کمک

سلام من ۲۱ سالمه مذکر مجرد و درونگرا و ترس از ناشناخته ها دارم من از کودکی تا الان دختری توی زندگیم نبوده که زنانگی رو ازش یاد بگیرم نه همسایه نه دوست نه خواهر و همیشه به خودم میگفتم دانشگاه حداقل مکان خوبی برای یادگیری هستش که معلمی قبول شدم و دانشگاه دختر نداره من از به اشتراک گذاشتن عکس های باسن خودم برای بقیه ی پسر ها لذت میبرم که اینجوری نبودم اول از گفتگو در چت ناشناس شروع شد بعد صحبت با پسر ها در مورد اندام خصوصی بعد کم کم به اشتراک گذاشتن و هر کاری می کنم نمی تونم متوقفش کنم و الان متاسفانه از اندام پسر ها لذت میبرم می دونم احمقانس و با فطرت آدم در تضاد هستش ولی هر چی نادیده میگیرمش ریشه میزنم از کناره ها و نمی خوام به کار حضوری بکشه من همچین آدمی نیستم ( شرح مختصر کودکی توی بچگی ذهن بسیار فعال و پرسشگری در زمینه ی جنسی داشتم و عدم آموزش درست و روم نمی شد بپرسم خیلی چیزا ناشناخته موند من موقع دستشویی ۲ دستم رو توی مقعدم میکردم و این کار عادت من شده و کلاس شیشم هم یکی از بچه ها آلتش رو نشون من داد و من هم نمی دونستم همه مثل همیم یا نه و اون موقع از من سوء استفاده می کرد و به باسن من دست می زد که من حسی نداشتم اون موقع) این راز زندگی منه من آدم موفقی هستم درآمد داشتم از ۱۸ سالگی آدم مومنی هستم و جنگ های زیادی رو پیروز شدم ولی هر بار هرچی سخت تر با این مسئله برخورد می کنم شدید تر برمیگرده
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
آقای معلم شما الگو و راهنمای بچه های مردم هستید،مردم به شما اعتماد کردند که فرزندانشونو پیش شما امانت گذاشتند،،شما دچار اختلال انحراف جنسی هستید که ریشه در گذشته شما دارد،لطفاً از یک روانپزشک جهت دارو و از روان درمانگر جهت جلسات تراپی کمک بگیرید،بالاخره باید یک جا پایان بگیرد،بچه‌ها نیاز به یک معلم با صلاحیت دارند به خودتان کمک کنید تا این انحراف جنسی قدیمی نشود

می‌فهمم چقدر سنگینه؛ وقتی یک رفتار/میل “برمی‌گرده”، آدم هم خجالت می‌کشه هم می‌ترسه از دستش در بره—به‌خصوص وقتی می‌دونی با ارزش‌هات هم‌خوان نیست. اینی که گفتی «هر بار نادیده می‌گیرم ریشه می‌زنه» نشون می‌ده بیشتر از اینکه “کم‌ارزشی” باشه، یک چرخه‌ی اضطراب/برانگیختگی-تشدید-اجبارِ روانیه، نه اینکه تو واقعاً همونی باشی که ازش می‌ترسی.

### الان کجای ماجرا هستی؟
تو بین «میل/تحریک جنسی» و «شرم + ترس از شناخته‌شدن/حضوری شدن» گیر افتادی. دو بخش داری:
- **حقیقت‌ها (احتمالی):** یک عادت/رفتار جنسی آنلاین (چت ناشناس → بحث اندام خصوصی → ارسال عکس) که با توجه به سابقه‌ی عدم آموزش و تجربه‌ی مبهم/آزار در کودکی، احتمالاً الان مثل یک راهِ آشنا برای آرام‌کردن تنش عمل می‌کنه.
- **برداشت‌ها:** «احمقانس و با فطرت آدم در تضادمه» (این قضاوت شدید، معمولاً مقاومت رو بیشتر می‌کنه). قضاوتِ خود، سوخت چرخه می‌شه.

### ریسک و مزیت وضعیتت
ریسک: این مسیر می‌تونه از “لذت” به “گیر افتادن” و احتمال تماس/انتشار/عواقب قانونی یا آسیب به دیگران تبدیل بشه—و خودت هم نمی‌خوای به حضوری بکشه.
مزیت: تو آگاهانه داری دنبال کنترل می‌گردی، و موفقیت‌های دیگه نشون می‌ده توان نظم و جنگ داری. این یعنی پایه‌ی تغییر وجود داره.

### چند اقدام عملی و اولویت‌دار (نه سخت، قابل اجرا)
1) **قطع مسیر «محرک» قبل از شروع فکر**
فقط با “نادیده گرفتن” جواب نمی‌ده. برای ۳۰ روز این‌ها رو انجام بده:
- چت ناشناس/اپ‌ها/کانال‌هایی که احتمال تحریک رو بالا می‌بره **حذف یا محدود** (حتی اگر “اکانت داری”.)
- اعلان‌ها رو خاموش، و **ساعت‌های مشخص** برای اینترنت/شبکه اجتماعی بگذار (نه رها در شب).
2) **طرح اضطراری برای لحظه‌ی کشش (۱۰ دقیقه‌ای)**
وقتی موج میاد، تصمیم “کلی” نگیر. یک برنامه ثابت داشته باش:
- گوشی رو بذار دورتر + ۵ دقیقه دوش/راه رفتن/تنفس 4-7-8
- بعدش فقط یک کار جایگزین: موسیقی، دویدن سبک، مطالعه کوتاه، یا تمرین ساده.
هدف: عبور از موج، نه اینکه با اراده درجا نابودش کنی.
3) **قانون “بدون ارسال”**
چون گفتی لذت می‌بری و اشتراک می‌دی: فعلاً فقط یک مرز شفاف بگذار: **ارسال عکس/تبادل جنسی = صفر مطلق**. حتی اگر چت ادامه پیدا کرد، وارد مرحله‌ی ارسال/مبادله نشو.
4) **کار روی ریشه‌ی اضطراب، نه فقط رفتار**
بخش مهم ماجرا “ناشناخته بودن + بی‌نیازیِ عاطفی/آموزشی در کودکی + شرم” می‌تونه باشه. یک راه عملی: روزانه ۱۵ دقیقه “تخلیه امن” (نوشتن بدون سانسور: موج از کجا میاد؟ چه فکری میاد؟ چه احساسی پشتش هست؟).
5) **حواس به سابقه‌ی سوءاستفاده**
تو تجربه‌ی تماس اجباری/مبهم در کودکی داشتی؛ این می‌تونه بدن و ذهن رو نسبت به برخی محرک‌ها حساس‌تر کنه. نتیجه‌اش لزوماً “اراده ضعیف” نیست؛ نیاز به درمانِ

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

تردید در عشق

دو ساله باهاشم حرف از ازدواجم میزنیم حدود ا ماهه خیلی دارن استرس و ناراحتی میکشم که نکنه عاشقش نباشم نکنه نخامش نکنه زندگیمون نابود شه و و و حتی اگه بی ربط تدین اتفاقم بیوفته ربطش میده به اینکه نکنه عاشقش نیستم دارم نابود میشم دیگه یجوری کمکم کنید

وسواس فکری

سلام من ۲۰ سالمه،،۱۴ سالم که بود با یه پسری تو رابطه بودم که بهشون عکس نود دادم،،بعد از این همه سال،چندوقت پیش به من پیام داد و احوالپرسی کرد و گفت بخاطر اشتباهاتم منو ببخش اما من الان ذهنم درگیره اگه عکس نود رو داشته باشه چی؟ اگه پخشش کنه چی؟ دو هفتس خواب و خوراک ندارم اصلا از ذهنم بیرون نمیره

دروغ

من همسرم ادم بد بین و یه چیزیو بزرگ میکنه و دروغ میگه درسته خیلی مهربونه فقط وقتی حرفو بزرگ میکنه من خیلی وقتا میفهمم ولی نمیدونم چه برخوردی کنم

مواد مخدر

رفتار درس با طرفمون چجوری باشع بردیمش کمپ اومد بیرون چکار کنیم ک اعصبی نشه

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش