مشترک می‌توان بر مشکلات غلبه کرد. 🌈

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

اعتیاد همسرم افسرده کرده منو

یکسال ودوماهه ازدواج کردم شوهرم اعتیاد داره دست بزن داره شکاک وبددله.خودشیفته هست واقعا نمی‌دونم چکار کنم

زناشویی

راستش من همسرم شبا که میخوابم ساعت۴ صبح میاد برای رابطه و اذیت ام میکنه داد میزنه دهنتو ببند.. خوب من بدنم در حالت استراحت هستش وحساس میکنم انگار یک نوع تجاوز هست چون زن شوهر ها اینجوری باهم نیستن به نظرتون چرا اینجوریه

همسر

سلام. وقت بخیر. همسر من خیلی تحت تلثیر خانوادش هست. به طوری که تا اونها رو میبینه به من بی اعتنایی میکنه و منو و بچه ها رو یادش میره

خیانت

شوهرم برای چندمین بار باهمون خانمی ک قبلا بوده بهم خیانت کرده الان داداشم تومور داره خانوادم درگیر اونن نمیدونم چیکارکنم فعلا اومدم خونه بابام بدجور شکستم

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش