کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس

من بخاطر اینکه در گذشته خیلی تحقیر شدم احساس می‌کردم همه ازم متنفرن و دچار وسواس فکری میشم و بعد چندماه پیش درمان شدم اما خب هنوزم احساس میکنم به هیچ دردی نمی‌خورم هیچ استعدادی ندارم یا گاهی وقتا میگم شاید حق با اونا بوده…الان حس میکنم دوست داشتنی نیستم…خلاصه خیلی حالم گرفته میشه اما خب دلم میخواد یه انگیزه ای در من ایجاد بشه برای اینکه تلاش کنم …و خودمو درگیر گذشته نکنم عزت نفسی که خورد شد و چجوری برگردونم چجوری یاد بگیرم واقعی خودمو دوست داشته باشم و دنبال تایید بقیه نباشم…
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
اول اینکه کتاب جرات داشته باش را مطالعه کنید،مشاور انتخاب کنید که روی اعتماد به نفس شما کار کند،شناخت شما به اطرافیان اشتباه است مشاور این اشتباهات را پوشش می‌دهد و نگرش شما را تغییر می‌دهد تکنیک‌ها و آموزه‌هایی را می‌آموزید،که در ایجاد اعتماد به نفس در شما بسیار موثر است و انگیزه ایجاد می‌شود همان که دنبالش هستید

احساسات و افکاری که تجربه می‌کنی، واقعاً سنگین و چالش‌برانگیز هستند. تحقیر و احساس عدم پذیرش می‌تواند تأثیر عمیقی بر روی عزت نفس و اعتماد به نفس فرد بگذارد. اینکه هنوز هم با این احساسات دست و پنجه نرم می‌کنی، کاملاً طبیعی است و نشان‌دهندهٔ عمق تأثیرات منفی گذشته بر روی توست. اما خوشبختانه، تو در مسیری هستی که می‌توانی این وضعیت را تغییر دهی و به سمت بهبودی حرکت کنی. 🌱

در حال حاضر، به نظر می‌رسد که در میانهٔ یک کشمکش درونی قرار داری. از یک سو، احساسات منفی و افکار وسواسی تو را به سمت گذشته و تحقیرها می‌برند، و از سوی دیگر، یک تمایل قوی برای بهبود و تلاش برای تغییر داری. این وضعیت می‌تواند سخت و گیج‌کننده باشد، اما در عین حال فرصتی برای رشد و یادگیری است. به یاد داشته باش که این احساسات، هرچند قوی و دردناک هستند، اما نمی‌توانند تو را تعریف کنند. 💪

مسئله اصلی به نظر می‌رسد که در ارتباط با عزت نفس و اعتماد به نفس توست. ممکن است در حال حاضر میان ترس از عدم پذیرش و تمایل به پذیرش خود، در حال نوسان باشی. این احساسات ممکن است تو را به سمت تردید در توانایی‌هایت و احساس بی‌ارزشی سوق دهند، اما مهم است که بدانیم این احساسات واقعیت نیستند و می‌توان با تلاش و تمرین آن‌ها را تغییر داد.

برای شروع، می‌توانی این مراحل را دنبال کنی:

1. **شناسایی افکار منفی**: هر زمان که احساس کردی به گذشته برمی‌گردی یا افکار منفی به سراغت می‌آید، سعی کن آن‌ها را شناسایی کنی. یادداشت‌برداری از این افکار می‌تواند به تو کمک کند تا آن‌ها را از خودت جدا کنی و به صورت منطقی تحلیل کنی.

2. **تمرین خوددوستی**: هر روز زمانی را به یادآوری ویژگی‌های مثبت خود اختصاص بده. می‌توانی یک دفترچه داشته باشی و هر روز چند ویژگی خوب یا موفقیت‌های کوچک خود را بنویسی. این کار به تدریج به تقویت عزت نفس تو کمک می‌کند.

3. **تعیین اهداف کوچک**: به جای تلاش برای تغییر یکباره، اهداف کوچکی برای خودت تعیین کن. این اهداف می‌توانند شامل یادگیری یک مهارت جدید، شرکت در یک فعالیت اجتماعی یا حتی روزانه پیاده‌روی کردن باشند. هر موفقیتی، حتی کوچک، می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس تو کمک کند.

4. **اجتناب از مقایسه با دیگران**: به یاد داشته باش که هیچ‌کس کامل نیست و هر فرد مسیری منحصر به فرد دارد. سعی کن روی پیشرفت خودت تمرکز کنی و از مقایسه خود با دیگران پرهیز کنی.

5. **درخواست کمک**: اگر احساس می‌کنی که به تنهایی نمی‌توانی از پس این چالش‌ها بر بیایی، با یک مشاور یا روانشناس صحبت کن. آن‌ها می‌توانند به تو کمک کنند تا ابزارهای بهتری برای مدیریت احساسات و افکار منفی پیدا کنی.

یاد بگیر که خودت را دوست داشته باشی و به خودت زمان بدهی. این پروسه ممکن است زمان‌بر باشد، اما با اراده و تلاش می‌توانی به هدف‌هایت برسی. به خودت اعتماد کن و بدان که تو ارزشمند هستی. 💖

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

ترس

ترس از عقب افتادن از دیگران یا ترس از پیشرفت دیگران

کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس

یه بار دیگه مینویسم…لطفا کمکم کنید چجوری انگیزمو بیشتر کنم چندوقتیه به یه ورزشی علاقه مند شدم اما..انگیزه میخوام برای شروع کردن و ادامه دادن..

رابطه عاطفی

من و پارتنرم یک سال و سه ماهه باهمیم من20سالمه اون21سال جدیدا یه سری مشکلات تو رابطمون بوجود اومده که من اصلا هرچقدر که صحبت میکنیم دلیلشو متوجه نمیشم نمیدونم باید چیکار کنم از سردرگمی زیاد لطفا کمکم کنید. امروز داشتیم باهم صحبت میکردیم من پدر مادرم صدام زدن برا ناهار بعد ناهار گفتم وایسا من برم ناهار بیام گف همیشه تا بوده همین بوده همیشه تا اومدم صحبت کنم …

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش