رابطه عاطفی

من و پارتنرم یک سال و سه ماهه باهمیم من20سالمه اون21سال جدیدا یه سری مشکلات تو رابطمون بوجود اومده که من اصلا هرچقدر که صحبت میکنیم دلیلشو متوجه نمیشم نمیدونم باید چیکار کنم از سردرگمی زیاد لطفا کمکم کنید. امروز داشتیم باهم صحبت میکردیم من پدر مادرم صدام زدن برا ناهار بعد ناهار گفتم وایسا من برم ناهار بیام گف همیشه تا بوده همین بوده همیشه تا اومدم صحبت کنم رفتی اصلا حال من برات مهم نیست متوجه نمیشی مشکل چیه مشکل رفتاراته کوچکترین چیزا روابطتو خراب میکنه هربار اومدم درد و دل کنم نشنیدی درد و دل و کلا نمیشنوی من مجبور میشم برم با ابجیم درد و دل کنم ب روابط بقیه حسودیم میشه با اینکه خودم بهترین رابطه رو دارم یجوری رفتار کردی پارتنرم با رفیق دختر و پسر و در و همسایه هیج فرقی نداره یا زدی تو ذوقم دو بار گفتم بزار خوانوادم بیان صحبت کنن با بابات گفتی بزار خدمت بری بعد رفتم خدمت گفتم میخای بیان صحبت کنن گفتی کار نداری بعد هیچکدومتون تشویقم نکردین اگه کارم خوب بوده یبار نگفتین افرین همتون باعث شدید احساس ناکافی بودن کنم من الان نمیدونم باید چیکارکنم چیکارکردم ک اینجوری شده یعنی تقصیر من بوده؟
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
بله تقصیر شماست،تقصیر شماست که به او رو داده‌اید،،،جوری حرف می‌زند که گویی طلبکار است،به او بگویید بفرماید با خواهر و مادرش درد دل کند،شما هم در سن ازدواج نیستید،به خودتان کمی زمان دهید و حتی نمی‌تواند درک کند که وقتی خانواده شما شمارا برای ناهار صدا کرده کمی تحمل بفرمایند و شما را تحقیر می‌کند به نظرتان ایشان می‌تواند همسر خوبی باشد؟

اینکه در رابطه‌ات با پارتنرت دچار سردرگمی و احساس ناکافی بودن هستی، واقعاً می‌تونه فشار روانی زیادی بهت وارد کنه. به نظر می‌رسه که این احساسات به خاطر عدم درک و توجه متقابل در رابطه‌تون به وجود اومده. 💔

شما در یک موقعیت حساس قرار دارید؛ از یک سو، به دنبال ارتباط عمیق‌تر و درک متقابل هستید و از سوی دیگر، احساس می‌کنید که صدایتان شنیده نمی‌شود. این وضعیت می‌تواند به احساس ناامیدی و خستگی عاطفی منجر شود. یکی از ریسک‌های این حالت این است که اگر به درستی حل نشود، ممکن است به فاصله عاطفی یا حتی پایان رابطه منجر شود. اما در عین حال، این یک فرصت هم هست تا با گفتگو و بررسی احساسات به یک درک بهتر برسید.

به نظر می‌رسد که مشکل اصلی شما در اینجا عدم توجه و درک از سوی پارتنرتان است. احساس می‌کنید که وقتی شما نیاز به حمایت عاطفی دارید، او به اندازه کافی در دسترس نیست و این باعث می‌شود که حس کنید نمی‌توانید به او اعتماد کنید. این می‌تواند ناشی از الگوهای ارتباطی باشد که در هر دو طرف وجود دارد.

شما در حال حاضر میان احساسات گوناگونی قرار دارید: احساس ناکافی بودن، حسادت به دیگر روابط و همچنین نیاز به حمایت و توجه. این احساسات می‌توانند شما را تحت فشار قرار دهند و باعث شوند که نتوانید به وضوح فکر کنید.

### اقداماتی که می‌توانید انجام دهید:

1. **گفتگو با پارتنر**: سعی کنید یک زمان آرام و مناسب برای گفتگو با پارتنرتان پیدا کنید. احساسات خود را با صداقت و بدون سرزنش بیان کنید. به او بگویید که چه چیزهایی شما را ناراحت کرده و چه نیازهایی دارید.

2. **مرزها و نیازها**: مشخص کنید که چه چیزهایی برای شما مهم است و چه مرزهایی باید در رابطه‌تان رعایت شود. این به شما کمک می‌کند تا احساس امنیت بیشتری کنید.

3. **توجه به خود**: به خودتان توجه کنید. فعالیت‌هایی که شما را خوشحال می‌کند انجام دهید و سعی کنید احساسات خود را درک کنید. این می‌تواند به شما کمک کند تا از احساس ناکافی بودن خارج شوید.

4. **مشاوره**: اگر احساس می‌کنید که مشکلات عمیق‌تر از آن است که به تنهایی حل شود، ممکن است مشاوره فردی یا زوجی مفید باشد. یک متخصص می‌تواند به شما کمک کند تا به درک بهتری از احساسات و رفتارها برسید.

در نهایت، امیدوارم که با تلاش و گفتگو، بتوانید به یک درک متقابل و صمیمی‌تر برسید. رابطه‌ها نیاز به زمان و توجه دارند و با همدلی و تلاش می‌توان به بهبود آن‌ها کمک کرد. 🌈

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

خانواده(زناشویی)

همسرم علاقه زیادی به خواهرش داره و براش همه کاری می‌کنه و باعث حسادت و حال بد من شده چیکار کنم

استرس عاطفی

۲ ساله با همیم حتی راحب ازدواجم حرف میزنیم من حدود ۱ ماه این حس که نکنه عاشقش نباشم نکنه نخامش نکنه زندگیمون خراب شه و و و هرچی میشه مغزم میگه تو عاشق نیستی حتی بی ربط ترین اتفاقات دیکه دارم نابود میشم

ایا نیازه برم پیش روانشناس

چند وقتیه حس افسردگی میکنم ولی نمیتونم به خانوادم بگم چون حس میکنم نگران میشن مطمئنم نیستم افسردم یانه دوستو رفیق ندارم معمولا خوابم وهیچ هدفی ندارم

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش