ازدواج مجدد مادرم – چه کنم ؟

من ۱۹ سالمه و شاغلم یه داداش ۱۲ ساله دارم

پدر ما ۵ ساله فوت کردن و مادرم انسان مریض و بیمارگونه ای هست چون زود ازدواج کرده رفتار بچه گانه حس میکنم زیاد داره

زمانی ک پدرم در قید حیات بود متوجه شدم حتی بهش خیانت میکنه با پسرای مجرد!!!!

الان یه اقا پیدا شده میخواد باهاش ازدواج کنه این اقا وقتی طلاق میگیره پسر خودش رو میزاره خونه خالش زندگی کنه یعنی بچه خودشو ول میکنت میره ! ما چجوری انتظار داشته باشیم با منو داداشم خوب باشه؟؟ تازه خیلی ام به مامانم تاکید داره که بلد نیست بچه بزرگ کنه و نیازه یه مرد تو خونه باشه!!(برای اینکه من با دوستام میرم کافه اینا بد میدونن)🤦🏻‍♀️



مادرم حرف منطقی رو متوجه نمیشه چیکار کنم ؟ با داغون ترین خاستگاری ک اومد سراغم برم؟؟؟
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
داغون ترین چراااا؟؟
شما بشین سرجات ،،،درستو بخون با این آقا هم کاری نداشته باش،،بزار مادر ناآگاه شما تجربه بد پیدا کند،،شما اصلا دخالت نکنید

نگاه یارا

به نظر می‌رسد که در حال تجربه یک بحران عاطفی و خانوادگی هستی که شامل نگرانی‌های عمیق درباره آینده مادرت و تاثیر آن بر روی خودت و برادرت می‌شود.

آنچه احتمالاً در حال تجربه‌کردن آن هستی

شاید احساس می‌کنی که مادرت به دلیل سابقه‌ای که از او داری، نمی‌تواند تصمیمات درستی برای خودش و خانواده بگیرد. این احساس مسئولیت و نگرانی درباره تأثیرات ازدواج مجدد او بر روی شما و برادرت، می‌تواند بار سنگینی باشد. همچنین، ترس از اینکه مادرت ممکن است در این رابطه نیز با چالش‌هایی مواجه شود، طبیعی است.

تو کجای این ماجرا قرار داری؟

به نظر می‌رسد در حال حاضر میان احساس نگرانی و نیاز به حمایت از مادرت و تمایل به حفاظت از خود و برادرت قرار داری. این وضعیت می‌تواند تو را در یک سردرگمی عاطفی قرار دهد، زیرا نمی‌دانی چگونه باید با این تغییرات بزرگ در زندگی‌تان برخورد کنی.

چه کاری می‌توانی انجام بدهی؟

1. **گفت‌وگو با مادرت**: سعی کن در یک موقعیت آرام و غیرتنش‌زا با مادرت صحبت کنی. احساسات و نگرانی‌هایت را با او در میان بگذار و بگو که چرا نگران این ازدواج هستی. این گفتگو می‌تواند به او کمک کند تا بیشتر به عواقب تصمیماتش فکر کند.

2. **مرزبندی احساسات**: احساسات خودت را شناسایی کن و از آنها به عنوان یک ابزار برای درک بهتر وضعیت استفاده کن. به خودت یادآوری کن که نگرانی‌هایت از عشق و مسئولیت ناشی می‌شود، نه از قضاوت درباره مادرت.

3. **مراجعه به یک مشاور**: اگر احساس می‌کنی که نمی‌توانی به تنهایی با این وضعیت کنار بیایی، ممکن است مشاوره با یک متخصص روان‌شناسی به تو کمک کند تا احساساتت را بهتر مدیریت کنی و راهکارهای بهتری پیدا کنی.

4. **حمایت از برادرت**: به برادرت نیز توجه کن و سعی کن او را در این شرایط حمایت کنی. این می‌تواند به خودت نیز کمک کند تا احساسات منفی را کمتر تجربه کنی.

5. **آرامش خودت را حفظ کن**: در این شرایط دشوار، سعی کن به خودت زمان بدهی و به فعالیت‌هایی بپردازی که به تو آرامش می‌دهند. این می‌تواند شامل ورزش، مطالعه یا وقت‌گذرانی با دوستان باشد.

یک نکته برای فکرکردن

چگونه می‌توانی با حفظ احترام به مادرت، احساسات و نگرانی‌هایت را به شیوه‌ای بیان کنی که او را به فکر کردن بیشتر درباره تصمیماتش ترغیب کند؟

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

رابطه عاطفی

من و پارتنرم یک سال و سه ماهه باهمیم من20سالمه اون21سال جدیدا یه سری مشکلات تو رابطمون بوجود اومده که من اصلا هرچقدر که صحبت میکنیم دلیلشو متوجه نمیشم نمیدونم باید چیکار کنم از سردرگمی زیاد لطفا کمکم کنید. امروز داشتیم باهم صحبت میکردیم من پدر مادرم صدام زدن برا ناهار بعد ناهار گفتم وایسا من برم ناهار بیام گف همیشه تا بوده همین بوده همیشه تا اومدم صحبت کنم …

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

خانواده(زناشویی)

همسرم علاقه زیادی به خواهرش داره و براش همه کاری می‌کنه و باعث حسادت و حال بد من شده چیکار کنم

استرس عاطفی

۲ ساله با همیم حتی راحب ازدواجم حرف میزنیم من حدود ۱ ماه این حس که نکنه عاشقش نباشم نکنه نخامش نکنه زندگیمون خراب شه و و و هرچی میشه مغزم میگه تو عاشق نیستی حتی بی ربط ترین اتفاقات دیکه دارم نابود میشم

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش