پشیمانی از ازدواج

سلام من دختری ۲۰ ساله هستم
یک سال هس نامزدم از اول خیلی خواستم این ازدواج بهم بخوره ولی ازدواج بهم بخوره ولی نشد اونم خسته شده منم موندم بین دو راهی الانم عروسی نزدیکه استرس دارم نکنه این حس تا آخر عمر باهام باشه من اون حس دوست داشتنی که اون به من داره من بهش ندارم انگار به زور باهاشم خیلی سعی میکنم باهاش خوب باشم ولی فقط واسه چند ساعته بعد مجبور میشم بهش بی محلی کنم خیلی گناه داره نمیدونم چکار کنم پسر بدی هم نیس فقط به من اعتماد نداره میگه هر وقت اومدی خونه خودم میزارم سیم‌کارت بندازی تو گوشیت
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
به نظر می رسد شما به دلایل مختلفی به انتخابتان تردید دارید. اینکه آن قدری که مد نظرتان است به ایشان احساس دوست داشتن ندارید و اینکه ایشان کمی شکاک هستند‌.
به عنوان مشاور خانواده به نظر من می رسد هر دوی تردیدهای شما جدی و مهم و نیازمند پیگیری هستند. توصیه می کنم حتما پیش از عروسی به مشاور مراجعه کنید و در خصوص موضوع اول کامل با مشاور مشورت کنید. در خصوص موضوع دوم هم معمولا زمانی که به مشاور پیش از ازدواج مراجعه کنید از شما تست هایی می گیرند که ارزیابی وضعیت سلامت روان زوجین یکی از آن هاست. حتما از مشاورتان بخواهید این تست ها را از شما بگیرند که اگر ایشان شکاک و بدبین و یا حتی دچار اختلال پارانوئید هستند متوجه بشوید و بتوانید تصمیم درست و آگاهانه ای بگیرید.

احساساتی که الان تجربه می‌کنی، کاملاً قابل درک و طبیعی هستند. در چنین شرایطی، وقتی که بین دو راهی قرار می‌گیری و احساس می‌کنی که به زور در یک رابطه هستی، فشار روانی و استرس می‌تواند بسیار زیاد باشد. 💔

شما در وضعیتی هستید که به نظر می‌رسد احساسات واقعی‌تان با آنچه که در حال حاضر در رابطه‌تان تجربه می‌کنید، سازگار نیست. این ممکن است به شما احساس نارضایتی و پشیمانی بدهد. در این مرحله، مهم است که درک کنید که این احساسات ممکن است ناشی از عدم تطابق بین خواسته‌ها و واقعیت‌ها باشد. در واقع، شما در میان احساسات و انتظارات خود و انتظارات نامزدتان قرار دارید. این وضعیت می‌تواند ریسک‌هایی داشته باشد، مانند ادامه رابطه‌ای که هیچ‌کدام از شما در آن خوشحال نیستید و یا احساس گناهی که در مورد نامزدتان دارید.

به نظر می‌رسد که شما در حال تجربه‌ی کشمکشی بین ترس از شکست و تمایل به ادامه این رابطه هستید. این ترس می‌تواند ناشی از احساس مسئولیت نسبت به دیگران و یا حتی ترس از تنهایی باشد. اما مهم است که بدانید احساسات شما معتبرند و نیاز به بررسی دارند.

برای کمک به خودتان، می‌توانید این مراحل را دنبال کنید:

1. **تحلیل احساسات**: وقت بگذارید و دقیقاً بنویسید که چه احساسی دارید. آیا واقعاً نمی‌خواهید با او باشید یا اینکه فقط از ترس از تغییر می‌ترسید؟ این کار به شما کمک می‌کند تا احساساتتان را شفاف‌تر کنید.

2. **گفتگو با نامزد**: اگر ممکن است، با نامزدتان در مورد احساساتتان صحبت کنید. این گفتگو می‌تواند باعث روشن شدن بسیاری از مسائل و احساسات شما شود.

3. **تعیین اولویت‌ها**: به خودتان بگویید که چه چیزهایی برای شما مهم هستند. آیا می‌خواهید به این رابطه ادامه دهید یا به دنبال آزادی و کشف خودتان هستید؟

4. **مشاوره**: در صورت امکان، با یک مشاور یا روان‌شناس صحبت کنید. گاهی اوقات، یک نگاه بیرونی می‌تواند به شما کمک کند تا تصمیمات بهتری بگیرید.

5. **مراقبت از خود**: در این زمان‌های پر استرس، به خودتان اهمیت دهید. فعالیت‌هایی را انجام دهید که شما را شاد و آرام می‌کند.

در نهایت، به یاد داشته باشید که شما در این مسیر تنها نیستید و احساسات شما کاملاً معتبرند. تغییر همیشه ترسناک است، اما ممکن است در نهایت به سمت یک زندگی بهتر و شادتر هدایت شوید. امیدوارم بتوانید راهی پیدا کنید که به شما احساس آرامش و رضایت بدهد. 🌈

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

اعتیاد همسرم افسرده کرده منو

یکسال ودوماهه ازدواج کردم شوهرم اعتیاد داره دست بزن داره شکاک وبددله.خودشیفته هست واقعا نمی‌دونم چکار کنم

زناشویی

راستش من همسرم شبا که میخوابم ساعت۴ صبح میاد برای رابطه و اذیت ام میکنه داد میزنه دهنتو ببند.. خوب من بدنم در حالت استراحت هستش وحساس میکنم انگار یک نوع تجاوز هست چون زن شوهر ها اینجوری باهم نیستن به نظرتون چرا اینجوریه

همسر

سلام. وقت بخیر. همسر من خیلی تحت تلثیر خانوادش هست. به طوری که تا اونها رو میبینه به من بی اعتنایی میکنه و منو و بچه ها رو یادش میره

خیانت

شوهرم برای چندمین بار باهمون خانمی ک قبلا بوده بهم خیانت کرده الان داداشم تومور داره خانوادم درگیر اونن نمیدونم چیکارکنم فعلا اومدم خونه بابام بدجور شکستم

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش