سلام خانم مجربالان که دارم مینویسم تقریبا 70 روزه که اینترنت قطع هستشقبل از اینکه اینتزنت قطع بشه حالم خیلی خوب بود چون کار و شغلم وابسته به اینترنت هستش افسردگی گرفتم ، من به کارم علاقه شدید داشتم و دارم ، سرم گرم کارم بودم یه روتین داشتم که هر روز صبح زبان انگلیسی بخونم بعد کار و بعد از ظهر هم باشگاه و بعدش کتاب خوندن یا مجدد زبان و استراحت ، البته دانشگاه میرم ولی درس های دانشگاه ام الویت اخرم بودالان تو این 70 روز قطعی اینترنت تقریبا اصلا درست حسابی زبان نخوندم واقعا حسش نبود و حتی حس باشگاه و رفتن و کتاب خوندن هم نیست و کاری هم نیست انجام بدم جز درس های دانشگاه اونم از سر مجبوریشرایط و وضعیت اقتصادی هم هستش که این موضوع هم باعث شده همش خودم رو با هم سن سال هام در کشور های دیگه مقایسه کنممیدونی همش ارزو میکنم کاشکی هر جای دنیا بودم با هر وضعیتی اما نمیدونستم خاورمیانه چیه و چه اتفاقاتی داره میفتهمن یه زندگی عادی میخوام اینکه نتونستم برای خودم فراهم کنم همش خودم رو سرزنش میکنم و مداوم به خودم میگم تقصیر تو نیست که نشدهحتی بعضی وقتا فکر خودکشی هم به ذهنم میرسه اما به خودم میگم میخوای به همین زودی تسلیم بشی و به هدفت نرسی ، همین باعث میشه تا چند روز دیگه فکرش نکنم اما مجدد فکر خودکشی میاد توی ذهنمهمش تو فکر اینم ولش کن تسلیم بشو حتی اگر نمیخوای خودکشی کنی حداقلش دیگه فکر اینترنت ، کار ، زبان و باشگاه رو از سرت بنداز بیرون و تبدیل شو به ادم بیخیال که اینده اش براش دیگه اهمیتی ندارهیه موضوع دیگه اینکه همیشه تنهایی رو ترجیح میدم حتی اگر کافه میرم سعی میکنم وسط هفته برم که خلوت باشه و اصلا نمیتونم دوست و رفیق داشته باشم نه اینکه نتونم ارتباط بگیرم نه ، واقعا تنها بودن رو ترجیح میدم اینطوری که وقتی داخل کافه میبینم یه اکیپ دختر و پسر باهم میگن و میخندن واقعا برام تعجب اوره که این ها چطوری اینقدر شاد هستن و میتونن باهم وقت بگذرونن ، این روزا تنها سرگرمی ام شده تنهایی کافه رفتن و شاید هم فیلم دیدنواقعا خسته شدم نمیدونم چکار کنم