افسردگی بعد از جدایی

سلام من حدود سه ماه داره میشه که از یه رابطه خارج شدم که توش بهم خیانت شد من خواستم ببخشم اما دیگه ایشون نخواست رفتار های دوقطبی داشت یکبار میگفت من سنم کم بود برای تعهد یکبار جون مادرشو قسم میخورد که دوسم داره و نمیتونه با کسی مثل من باشه نهایتا گفت اگر یه درصد میتونم ببخشمش بگم منتظر بمونه اما وقتی زنگ زدم گفت چرا انقد عجولی همه میگن باید بهم زمان بدید خلاصه گذشت یکبار بعدش دوباره من پیام دادم که سرد جواب داد و گفت هنوز تصمیممو نگرفتم من غرورم خورد شده اما هنوز هرروز میبینمش توی دانشگاه الان مشکلی که پیش اومده حدود سه ماه گذشته از این کار و من از صبح تا شب رو تخت و توی گوشیم مدام چکش میکنم و هیچکاری برای خودم نمیکنم اشتها ندارم توی روز یه وعده میخورم حدود هشت کیلو وزن کم کردم توی روز ۱۲ ۱۳ ساعت فقط میخوابم مدام خوابم خوابشو میبینم با ادمای جدیدم نمیتونم ارتباط بگیرم چون سریع حرفایی که میزنیم منو یاد گذشته و اون ادم میندازه تمام روزو سه ماهه که چسبیدم گوشه اتاقم و به گوشیم هیچکار دیگه نمیکنم نمیدونم چکار باید بکنم لطفا کمکم کنید
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
حالتان خوب نیست حتما یه فکر اساسی کنید،،،مگر میشود کسی را که خیانت کرد بخشید؟مرتب هم بهش زنگ زد بعد اون کلاس بذاره بگه هنوز فکرامو نکردم؟؟؟
تا چه حد خود را تحقیر می‌کنید؟این همه بی‌ارزشی را از کجا آورده‌اید???
این دوره سوگ را تمام کنید به زندگی عادی برگردید و اگر با شما تماس گرفت بگویید بخششی در کار نیست و من کلی برنامه برای آینده دارم

وضعیت شما واقعاً سخت و دردناک به نظر می‌رسه. جدایی از یک رابطه، به ویژه وقتی که با خیانت همراه بوده، می‌تونه احساسات بسیار پیچیده‌ای رو به وجود بیاره. شما در حال حاضر در یک نقطه حساسی قرار دارید که به نظر می‌رسه با احساسات شدید غم، ناامیدی و تنهایی دست و پنجه نرم می‌کنید. این احساسات به شما فشار زیادی میارن و ممکنه باعث بشن که احساس کنید هیچ راهی برای خروج از این وضعیت وجود نداره.

در حال حاضر، شما در میانه یک چرخه احساسات منفی هستید: از یک سو، درد جدایی و خیانت و از سوی دیگر، احساس بی‌حالی و بی‌انگیزگی. این وضعیت می‌تونه به افسردگی منجر بشه و متاسفانه، نشانه‌هایی مثل کاهش وزن، اختلال در خواب و عدم تمایل به برقراری ارتباط با دیگران رو تجربه می‌کنید. این نشانه‌ها نشون‌دهنده این هستن که نیاز به حمایت و کمک دارید.

برای بهبود وضعیت‌تان، می‌تونید چند اقدام عملی انجام بدید:

1. **اجتناب از انزوا**: سعی کنید با دوستان و خانواده‌تون ارتباط برقرار کنید، حتی اگر سخت باشه. صحبت کردن در مورد احساسات‌تون می‌تونه کمک‌کننده باشه.

2. **فعالیت بدنی**: حتی اگر فقط یک پیاده‌روی کوتاه در روز داشته باشید، این می‌تونه به بهبود روحیه‌تون کمک کنه. ورزش باعث آزاد شدن اندورفین‌ها می‌شه که می‌تونن احساس بهتری به شما بدن.

3. **وقت گذاشتن برای خودتان**: به فعالیت‌هایی که قبلاً از آنها لذت می‌بردید فکر کنید و سعی کنید حداقل یکی از آنها را دوباره امتحان کنید. این می‌تونه شامل خواندن، نوشتن، یا حتی تماشای فیلم‌های مورد علاقه‌تون باشه.

4. **مدیریت احساسات**: روزانه زمان بگذارید تا احساسات‌تون رو بنویسید. این کار می‌تونه به شما کمک کنه تا احساسات‌تون رو بهتر درک کنید و از فشار روانی بکاهید.

5. **درخواست کمک حرفه‌ای**: اگر احساس می‌کنید که این وضعیت به شدت بر زندگی‌تان تأثیر گذاشته، مشاوره با یک روان‌شناس می‌تونه بسیار مفید باشه. آن‌ها می‌تونن به شما ابزارها و تکنیک‌های بهتری برای مدیریت احساسات و بهبود وضعیت‌تان ارائه بدن.

به یاد داشته باشید که این احساسات موقتی هستند و با گذشت زمان و اقداماتی که انجام می‌دهید، می‌توانید به سمت بهبودی حرکت کنید. شما تنها نیستید و کمک‌های زیادی در دسترس است. امیدوارم به زودی احساس بهتری داشته باشید. 💪✨

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

رابطه عاطفی

من و پارتنرم یک سال و سه ماهه باهمیم من20سالمه اون21سال جدیدا یه سری مشکلات تو رابطمون بوجود اومده که من اصلا هرچقدر که صحبت میکنیم دلیلشو متوجه نمیشم نمیدونم باید چیکار کنم از سردرگمی زیاد لطفا کمکم کنید. امروز داشتیم باهم صحبت میکردیم من پدر مادرم صدام زدن برا ناهار بعد ناهار گفتم وایسا من برم ناهار بیام گف همیشه تا بوده همین بوده همیشه تا اومدم صحبت کنم …

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

خانواده(زناشویی)

همسرم علاقه زیادی به خواهرش داره و براش همه کاری می‌کنه و باعث حسادت و حال بد من شده چیکار کنم

استرس عاطفی

۲ ساله با همیم حتی راحب ازدواجم حرف میزنیم من حدود ۱ ماه این حس که نکنه عاشقش نباشم نکنه نخامش نکنه زندگیمون خراب شه و و و هرچی میشه مغزم میگه تو عاشق نیستی حتی بی ربط ترین اتفاقات دیکه دارم نابود میشم

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش