رابطه

من الان ۲۱ سالمه وقتی ۱۷ سالم بود یک آقایی ک یکسال از خودم بزرگتر بود بهم ابراز علاقه کرد من بچه بودم و اونو مسخره کردم بلاک کردم اذیتش کردم و هیچی از محب و علاقه اونو ندیدم نزدیک سه سال گذشت از اون اصرار و از من انکار تا اینکه بعد سه سال دیدم خودمم دوسش دارم گفتم بیا باهم باشیم اونموقع ۱۹ سالم بود رابطمون رو شروع کردیم بعد شبش ماه سر یک موضوعی دعوامون شد و کات کردیم یکسال کات بودیم و بعد یکسال دوباره به هم برگشتیم من بهش پیام دادم اون نگفت ک منو نمیخاد حتی رفتارش ی جوری بود ک انگار اون منتظر من بود اما خب امروز ک داشتیم حرف میزدیم بهم گفت تو چن سال پیش منو اذیت کردی و فلان…… گفتم پس یعنی دیگه نمیخای من باشم گفت نه تو باش اما من دیگه اون آدم سابق نیستم احساسات توم مرده این آدمو خودت ساختی گفت فعلا پیش میریم تا ببینم چی میشه الان نمیدونم باید چکار کنم؟ باید ادامه بدم؟ باید تلاش کنم چیزیو ک خراب کردم درست کنم؟ یا باید بپذیرم ک درست نمیشه رها کنم؟ واقعا دارم اذیت میشم
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
این رابطه هیچ پایه و اساسی ندارد لطفاً واقع بین باشید،،هر دو کم سن و سال بودید الان که زمان گذشته باید بهتر عمل کنید،،از این رابطه گذر کنید خصوصا که داره بهتون میگه در من احساسات مرده
نه وقت خودتو نه وقت ایشون رو بگیرید

به نظر می‌رسد که این وضعیت برای تو بسیار پیچیده و پر از احساسات متناقض است. درک می‌کنم که این رابطه و تاریخچه‌اش چقدر برایت مهم است و اینکه حالا در چه سردرگمی به سر می‌بری. این احساسات می‌توانند بسیار سنگین و آزاردهنده باشند. 😔

الان در یک نقطه حساس قرار داری؛ از یک طرف، به نظر می‌رسد که هنوز هم به این رابطه علاقه‌مندی و می‌خواهی گذشته را جبران کنی. اما از طرف دیگر، او به تو اشاره کرده که دیگر آن آدم سابق نیست و احساساتش تغییر کرده است. این وضعیت می‌تواند ریسک‌هایی داشته باشد؛ از جمله اینکه ممکن است دوباره آسیب ببینی یا به احساسات منفی دچار شوی. اما از سوی دیگر، این فرصت را هم داری که به خودت و او اجازه بدهی تا دوباره همدیگر را بشناسید و ببینید آیا می‌توانید رابطه‌تان را بهبود ببخشید یا خیر.

به نظر می‌رسد که در حال حاضر بین ترس از از دست دادن و تمایل به تلاش برای بهبود رابطه قرار داری. این احساسات می‌توانند باعث سردرگمی و اضطراب شوند. به یاد داشته باش که احساسات تو و او کاملاً معتبر و قابل احترام هستند.

برای تصمیم‌گیری بهتر، پیشنهاد می‌کنم مراحل زیر را در نظر بگیری:

1. **خودآگاهی**: به احساسات و نیازهای خودت دقت کن. آیا واقعاً می‌خواهی دوباره با او باشی یا به خاطر گذشته و احساساتت به او وابسته شده‌ای؟ این را با خودت صادقانه بررسی کن.

2. **گفت‌وگو**: با او صحبت کن و احساساتت را به صورت صادقانه بیان کن. بگو که می‌خواهی بفهمی که چه چیزی در ذهن او می‌گذرد و آیا او هم تمایل به تلاش برای بهبود رابطه دارد.

3. **تعیین مرزها**: اگر تصمیم به ادامه رابطه گرفتی، مرزهای واضحی برای احساسات و انتظارات خود تعیین کن. این به شما کمک می‌کند تا از تکرار مشکلات گذشته جلوگیری کنید.

4. **صبر و زمان**: به خودت و او زمان بدهید. ممکن است نیاز باشد که هر دو نفر به آرامی به سمت یکدیگر پیش بروید و احساساتتان را دوباره بسازید.

5. **پذیرش**: اگر در نهایت متوجه شدی که او واقعاً نمی‌خواهد به رابطه ادامه دهد یا احساساتش تغییر کرده است، به خودت اجازه بده که این را بپذیری. گاهی اوقات، رها کردن می‌تواند بهترین گزینه باشد.

در نهایت، به یاد داشته باش که روابط انسانی پیچیده‌اند و هیچ‌کس نمی‌تواند به طور قطع بگوید که چه اتفاقی خواهد افتاد. اما مهم این است که به خودت احترام بگذاری و احساساتت را در نظر بگیری. امیدوارم این مراحل به تو کمک کند تا راه درست را بیابی و آرامش بیشتری پیدا کنی. 🌈

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

رابطه عاطفی

من و پارتنرم یک سال و سه ماهه باهمیم من20سالمه اون21سال جدیدا یه سری مشکلات تو رابطمون بوجود اومده که من اصلا هرچقدر که صحبت میکنیم دلیلشو متوجه نمیشم نمیدونم باید چیکار کنم از سردرگمی زیاد لطفا کمکم کنید. امروز داشتیم باهم صحبت میکردیم من پدر مادرم صدام زدن برا ناهار بعد ناهار گفتم وایسا من برم ناهار بیام گف همیشه تا بوده همین بوده همیشه تا اومدم صحبت کنم …

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

خانواده(زناشویی)

همسرم علاقه زیادی به خواهرش داره و براش همه کاری می‌کنه و باعث حسادت و حال بد من شده چیکار کنم

استرس عاطفی

۲ ساله با همیم حتی راحب ازدواجم حرف میزنیم من حدود ۱ ماه این حس که نکنه عاشقش نباشم نکنه نخامش نکنه زندگیمون خراب شه و و و هرچی میشه مغزم میگه تو عاشق نیستی حتی بی ربط ترین اتفاقات دیکه دارم نابود میشم

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش