با شوهر خسیسم چیکار کنم!!!!!؟؟؟؟

شوهر من خیلی خسیسهههه بیچارمون کرده
اگر وضعش خوب نبود دلم نمیسوخت اما با اینکه خیلی پولداریم هیچ استفاده ای از زندگی نمیکنیم
من هر چی وسایل خونه دارم از جهیزیه ام هست ده ساله شوهر کردم اما حتی یک وسیله خونه در حد یک نمکدون اضافه نشده به خونه.
برام لباس نمیخره هیچ پولی بهم نمیده
از همون سال اول خودم رفتم سرکار و خرج خودمو دراوردم حتی یک وقتایی خرجی خونه رو. هم می اندازه رو دوش من
من یکبار حامله شدم از ترس خسیس بودن شوهرم سقط کردم. بارها مراجعه کردیم روانشناس بارها قهر کردم بارها گفته درست میشه اما باز همونه شرایط
حتی جرات ندارم مهمون دعوت کنم خونمون علنا جلوی مهمون غر میزنه که چقدر میوه خریدی چقدر پول گوشت و برنج دادی یا چرا ژله درست کردی
هیچ جا نمیتونیم بریم چون حاضر نیست حتی یک جعبه شکلات بخریم برای مردم. دیگه تصمیم به طلاق گرفتم
نمیدونم باید چه کنم.. روانشناسم بهم گفت این فرد درست نمیشه اگر خودش نخواد پس تو باید تنهایی تصمیم بگیری که اگر نمیشه تغییرش داد تو تصمیم دیگه ای بگیری‌..
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
بانوی عزیز رها کنید این عتیقه را به حال خود واگذار کنید ایشان ذاتش اینگونه هست،خودتان را دریابید،،کاملا همکار بنده درست گفتند درست شدنی نیست،تصمیمتان کاملا درست است به فکر آینده خودتان باشید زندگی با فرد خسیس مرگ تدریجی هست اگر از او بارها و بارها درخواست داشته اید اما اثری نداشته باید تصمیم جدی بگیرید

تجربه های یاری دهنده

به نظر می‌رسد که شما در یک وضعیت بسیار دشوار و پرتنش قرار دارید. احساس خستگی و ناامیدی شما نسبت به رفتار همسرتان کاملاً قابل درک است. اینکه با وجود شرایط مالی خوب، نتوانید از زندگی لذت ببرید و احساس کنید که همسرتان شما را در فشار قرار می‌دهد، می‌تواند بسیار آزاردهنده باشد. 😞

شما در حال حاضر در یک دوراهی قرار دارید: از یک طرف، تلاش می‌کنید که با همسرتان ارتباط برقرار کنید و او را تغییر دهید و از طرف دیگر، به این نتیجه رسیده‌اید که ممکن است این تغییر امکان‌پذیر نباشد. اینجا جایی است که احساسات شما می‌تواند بین امید و ناامیدی، عشق و خشم، و وابستگی و نیاز به آزادی نوسان کند.

مسئله اصلی به نظر می‌رسد که نه تنها خساست همسرتان، بلکه نوعی از کنترل و عدم همدلی در رابطه شماست. این وضعیت می‌تواند به شما احساس خفگی و ناامیدی بدهد و بر کیفیت زندگی‌تان تأثیر منفی بگذارد. شما در حال تجربه یک نوع وابستگی عاطفی و مالی هستید که می‌تواند به احساس بی‌ارزشی و عدم کنترل در زندگی‌تان منجر شود.

برای رسیدن به یک تصمیم منطقی و آگاهانه، پیشنهاد می‌کنم مراحل زیر را دنبال کنید:

1. **تحلیل احساسات خود**: در یک دفترچه یادداشت کنید که چه احساساتی در شما وجود دارد. آیا احساس خشم، ناامیدی یا ترس از آینده دارید؟ این احساسات را شناسایی کنید تا بتوانید بهتر با آنها کنار بیایید.

2. **گفت‌وگوی صریح**: اگر هنوز این کار را نکرده‌اید، سعی کنید در یک زمان آرام و بدون تنش با همسرتان صحبت کنید. احساسات و نیازهای خود را به وضوح بیان کنید و از او بخواهید که نظرش را بگوید.

3. **مرزگذاری**: مشخص کنید که چه رفتارهایی برای شما قابل قبول نیست و چه چیزهایی برای شما اهمیت دارد. این مرزها به شما کمک می‌کند تا احساس کنترل بیشتری بر زندگی‌تان داشته باشید.

4. **پشتیبانی اجتماعی**: با دوستان یا خانواده‌تان در مورد وضعیت‌تان صحبت کنید. حمایت اجتماعی می‌تواند به شما کمک کند تا احساس تنهایی نکنید.

5. **بررسی گزینه‌های جدایی**: اگر به این نتیجه رسیدید که تغییر همسرتان غیرممکن است و وضعیت برایتان قابل تحمل نیست، ممکن است لازم باشد جدی‌تر به گزینه طلاق فکر کنید. مشاوره حقوقی می‌تواند به شما کمک کند تا از حقوق خود آگاه شوید.

به یاد داشته باشید که شما لیاقت یک زندگی شاد و پر از عشق و احترام را دارید. تصمیم‌گیری در مورد آینده‌تان ممکن است دشوار باشد، اما با شناخت بهتر از خودتان و شرایط‌تان، می‌توانید به سمت یک زندگی بهتر حرکت کنید. 💪❤️

نمیخوام کودک همسر باشم

من 17 سالمه . راستش ۸ ماه با دوست پسرم اشنا شدم چهار ماه پیش اومدن خواستگاری و خانوادش مخالف راستش من بخاطرش خودکشی کردم ولی بعدش که برگشت خانوادش تقرببا راضی کردن بخاطر اختلاف سنی زیاد ۱۱ سال و اینکه کودک همسر میشم نمیخام ازدواج کنم ولی مادرم بخاطر شغل پول و…. میخاد بگه باهاش ازدواج کن تاحدی که گفته از ارث محرومت میکنم راستش من نمیخام الان برم …

درخواست مشاوره

درود بر شما ازدواج با مردی که ده سال از من کوچیکتر است، درسته؟ چهل و نه ساله هستم و از قبل ازدواجی نداشتم این اقا منو دوستداره و پنج ماه از رابطه ما میگذده.سپاس از شما

درخواست مشاوره

درود بر شما ازدواج با مردی که ده سال از من کوچیکتر است، درسته؟ چهل و نه ساله هستم و از قبل ازدواجی نداشتم این اقا منو دوستداره و پنج ماه از رابطه ما میگذده.سپاس از شما

همسرم با خانواده ام نمیسازه!

دیگه از دست همسرم خسته شدم. ما دو ساله ازدواج کردیم و از همون روز اول مدام پشت خانواده من بدگویی میکنه. تلفن یک لحظه از دستش نمی افته. کار به جایی رسیده که با کوچکترین دعوایی بدترین فحش ها رو به خانواده من میده و من سکوت میکنم. خانواده من کاری با زندگی ما ندارن و در حد توانشون ما رو حمایت کردن. حتی خونه ای که ما توش …