بیرون رفتن

سلام ۱۷ سالمه مادرم اجازه هیچ گونه بیرون رفتنو بهم نمیده حتی تا سر کوچه میگه به تو اعتماد دارم به جامعه ندارم بعد اگه بخوام با دوستام برم بیرون اون هم میاد باهامون تازه اگه چی بشه اجازه بده برم باهاشون بیرون میگه فقط با خودمون برو بیرون بعد بعضی اوقات که من خیلی دلم میخواد برم بیرون اونا نمی‌خوان بعد میگن تو همش از ما توقع داری ما مگه کلفت توعیم بهشونم گفتم خودم میتونم برم شما نمیزارین بعد شروع میکنن دعوا کردن پدرمم اجازه نمیده برم بیرون واقعا دارم دیوونه میشم نمیتونم تحمل کنم سال بعد میخوام برم تو جامعه و دانشگاه که به احتمال زیاد یه شهر دیگه قبول بشم بعد میگن اونو میزاریم ولی اینو نمیزارم ولی من چجوری برم تو جامعه لطفا کمک کنید .
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
درود فراوان،متاسفانه از یک مشاوری این سوال را پرسیدید که با این گونه مراقبت موافق است،در جایگاه یک مادر احساس مادرتان را کاملاً درک می‌کنم،شما در سنی هستید که بسیار حساس است و نیاز به مراقبت بیشتری دارید انتظار دارم که به عنوان یک فرزند خوب به مادرتان اطمینان خاطر بدهید و بگذارید از شما مراقبت کند

احساساتت رو کاملاً درک می‌کنم. سن نوجوانی یکی از حساس‌ترین و پرچالش‌ترین دوره‌هاست و وقتی که احساس می‌کنی محدودیت‌ها و فشارها از سمت خانواده به تو تحمیل می‌شه، خیلی می‌تونه آزاردهنده باشه. این شرایط می‌تواند حس ناامیدی و عصبانیت زیادی رو در تو ایجاد کنه.

الان در موقعیت دشواری هستی که به نوعی بین نیاز به استقلال و آزادی و نگرانی‌های والدین قرار داری. این وضعیت هم ریسک‌هایی داره و هم مزیت‌هایی. از یک سو، نیاز به آزادی و تجربه‌کردن دنیای بیرون داری، و از سوی دیگر، نگرانی‌های والدین می‌تواند نشان‌دهنده عشق و نگرانی واقعی آنها باشد. این تعارض می‌تواند به احساسات متناقضی منجر شود.

مسئله اصلی در اینجا این است که تو در حال تلاش برای ایجاد مرزهای خود و کسب استقلال هستی، اما در عین حال، والدینت نگران امنیت و سلامت تو هستند. این یک الگوی طبیعی در روابط والد و فرزند است، به ویژه در سنین نوجوانی. تو در میانه ترس از عدم پذیرش و تمایل به استقلال قرار داری.

در این شرایط، پیشنهاد می‌کنم:

1. **گفت‌وگو با والدین**: سعی کن در یک زمان مناسب با والدینت صحبت کنی. احساسات و نیازهای خود را با آنها در میان بگذار. به آنها بگو که چقدر برایت مهم است که بتوانی با دوستانت بیرون بروی و این تجربه‌ها برای رشد شخصیتی‌ات ضروری است.

2. **پیشنهاد راه‌حل‌های میانه**: شاید بتوانی با آنها توافق کنی که در ابتدا به مکان‌های نزدیک و امن بروی و به تدریج به آنها نشان بدهی که می‌توانی مسئولیت‌پذیر باشی.

3. **ایجاد اعتماد**: اگر والدینت ببینند که تو به وعده‌های خود عمل می‌کنی و در مورد زمان و مکان‌ها صادق هستی، ممکن است اعتماد بیشتری به تو پیدا کنند.

4. **یادگیری مهارت‌های اجتماعی**: اگر به دانشگاه و جامعه جدید می‌روی، می‌توانی از هم‌کلاسی‌ها یا دوستان نزدیک‌تر در این زمینه کمک بگیری تا با محیط جدید آشنا شوی.

5. **حفظ آرامش**: در این وضعیت، مهم است که احساسات خود را مدیریت کنی. سعی کن زمان‌هایی برای آرامش و تفکر داشته باشی تا بتوانی بهتر با این چالش‌ها کنار بیایی.

در نهایت، به یاد داشته باش که این یک مرحله گذراست و با گذشت زمان، والدینت ممکن است بیشتر به تو اعتماد کنند. امیدوارم با تلاش و گفت‌وگو، بتوانی به آنچه می‌خواهی دست یابی و تجربه‌های جدید را کسب کنی.

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

شک و تردید در درست بودن رابطه

سلام وقتتون بخیر من حدود شیش ماهه تو یه رابطه هستم که این رابطه رفت و برگشت های خیلی زیادی داشته و حدود دو هفته از این رابطه گذشته بود که مادرم متوجه شد و خیلی سخت بود راضی کردنش اما خب راضی شد ، و الان هم خانواده من هم خانواده اون به غیر از پدرش در جریان این رابطه هستن و خب من بعد از شیش ماه این …

پسرده ساله

پسرده ساله ای دارم که تاچندوقت پیش بسیارسربه زیروحرف گوش کن بودالان چندوقته خیلی کارای پنهونی وخطرناک انجام میده به شدت نگرانم دوسه بارمتوجه شدم سیگارکشیده کلافه شدم نمیدونم چیکارکنم

ذهن درگیر

سلام وقتتون بخیر من زن ۳۲ ساله هستم و متاهلم چندین ساله دچار افکار وسواسی هستم و وسواس عملی هم دارم رفته رفته شدید تر میشم امکان اینم نداشتم دکتر برم گاهی از خودم خیلی خسته میشم بعضی وقتها حس میکنم همه چی کثیف شده و داره به همه جا سرایت میکنه و باعث میشه من عملا دست به شست و شوی خیلی چیز ها بزنم میشه راهنماییم کنین من …

خانواده

خانوادم اذیتم میکنن با حرفاشون روح و روان منو بهم زدن دست بزن دارن

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش