وقتی سر دو راهی گی می کنید چکار می کنید؟

سلام به خانوم مجرب عزیزم ممنون از اینکه سوالات رو با حوصله تمام جواب میدین.

بنده ۵ سالی هستش ازدواج کرده ام دقیقا بعد کنکورم اونم با عقل که تمام جوانب رو سنجیدم .کم کم علاقه ایجاد شد اما هیچوقت حتی موقعی که علاقه ای نداشتم ابراز نمیکردم که بفهمن. مسکلات زیادی داشتیم درک نکردن من دعواهای زیاد بی توجهی بی محلی اولویت نبودن و …. که روان منو کم کم فرسوده کرد اما من واقعا داشتم خوب میشدم و چون زندگیم رو دوست داشتم موندم و ساختم. اما الان چند وقتی هست انگار دیگر کم اوردم خسته شدم و انگار روی دلم هزاران دلهره تلمبار شده است و زندگیم رو دوست ندارم در صورتی که از لحاظ ظاهری ظاهر زندگیم خیلی خوبه. از بخشیدن زیاد دیگه بیخیال مشکلات و حرفا شدم چون کشش ندارم دیگه انگار دیگه خوب بودن این زندگی برام مهم نیست همسرمم تلاش میکنه اما دیگه اعتماد ندارم بهش و خسته شدم در صورتی که مشکل خیلی بزرگی هم نداریم چیکار کنم مشکل از خودمه یا زندگیم خودمو درمان کنم یا زندگیمو درست کنم .
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
😎ممنون که قدردانی میکنید
شما نیاز به بررسی بیشتر دارید ،تمام مسائل کلی بیان شده ،من جز میخام
حتما از یک روانشناس حضوری کمک بگیرید تا علت را بررسی کند و درمان را شروع کند
دنبال مقصر نباشید وقتی اون توجه رو دریافت نکنید بی تفاوت و خسته میشوید

هنوز تجربه‌ای ثبت نشده است.

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

ترس

ترس از عقب افتادن از دیگران یا ترس از پیشرفت دیگران

کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس

یه بار دیگه مینویسم…لطفا کمکم کنید چجوری انگیزمو بیشتر کنم چندوقتیه به یه ورزشی علاقه مند شدم اما..انگیزه میخوام برای شروع کردن و ادامه دادن..

کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس

من بخاطر اینکه در گذشته خیلی تحقیر شدم احساس می‌کردم همه ازم متنفرن و دچار وسواس فکری میشم و بعد چندماه پیش درمان شدم اما خب هنوزم احساس میکنم به هیچ دردی نمی‌خورم هیچ استعدادی ندارم یا گاهی وقتا میگم شاید حق با اونا بوده…الان حس میکنم دوست داشتنی نیستم…خلاصه خیلی حالم گرفته میشه اما خب دلم میخواد یه انگیزه ای در من ایجاد بشه برای اینکه تلاش کنم …و …

رابطه عاطفی

من و پارتنرم یک سال و سه ماهه باهمیم من20سالمه اون21سال جدیدا یه سری مشکلات تو رابطمون بوجود اومده که من اصلا هرچقدر که صحبت میکنیم دلیلشو متوجه نمیشم نمیدونم باید چیکار کنم از سردرگمی زیاد لطفا کمکم کنید. امروز داشتیم باهم صحبت میکردیم من پدر مادرم صدام زدن برا ناهار بعد ناهار گفتم وایسا من برم ناهار بیام گف همیشه تا بوده همین بوده همیشه تا اومدم صحبت کنم …

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش