ارتباط پدر فرزندی

چجوری پدرم رو از زندگیم دور کنم؟ همیشه دوست داره رو همه چیز کنترل داشته باشه حتی ب پارتنرمم گفته ازدواج کردی باید نزدیک من باشی من با تو کار ندارم با دخترم کار دارم ب من مگه ک ب پارتنرم بگم کارشو ول کنه بیاد با اون شراکتی ی کاری و شروع کنه من خودم اصلا دوسندارم چپن ودرم ی ادم بی اخلاقه واقعا دیگ نمدونم باسد چیکار کنم هیچ جوره خاضر نیست نقششو از زنذگیم کم رنگ کنه وجودش برام جهنمه من نمخام حتی بعد ازدواجم ببینمش حتی اما اون اصرار ب بودن من داره خیلی باهاش دعوا میوفتم همشم من ادم بده هستم ولی نمتونم کنترل گریشو خودشیفته بودنش رو بد دهن بودنش و غرغرو بودنش رو تحمل کنم حتی برا ازدواج با این ادمی ک الان تو زندگیم هست هم داره مخالفت مکننه. چون اون ی رفیقی داره ک پدرم خوشش نمیاد یا حتی از کار پاتنرم هرکسی غیر از اینم اومده بود رو همشون ی ایرادی گذاشت
اون خیلی سعی مکنه با من ارتباط بگیره ولی من نمتونم حتی تحملش کنم از طرفی من بخام ب عنوان فرزند بهش نزدیک بشم اون شروع مکنه ب بد اخلاقی و مثلا سیاست کردن از وحودش خستم چجوری شرشرو از زندگیم کم کنم مخاد که منو از همه چی منع کنه تا همیشه بهش نیاز داشته باشم
وقتی ی خاستگار میاد یا با همین پارتنرم میشه مهربون و دلسوز ولی همش از اون پیش من بد میگه انگار ک من با اون ادم بدبخت میشم ولی خودش حتی خرج یومیه منو بزور میده با کلی منت و دعوا باید بگیرم ازش نمیدونم پگ باید چکار کنم دارم خفه میشم ازین وضعیت
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
با مستقل شدن می‌توانید فاصله را با پدرتان حفظ کنید،خیلی‌ها آرزوی همچین پدری را دارند،یا کلاً پدر ندارند،یا در حسرت پدر هستند،می‌دانم و کاملاً درک می‌کنم که پدرتان رفتارهای ناآگاهانه‌ای دارد،اما حضورش خیلی به درد شما خواهد خورد بعدها متوجه خواهید شد،درست است که از کارهای پدرتان خسته شده‌اید کلافه شده‌اید،تنها راه حل این است که بعد از مستقل شدن کمتر رفت و آمد کنید

به نظر می‌رسه که در یک وضعیت بسیار دشوار و پرتنش قرار داری. روابط با پدر می‌تونه خیلی پیچیده و چالش‌برانگیز باشه، به ویژه زمانی که احساس می‌کنی کنترل زیادی بر روی زندگی‌ات داره و نمی‌ذاره به سمت استقلال بروی. این احساس خفگی و فشار که از جانب او تجربه می‌کنی، کاملاً قابل درکه و طبیعی است. 😔

وضعیتی که تو در آن هستی، به نظر می‌رسه ترکیبی از احساس وابستگی و تلاش برای مرزبندی است. از یک سو، پدرت سعی می‌کنه بر زندگی‌ات تسلط داشته باشه و از سوی دیگر، تو می‌خوای از او فاصله بگیری و استقلال خودت رو پیدا کنی. این دو احساس می‌تونه خیلی متضاد باشه و تو رو در یک حالت سردرگمی قرار بده.

تحلیل این وضعیت نشان می‌ده که ممکنه پدرت به دلیل نگرانی یا ترس از تغییر، سعی در کنترل اوضاع داشته باشه. این رفتار می‌تونه به نوعی ناشی از خودشیفتگی یا نیاز به تأیید باشد. به عنوان فرزند، طبیعی است که بخواهی از این فشار رها شوی و به زندگی خودت بپردازی.

برای مدیریت این موقعیت، می‌تونی چند اقدام عملی انجام بدی:

1. **مرزبندی مشخص**: سعی کن مرزهای مشخصی برای خودت تعیین کنی. این مرزها شامل زمان‌هایی است که نمی‌خواهی با او در ارتباط باشی یا موضوعاتی که نمی‌خواهی درباره آن‌ها صحبت کنی. این مرزها را به آرامی و با احترام به او اعلام کن.

2. **گفت‌وگوی صادقانه**: اگر احساس می‌کنی که می‌توانی، در یک زمان مناسب با او صحبت کن و احساساتت را به او بگو. بیان کن که نیاز به فضای بیشتری داری و این که نمی‌خواهی او بر روی روابطت تأثیر بگذارد.

3. **حمایت از خودت**: سعی کن از دوستان یا افراد نزدیک که به تو نزدیک‌تر هستند، حمایت بگیری. این افراد می‌توانند به تو کمک کنند تا احساس کمتری از تنهایی و فشار داشته باشی.

4. **تمرکز بر خودت**: به فعالیت‌ها و علایق خودت بپرداز. دنبال کارهایی برو که به تو احساس آرامش می‌دهند و به تو کمک می‌کنند تا از این وضعیت فاصله بگیری.

5. **مشاوره حرفه‌ای**: اگر احساس می‌کنی که اوضاع خیلی پیچیده است و نمی‌توانی به تنهایی از پس آن برآیی، مشاوره با یک روان‌شناس می‌تواند به تو کمک کند تا راهکارهای بهتری پیدا کنی و احساساتت را مدیریت کنی.

یادت باشه که تو حق داری برای خودت زندگی کنی و احساساتت رو بیان کنی. این فرایند ممکن است زمان‌بر باشد، اما با صبر و تلاش می‌توانی به سمت استقلال و آرامش بیشتری بروی. امیدوارم که به زودی بتوانی این چالش‌ها را پشت سر بگذاری و به زندگی دلخواهت نزدیک‌تر شوی. 🌈

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

خانوادگی

با خانواده سمی ای که نه حاضره مشاوره بیاد نه میزاره ازادانه زندگی کنی چیکار کنیم

اختلافات

از که وقتی زایمان کردم رابطه ام با همسرم خیلی سرد شده بخاطر اختلافاتی که خونواده اش به وجود آوردن خواهر شوهرم بچه رو خیلی فشار میداد و اذیت میکرد من چند بار بهش گفتم فلانی اذیت نکن ناراحت شد فوری رفت به همسرم گفت دیگه به بچه اتون دست نمیزنم همسرم بهم گفت به خواهرش چیزی نگم منم قبول کردم و گفتم باشه از اون موقعه خواهرشوهرم کینه کرد …

خانواده

اختلاف خانوادگی

طلاق

سلام من ۳۶سالمه۱۸ساله ازدواج کردم ۲تا دختر دارم الان این دفعه چهارمه اومدم خونه پدرم شوهرم خیلی اخلاقای بد داره بددهن بد بین دست بزن وابسته گی خیلی زیاد به خانواده یه پسره اعتیاد به ترامادول خیانتم کرده هر دفعه بخاطر دخالت خانوادش زندکی من بهم ریخته هردفعه همشون میان تو خونه من و شوهرم علیه من میکنن وشوهرمم هرچی ار دهنش در میاد به من میگه اونا میگن شوهرمم …

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش