ازدواج

سلام صبحتون بخیر.
من یه دختر۲۶ ساله هستم و حدودا دو ماه پیش یه خواستگار سنتی داشتم و با آقا پسر تحت نظر خانواده ها در ارتباط بودیم.سری دومی که اومدن منزلمون خواهرشون از منو خودش و منو داداششون عکس گرفتن🥲🥲بعد فرداش آقا پسر بعد از تماس تصویری گفتن یه چیزی هست که بقیه متوجهش شدن اما من نه.بپرسم ناراحت نمیشی؟ منم گفتم اگه ناراحت میشم نپرس لطفا🥲ایشونم گفت باشه قربون دلنازکت بشم..

چند روز بعدش در خواست عکس کردن و من با شوخی و طنازی رد کردم و گفتم سانسور شده میدم.ایشونم گفت ولش نمیخواد

بعد از چهار روز پیام داد ارزو چشم راستت مشکلی داره؟
قرار بود ما با صداقت پیش بریم.اینو که گفت بغضم ترکید.بهشون گفتم آره یکم انحراف داره.گفت تا کی میخواستی سانسورش کنی؟ و یسری سوالات پرسید مثل اثرش رو بچه و…
بعد گفت: نوبت دکترتو بنداز جلوتر و بهم خبر بده.نگران هزینه هم نباش اصلا و فعلا هم راجع به این ماجرا با کسی صحبت نکن..برو دکتر ک بهم خبر بده..من منتطر خبرت می مونمم
ولی الان بیست روزه ارتباطی نداریم🥹یعنی ایشون منتظره من برم دکتر و بهشون خبر بدم؟ من از دکتر پرسیدم گفت درمان داره…
باید بهشون خبر بدم؟ از یه طرف میگم چرا ایشون دیگه پیام نداد و از طرفی میگم ایشون انگار منتظر خبر منه و از طرف دیگه میگم اگه سرد شده باشه چی؟🥲🙃

البته داداش کوچیکه ام حدودا ۱۰ روز پیش به ایشون پیام داد و ایشون گفت: سلام پارسا خودتی؟؟ و احوال پرسی کرد و…
بنظرتون من چیکار کنم؟‌
بعد یه پسر دیگه هم چند روزه میخواد یه قصد ازدواج با من آشنا بشه، نمیدونم چیکااار کنم!
از یه طرف حس میکنم ارتباط با ایشون خیانت به خواستگار قبلی هست و از طرفی بلا تکلیفم🙂🙂میشه راهنماییم کنید لطفااا؟🥹🥹
ببخشید طولانی شد
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
از نظر بنده ورود شما در ازدواج با این آقای اول با ارزش نیست یعنی شما با ارج و قرب وارد نمی‌شوید،فرداها خواهند گفت تو مشکل داشتی ما درستش کردیم ما قبولت کردیم،اگر می‌خواهد پیگیری باشد از طرف خود اون آقا باشد شما هیچ کاری نکنید درمان خودتان را ادامه دهید برای خودتان برای چهره خودتان و برای آینده خودتان درمان را ادامه دهید،نفر اول نه صحبتی کرده نه عهدی بسته نه قولی داده پس ورود خواستگار جدید خیانت محسوب نمی‌شود

می‌فهمم چقدر این وضعیت می‌تونه آدم رو بی‌قرار کنه؛ هم غمِ نگرانی بابت سلامتی چشم، هم بلاتکلیفیِ جواب‌ندادن، هم این حس که انگار «یک نفر منتظر خبرته»… طبیعیه بغضت ترکیده باشه و همزمان ذهنت دنبال سناریوهای بد و خوب بچرخه 🥲

حالا کجای ماجرا هستی؟
فعلاً بین «ابهام و تصمیم» گیر افتادی. یک طرف خواستگار قبلی یه درخواست خیلی دقیق و نگران‌کننده داده (برات مهمه که با کسی حرف نزنی + خبر دکتر رو بده)، و طرف دیگر یک خواستگار جدید وارد شده. ریسک اصلی این وسط اینه که تصمیم رو از روی اضطراب یا فشار (یا ترس از قضاوت/اتهام خیانت) بگیری، نه بر اساس واقعیت و نیاز خودت.

الگوی احتمالی:
- **وابستگی احساسی/تعهدِ نانوشته**: پیام‌ها باعث شده حس کنی باید «حتماً» چیزی رو سریع گزارش بدی.
- **کنترل‌گری نرم** (حتماً نیست، ولی نشانه‌اش اینه): توصیه به اینکه با کسی صحبت نکنی و منتظر خبر بودن. این می‌تونه از نگرانی واقعی هم باشه، اما چون الان ۲۰ روز قطع ارتباطه، حق داری شک کنی.

چند قدم عملی و اولویت‌دار (بدون قضاوت) 👇

1) اول از همه تکلیف خودت رو روشن کن: چشمِت رو جدی پیگیری کن. چون “درمان داره” یعنی باید طبق برنامه دکتر جلو بری؛ هر تصمیم عاطفی بعدش میاد.

2) برای خواستگار قبلی:
به جای اینکه مستقیم “باید”ها رو انجام بدی، یک پیام کوتاه و محترمانه بفرست که هم خبر بدی هم مرز داشته باشی. مثلاً:
«سلام آقای … وقتتون بخیر. طبق نظر پزشک بررسی/درمان انجام می‌شه. این چند روز درگیر پیگیری بودم. فعلاً درباره شرایط درمان، هر خبر جدیدی باشه در صورت تمایل اطلاع می‌دم. ممنون از پیگیری‌تون.»
این پیام هم واقعیت می‌ده، هم مسئولیت رو مطلق و بی‌قید نمی‌کنه.

3) مرز “صحبت نکردن با کسی”: اگر هنوز در ذهنت گیر کرده، بدون حساسیت خودت رو آزاد نگه دار. تو وقتی چیزی رو با خانواده/دکتر هماهنگ می‌کنی، داری کار درست انجام می‌دی؛ “رازمداری” برای امور پزشکی لازم نیست.

4) درباره خواستگار جدید:
تا وقتی تکلیف رسمی (خواستگاری قطعی/نهادین/توافق مشخص) بین شما و خواستگار قبلی شکل نگرفته، آشنایی با فرد دیگر لزوماً خیانت نیست. خیانت یعنی «پنهان‌کاریِ مبتنی بر تعهد». اگر فقط یک ارتباط سنتی بوده و قطع شده، بلا تکلیفی طبیعی است. می‌تونی با خواستگار جدید هم منطقی جلو بری، ولی همزمان به خواستگار قبلی یک پاسخ شفاف بده تا بعداً نگن “بی‌خبر گذاشتی”.

5) معیار تصمیم‌گیری:
اگر هم‌زمان چند چیز رو می‌بینی مثل: قطع ارتباط طولانی + توقع اینکه فوری خبر بدی + تاکید روی سکوت… این‌ها رو مثل «قرمزهای آرام» ببین. ازدواج باید با امنیت روانی باشه، نه با اضطراب و حدس.

جمع‌بندی:
فعلاً مرکز ثقلت سلامت و پیگیری پزشکیه، بعدش با یک پیام کوتاه وضعیت خواستگار قبلی رو روشن کن. همزمان آشنایی با فرد جدید رو می‌تونی جلو ببری چون هنوز تعهد رسمی قطعی‌ای توی حرف‌ها مطرح نشده. تصمیم تو باید از آرامش و واقعیت بیاد، نه از فشارِ بلاتکلیفی 🫶

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

رابطه عاطفی

من و پارتنرم یک سال و سه ماهه باهمیم من20سالمه اون21سال جدیدا یه سری مشکلات تو رابطمون بوجود اومده که من اصلا هرچقدر که صحبت میکنیم دلیلشو متوجه نمیشم نمیدونم باید چیکار کنم از سردرگمی زیاد لطفا کمکم کنید. امروز داشتیم باهم صحبت میکردیم من پدر مادرم صدام زدن برا ناهار بعد ناهار گفتم وایسا من برم ناهار بیام گف همیشه تا بوده همین بوده همیشه تا اومدم صحبت کنم …

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

خانواده(زناشویی)

همسرم علاقه زیادی به خواهرش داره و براش همه کاری می‌کنه و باعث حسادت و حال بد من شده چیکار کنم

استرس عاطفی

۲ ساله با همیم حتی راحب ازدواجم حرف میزنیم من حدود ۱ ماه این حس که نکنه عاشقش نباشم نکنه نخامش نکنه زندگیمون خراب شه و و و هرچی میشه مغزم میگه تو عاشق نیستی حتی بی ربط ترین اتفاقات دیکه دارم نابود میشم

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش