نشخوار ذهنی

راههای جلوگیری از نشخوار فکری
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
نشخوار فکری یعنی ذهنت مدام برمی‌گرده سراغ یه موضوع، اشتباه، نگرانی یا اتفاقی که قبلاً افتاده و هی اون رو بالا و پایین می‌کنه، بدون اینکه آخرش به نتیجه یا راه‌حل مشخصی برسی. این حالت معمولاً وقتی فشار کاری، مشکلات مالی یا مسئولیت‌های زندگی مشترک زیاد می‌شه، بیشتر خودش رو نشون می‌ده. نکته مهم اینه که قرار نیست ذهنت رو کاملاً خالی کنی؛ فقط باید یاد بگیری دنبال هر فکری راه نیفتی.

اولین کاری که می‌تونی انجام بدی اینه که وقتی این چرخه شروع شد، به خودت بگی: «الان دارم نشخوار فکری می‌کنم، نه اینکه واقعاً دارم مشکلی رو حل می‌کنم.» همین جمله ساده کمک می‌کنه یکم از فکرات فاصله بگیری و هر چیزی رو که به ذهنت میاد، واقعیت قطعی حساب نکنی.

بعدش موضوعی که ذهنت رو درگیر کرده روی کاغذ بنویس و از خودت بپرس: «الان کاری از دستم برمیاد؟» اگر جواب مثبته، فقط یه کار کوچیک و مشخص انجام بده؛ مثلاً با کسی تماس بگیر، با همسرت صحبت کن، یه موضوع رو پیگیری کن یا برای تصمیم‌گیری یه زمان مشخص بذار. اما اگر اون موضوع فعلاً قابل‌حل نیست یا مربوط به گذشته‌ست، با خودت قرار بذار که فقط در یه زمان مشخص بهش فکر کنی.

مثلاً هر روز ۱۰ تا ۱۵ دقیقه رو بذار برای «زمان نگرانی». هر فکری که در طول روز اومد، فقط یادداشتش کن و به خودت بگو: «بعداً توی زمان مشخص بهش فکر می‌کنم.» این کار کم‌کم به ذهنت یاد می‌ده که قرار نیست هر وقت یه فکر اومد، همون لحظه درگیرش بشی.

یه راه خوب دیگه اینه که سؤال‌های «چرا» رو تبدیل کنی به سؤال‌های کاربردی. مثلاً به‌جای اینکه مدام بگی: «چرا این اتفاق برای من افتاد؟» یا «چرا اون حرف رو زدم؟»، از خودت بپرس: «الان چه کاری می‌تونم انجام بدم که شرایط حتی یه درصد بهتر بشه؟» نشخوار فکری معمولاً آدم رو می‌بره سمت گذشته و سرزنش‌کردن خودش، ولی حل مسئله تمرکزش روی قدم بعدیه.

وقتی می‌بینی فکرات خیلی شدید شدن، سعی کن توجهت رو برگردونی به بدن و محیط اطرافت. چند نفس آروم بکش، کف پاهات رو روی زمین حس کن و به اطرافت نگاه کن. پنج چیزی که می‌بینی، چهار چیزی که می‌تونی لمس کنی و سه صدایی که می‌شنوی رو برای خودت نام ببر. لازم نیست فکرها رو با زور از ذهنت بیرون کنی؛ فقط متوجهشون شو و دوباره توجهت رو برگردون به زمان حال.

ورزش، خواب منظم و کمترکردن قهوه، چای پررنگ و نوشیدنی‌های کافئین‌دار، مخصوصاً عصرها، خیلی می‌تونه کمک‌کننده باشه. وقتی آدم ساعت‌های زیادی تنها، بی‌برنامه و بدون فعالیت می‌مونه، ذهن فرصت بیشتری پیدا می‌کنه که مدام دور خودش بچرخه. بهتره برنامه روزانه‌ات ترکیبی از کار، ورزش، ارتباط با دیگران و یه مقدار تفریح باشه.

البته سرگرم‌کردن خودت نباید به این معنی باشه که همیشه از مشکلات فرار کنی. اگر واقعاً مشکلی وجود داره، باید براش راه‌حل پیدا کنی؛ ولی اگر یه فکر فقط داره بارها تکرار می‌شه و هیچ نتیجه‌ای نداره، لازمه براش حد و مرز بذاری.

با همسرت هم می‌تونی درباره این حالت صحبت کنی. فقط بهتره گفت‌وگوت مشخص و زمان‌دار باشه. مثلاً بگی: «ذهنم این روزها خیلی درگیره، می‌خوام ده دقیقه فقط حرف‌هام رو بشنوی.» این روش خیلی بهتر از اینه که چند ساعت یه موضوع رو تکرار کنی یا مدام از همسرت بخوای خیالت رو راحت کنه؛ چون اطمینان‌گرفتن مداوم ممکنه نشخوار فکری رو بیشتر کنه.

در آخر، سعی کن با خودت مثل یه دوست رفتار کنی. به‌جای اینکه بگی: «چرا نمی‌تونم فکرم رو کنترل کنم؟»، به خودت بگو: «ذهنم این روزها تحت فشاره و من دارم تمرین می‌کنم بهتر مدیریتش کنم.» نشخوار فکری ممکنه کنار اضطراب یا افسردگی دیده بشه، ولی خبر خوب اینه که قابل‌کنترل و درمانه.

اگر این فکرها تقریباً هر روز ادامه دارن، خوابت رو خراب کردن، روی کارت یا رابطه‌ات با همسرت تأثیر گذاشتن، یا همراه با ناامیدی شدید، اضطراب زیاد یا فکر آسیب‌زدن به خودت هستن، بهتره با روان‌شناس یا روان‌پزشک صحبت کنی. کمک‌گرفتن اصلاً نشونه ضعف نیست؛ یعنی تصمیم گرفتی اجازه ندی این فکرها بیشتر از این روی زندگی‌ات کنترل داشته باشن.

تجربه های یاری دهنده

هنوز تجربه‌ای ثبت نشده است.

عصبی واسترس

من بخاطر اتفاقاتی که تو زندگیم افتاد خیلی عصبی واسترسی شدم نمیدانم چطور کنترل کنم

خواب

من از جنگ تا الان الپرازولام یک درصد میخورم شبها، الان داره اثربخشیش کم میشه، ملاتونین هیچ اثری نداره ، مغزمو با قرص باید خاموش کنم، احساس میکنم adhd دارم، بنظرتون چه قرصی جایگزین کنم

من بحران بزرگسالی دارم ؟

سلام من ترم دوم دانشگاه هستم از چندین سال قبل یه حالت های افسردگی داشتم اما فکر کردم بخاطر مدرسه است اما بعد از اینکه دانشگاه قبول شدم بهتر شد رشته ی مورد علاقه ام قبول شدم اما بعد دو ترم بازم به حالت قبل برگشتم حالم بد و میخواستم برگردم خونه اما چون به تهران انتقالی نمیتونم بگیرم رفتم دنبال اینکه مرخصی بگیرم تا بتونم کنکور بدم انصراف نه …

میترسم و مضطربم

با ترس جنگ و صداها چطور کنار بیام؟ صدای میشنوم قلبم محکم میزنه دارو میخورم اما حالم بده