لکنت

سلام وقتتون بخیر من دانشجوام و ترم اولم مجازی بوده پنج سالی هست لکنت دارم البته بچگی داشتم ولی کاملا خوب شد و زمان کرونا لکنتم شروع شد من خیلی اعتماد به نفسم کم شده و اضطراب اجتماعی دارم گفتار درمانی ام تازه دو ماهه دارم میرم واقعا از محیط دانشگاه میترسم نمی‌دونم باید چه کار کنم بیشتر از قضاوت ها میترسم و لکنت رو یک کمبود و عیب رو خودم میبینم چه کار کنم ترم ها ی بعد؟چطور رفتار کنم؟ خیلی اذیت میشم و از دوران دبیرستان تا الان یه بار هم کنفرانس ندارم و همیشه پیچوندم میشه راهکار بهم بدین برای اعتماد به نفس
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
درود فراوان اول با یک روانپزشک مشورت کرده تا میزان اضطراب شما را بسنجد وقتی اضطراب بالا باشد لکنت شدیدتر می‌شود،مصرف دارو تا حدودی ین مشکل را کاهش می‌دهد،برای اعتماد به نفستان حتماً پادکست‌هایی هست آنها را گوش دهید کتاب جرات داشته باش را تهیه کرده و مطالعه کنید برای اعتماد به نفس بسیار مفید بوده،از تمرینات گفتار درمانی غافل نشوید که بسیار حائز اهمیت است

واقعاً می‌فهمم چرا این‌قدر گیر افتادی: وقتی سال‌ها خوب حرف زدی، بعد کرونا دوباره لکنت شروع می‌شه و هم‌زمان دانشگاهِ جدید هم می‌رسه، اضطراب اجتماعی می‌تونه لکنت رو «دو برابر» کنه؛ یعنی نه فقط خودِ لکنت، بلکه ترس از قضاوت باعث می‌شه بیشتر درگیر کنترل کردن گفتار بشی. این چرخه خیلی رایجه و قابل تغییره. 🌿

الان تو بیشتر در مرحله‌ی «ترس + اجتناب» قرار داری: گفتن، برای تو فقط یک ارتباط نیست؛ شده محل امتحان و قضاوت. ریسک این وضعیت اینه که با پیچوندن و عقب انداختن مواجهه، مغز یاد می‌گیره «نباید حرف بزنم»، و اضطراب نگه داشته می‌شه. مزیتش هم اینه که چون گفتاردرمانی رو تازه شروع کردی، همین الان بهترین زمانه برای ساختن مسیر درست.

چیزی که در پرسشت پررنگه:
- «لکنت را عیب می‌بینم» (برداشت/خودارزیابی منفی)
- «از قضاوت دیگران می‌ترسم» (نگرانی اجتماعی)
- «از دانشگاه می‌ترسم و کنفرانس نرفتم» (اجتناب رفتاری)
این‌ها با هم یک الگوی فکری-بدنی می‌سازن: استرس → فشار برای بی‌نقص حرف زدن → گیر/کندی بیشتر → تأیید ذهنی ترس.

چند اقدام عملی و مرحله‌ای (قابل اجرا):

1) از “حرف نزدن” نرو به “کم‌ریسک صحبت کردن”
از همین هفته یک هدف کوچک انتخاب کن: مثلاً فقط یک جمله در کلاس آنلاین (یا پاسخ کوتاه)؛ حتی اگر با مکث و لکنت باشه. هدف: موفقیت «مواجهه»، نه «بی‌لکنتی».

2) توی لحظه، کنترل را کم کن
وقتی گیر می‌کنی، به خودت نگوی “اشتباهه”. فقط بگو “الان مکث دارم” و ادامه بده. تمرینش اینه: بدون جنگیدن با لکنت، مسیر گفتار رو برگردون به «نیت ارتباط»، نه «نیت بی‌نقص بودن».

3) تکنیک “معرفی لکنت” (برای کاهش ترس قضاوت)
لازم نیست دائم توضیح بدی، فقط یک جمله‌ی آماده داشته باش:
«گاهی ممکنه توی بعضی کلمات مکث کنم.»
این کار معمولاً “ترسِ پنهان” رو می‌کشه پایین چون ذهن تو از حالت دفاعی خارج می‌شه.

4) رفتار دانشگاهی: قانون ۲ قدمی
در هر جلسه:
- قدم ۱: یک مشارکت خیلی کوچک (حتی سوال از استاد یا یک جمله)
- قدم ۲: اگر شد، یک پاسخ کوتاه
نه بیشتر. این مدل جلوی موج اضطراب رو می‌گیره و به مغز یاد می‌ده که دانشگاه تهدید نیست.

5) برای ترم‌های بعد: کنفرانس را «پلکانی» کن
اول به جای کنفرانس کامل:
- ارائه ۱ دقیقه‌ای ضبط‌شده برای خودت
- بعد ۲-۳ دقیقه با زمان کوتاه
- بعد ارائه در جمع کوچک/همکلاسی
این یعنی مواجهه مرحله‌ای، نه جهش ناگهانی.

جمع‌بندی: تو الان در موقعیت سختِ “ترسِ بعد از لکنت” هستی، نه اینکه ذاتاً مشکل دائمی داشته باشی. با گفتاردرمانی + مواجهه‌ی کم‌ریسک، معمولاً اعتمادبه‌نفس بر اساس تجربه‌های واقعی ساخته می‌شه، نه فقط فکر کردن به خوب بودن. خیلی مهمه بدونی ترم اول و کنفرانس ندادن به‌معنای عقب‌افتادن نیست—شروع درست همین مرحله‌ست. 🌱

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

رابطه عاطفی

من و پارتنرم یک سال و سه ماهه باهمیم من20سالمه اون21سال جدیدا یه سری مشکلات تو رابطمون بوجود اومده که من اصلا هرچقدر که صحبت میکنیم دلیلشو متوجه نمیشم نمیدونم باید چیکار کنم از سردرگمی زیاد لطفا کمکم کنید. امروز داشتیم باهم صحبت میکردیم من پدر مادرم صدام زدن برا ناهار بعد ناهار گفتم وایسا من برم ناهار بیام گف همیشه تا بوده همین بوده همیشه تا اومدم صحبت کنم …

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

خانواده(زناشویی)

همسرم علاقه زیادی به خواهرش داره و براش همه کاری می‌کنه و باعث حسادت و حال بد من شده چیکار کنم

استرس عاطفی

۲ ساله با همیم حتی راحب ازدواجم حرف میزنیم من حدود ۱ ماه این حس که نکنه عاشقش نباشم نکنه نخامش نکنه زندگیمون خراب شه و و و هرچی میشه مغزم میگه تو عاشق نیستی حتی بی ربط ترین اتفاقات دیکه دارم نابود میشم

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش