من الان تقریبا وسط همین مسیرم و هنوز کاملا از این حس رد نشدم. گاهی که میبینم همسنهام یا حتی کوچیکترها ازدواج کردن، با خودم میگم شاید دیر شده باشه. از یه جایی به بعد حتی از بدن و ظاهرم هم ایراد میگرفتم و اعتماد به نفسم پایین اومده بود. 🥺
چند ماهه که نوشتن احساساتم، مدیتیشن و پیادهروی روزانه رو شروع کردم. همچنین سعی کردم کمتر خودم رو با بقیه مقایسه کنم و هر وقت این فکرها میاد، به خودم یادآوری کنم که مسیر زندگی هر کسی متفاوته.
هنوز کاملاً از این نگرانی خلاص نشدم، اما نسبت به قبل خیلی بهترم. امیدوارم هم آرامش پیدا کنم و هم در زمان مناسب ازدواج خوبی داشته باشم. فعلاً دارم روی بهتر شدن خودم تمرکز میکنم. 🌸
من هم یه دورهای از ترس از مجرد ماندن و نداشتن رابطه عاطفی انقدر اذیت میشدم که شبها خوابم نمیبرد. حتی برای ازدواج نذر کرده بودم و هر خواستگاری که نمیشد، چند روز حالم بد بود. 😢
بعد از صحبت با یکی از دوستام فهمیدم تمام زندگیم شده انتظار برای ازدواج. تصمیم گرفتم روی خودم سرمایهگذاری کنم؛ باشگاه ثبتنام کردم، کلاس زبان رفتم و ارتباطم رو با آدمهای جدید بیشتر کردم. خانواده هم خیلی حمایتم کردن.
الان نامزد هستم و وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم اون فشار ذهنی بیشتر از خود مجرد بودن آزارم میداد. اگر زودتر روی آرامش خودم کار کرده بودم، شاید اون همه استرس رو تجربه نمیکردم. ❤️
راستش منم دقیقا از حدود ۲۲ سالگی همین ترس از ازدواج نکردن رو تجربه کردم. هر بار توی اینستاگرام یا فامیل میدیدم یکی ازدواج کرده، حس میکردم از همه عقب افتادم. حتی نسبت به دخترای ۱۸ یا ۱۹ ساله حسادت میکردم و مدام جلوی آینه دنبال چروک یا ایراد توی صورتم میگشتم. 😔
یه مدت فهمیدم این افکار داره کیفیت زندگیم رو خراب میکنه، برای همین مراجعه به روانشناس رو شروع کردم و استفاده از شبکههای اجتماعی رو هم کمتر کردم. کمکم روی ورزش، یاد گرفتن یه مهارت جدید و بیشتر بودن توی جمعهای واقعی کار کردم.
الان هنوز ازدواج نکردم، ولی اون اضطراب شدید خیلی کمتر شده. هنوز گاهی نگران آینده میشم، اما دیگه احساس نمیکنم ارزش من فقط به ازدواج بستگی داره و اعتماد به نفسم تا حد زیادی برگشته. 🌱