همسرم اعتیاد داره

سلام وقت بخیر. من یک زن سی و چهار ساله ام که یک مغازه ی لوازم ارایشی دارم و از اون طریق خرج خونه رو درمیارم. همسرم قبلا در یک شرکت تجهیزات پزشکی کار میکرد اما بیکار شد و حدود دو ساله اعتیاد به تریاک پیدا کرده. ما یک دختر پنج سال و نیمه داریم‌. حقیقتا همسرم رفتار خوبی داره و مشکلی جز اعتیادش نداریم اما من دیگه حس خوبی به زندگیمون ندارم. نمیدونم دلیل وابستگی همسرم به مواد چیه اما فکر میکنم ایشون افسردگی دارن. روانشناس نمیاد و خانواده هم از این ماجرا بی خبرن. چند باری بهش گفتم باید ترک کنی اما متاسفانه فقط شوخی میکنه و اصلا جدی نمیگیره حتی میگه الان همه میکشن. میشه راهنمایی کنید منو.
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
یعنی چی؟همه می‌کشن!!
به همسرتان بفرمایید همه هم دکتر مهندس هستند 😐
به همسرتان کمک کنید تا از شروع تحت نظر یک روانپزشک قرار بگیرد و توسط دستورات یک پزشک به تدریج و کم کم از مواد دست بکشد،این در حالیست که خودش باید بخواهد و اراده کند مادامی که او نخواهد و تمایل نداشته باشد همه راه‌ها با شکست روبرو خواهد شد

تجربه های یاری دهنده

وضعیت شما واقعاً دشوار و پیچیده است و طبیعی است که احساسات مختلفی مانند نگرانی، ناامیدی و حتی خشم را تجربه کنید. همسر شما با اعتیادش نه تنها خود را تحت تأثیر قرار داده، بلکه زندگی شما و دخترتان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. این وضعیت می‌تواند به احساس تنهایی و عدم حمایت منجر شود و می‌فهمم که شما به شدت به دنبال کمک و راه‌حل هستید.

در حال حاضر، شما در میانه‌ی یک بحران عاطفی و روانی قرار دارید. از یک سو، همسر شما به نظر می‌رسد که با اعتیادش دست و پنجه نرم می‌کند و از سوی دیگر، شما نگران آینده‌ی خود و دخترتان هستید. این وضعیت می‌تواند منجر به احساسات متناقضی شود؛ از یک طرف، محبت و وابستگی به همسر و از طرف دیگر، نگرانی و ترس از آینده. باید بدانید که این احساسات کاملاً طبیعی هستند و شما تنها نیستید.

مسئله اصلی در اینجا اعتیاد همسرتان و عدم تمایل او به پذیرش مشکل و جستجوی کمک است. این می‌تواند به دلیل ترس، انکار یا حتی احساس عدم کفایت باشد. شما در یک وضعیت میان ترس و تصمیم‌گیری قرار دارید؛ ترس از از دست دادن همسر و خانواده‌تان و تصمیم‌گیری برای آینده‌ی خود و دخترتان.

به جای سرزنش کردن همسرتان، بهتر است به او نزدیک شوید و با همدلی و محبت درباره‌ی احساسات و نگرانی‌های خود صحبت کنید. ممکن است او را به فکر کردن درباره‌ی آینده‌اش و تأثیر اعتیاد بر زندگی‌تان دعوت کنید.

در اینجا چند اقدام عملی را پیشنهاد می‌کنم:

1. **گفت‌وگوی صادقانه**: سعی کنید یک زمان مناسب برای گفت‌وگو انتخاب کنید و با آرامش احساسات و نگرانی‌های خود را با همسرتان در میان بگذارید. از جملات "من احساس می‌کنم..." استفاده کنید تا او را کمتر در موضع دفاعی قرار دهید.

2. **تحقیق درباره‌ی گزینه‌های درمانی**: به دنبال مراکز درمانی معتبر باشید که می‌توانند به همسرتان کمک کنند. شاید بتوانید از طریق مشاوره خانوادگی یا گروه‌های حمایتی، اطلاعات بیشتری کسب کنید.

3. **حمایت از خودتان**: به یاد داشته باشید که شما نیز به حمایت نیاز دارید. در صورت امکان، به یک مشاور مراجعه کنید تا بتوانید احساسات و نگرانی‌هایتان را بهتر مدیریت کنید.

4. **تعیین مرزها**: در صورتی که همسرتان به درمان نرود، ممکن است لازم باشد که مرزهایی برای خود تعیین کنید تا از سلامت روانی خود و دخترتان محافظت کنید.

در پایان، امیدوارم که همسر شما بتواند به خود و خانواده‌اش توجه کند و به کمک نیاز داشته باشد. شما شایسته‌ی یک زندگی سالم و شاد هستید و امیدوارم با تلاش و صبوری به این هدف نزدیک شوید.

عصبی واسترس

من بخاطر اتفاقاتی که تو زندگیم افتاد خیلی عصبی واسترسی شدم نمیدانم چطور کنترل کنم

خواب

من از جنگ تا الان الپرازولام یک درصد میخورم شبها، الان داره اثربخشیش کم میشه، ملاتونین هیچ اثری نداره ، مغزمو با قرص باید خاموش کنم، احساس میکنم adhd دارم، بنظرتون چه قرصی جایگزین کنم

من بحران بزرگسالی دارم ؟

سلام من ترم دوم دانشگاه هستم از چندین سال قبل یه حالت های افسردگی داشتم اما فکر کردم بخاطر مدرسه است اما بعد از اینکه دانشگاه قبول شدم بهتر شد رشته ی مورد علاقه ام قبول شدم اما بعد دو ترم بازم به حالت قبل برگشتم حالم بد و میخواستم برگردم خونه اما چون به تهران انتقالی نمیتونم بگیرم رفتم دنبال اینکه مرخصی بگیرم تا بتونم کنکور بدم انصراف نه …

میترسم و مضطربم

با ترس جنگ و صداها چطور کنار بیام؟ صدای میشنوم قلبم محکم میزنه دارو میخورم اما حالم بده