من با اقایی حدودا یکسال و نیم توی رابطه بودم ما توی شهر کوچیکی زندگی میکنیم ک خب همه یه جورایی همو میشناسن و باهم اشنان این اقا اصرار داشت چون من کارمند دولتم و به خاطر شان و ابروهم ک شده نمیتونم توی هرجمعی حاضر باشم خیلی جاهای شلوغ نریم باهم و خب این مورد قبول منم بود با توحه به کوچیکی شهرمون ولی خب اینجوری نبود بخواد رابطه رو مخفی کنه تقریبا همه دوستامون و حتی خواهر ایشون و من از ارتباط ما اگاه بودن . از طرفی با سیگار کشیدن دختر مخالف بود اینو بد میدونست و حتی میگفت من با تو دنبال ایندم و برای وقتم ارزش قائلم و به کسی ک باهاش وارد رابطه میشن ب چشم مادر بچم نگاه میکنم اینا بده و این داستانا…تا اینکه من خودم بابت خیانت رابطمو تموم کردم و در کمال ناباوری بعد گذشت زمان کمی توی دور دور شلوغ ترین خیابون شهر کنار خانومی سیگار بدست و بی پروا دیدمش . انگار این حرفایی ک ب من میزد همش الکی بود…شیشه هارو داده بودن پایین و سیگار میکشد اون خانوم خیلی راحت . این تضاد شخصیتی ک برای من بود با جیزی ک توی رابطه جدیدشه به خاطر چی بود واقعا ذهنمو درگیر کرده