تردید در مورد ادامه یا جدایی

۴۳ سالمه ،من و همسرم هر دو ازدواج دومیمم، همه چی خوب بود تا ده روز بعد از عقد به دلیل تماسهای مشکوک به همسرم تلفنش را چک کردم و فهمیدم در نامزدی و تا چند روز قبل عقد خانمم با چند نفر در ارتباط بوده و حتی زمانی که من ماموریت رفته بودم برای یک نفرشون تولد گرفته و حرفهای رکیک رد و بدل شده بود و بعدا فهمیدم که این آدمها، آدمهای بودن که از قبل باهاشون ارتباط داشته ولی بعد از عقد بلاکشون کرده بوده و آنهای که زنگ میزدن انهایی بودن که هنوز بلاک نکرده، من زمان عقد چندین بار ازش پرسیده بودم و گفته بود غیر از شوهر سابقم با کسی در ارتباط نبودم، من برای مهریه سه دانگ خونه و مقداری طلا به همسرم داده بودم که برای اعتماد سازی سه دانگ خونه را بهم برگردوند و دسترسی شبکه های اجتماعیش را داشتم و قرار شد چه در مورد گذشته چه حال دیگه دروغ نگه ولی در طی یک سال نیمی که طی شد مرتب ازش چیزهای جدیدی می فهمیدم و اون اول دروغ میگفت تا دستش را رو می کرد و هربار سر این موضوع دعوا بود و دوبار هم خانواده اش امدن، تا جای که فهمیدم این بود که با حدود بیست نفر بوده که چهار پنج نفرشون متاهل و زن و بچه دار بودن و چندتاشون هم در زمانی بوده که هنوز شوهر داشته و مخصوصا دوسالی که طول کشیده جدا بشه و حتی تحقیق کرده بود که در حال جدایی هم میتونه صیغه بشه یا نه ولی ارتباط را داشته بعضیا حسی و برخی فراتر و در نهایت با چندتا صیغه شده بود بعد طلاق اولش، و بازم موضوعی که خیلی ناراحتم میکنه اینکه همیشه همزمان با چند نفر بوده یعنی هیچ وقت به کسی متعهد نبوده نه دوست پسر نه خواستگار نه شوهر
در اخرین چیزی که ازش پیدا کردم و بازم سرش دروغ گفته بود من خیلی ناراحت شدم و کلمه ی بدی بهش گفتم اون هم زد تو گوشم و من هم دستش را گرفتم و فشار دادم فرداش که از کار امدم دیدم دوباره علاوه بر پدرش مادرش پدر مادر منم هستن و مادرش کلی به من توهین کردن و پدرش هم می خواست منو بزنه ولی در نهایت من باهاشون اشتی کردم و گفتم دیگه گذشته را از ذهنم پاک می کنم به شرط اینکه همسرم هم دیگه از این به بعد صداقت داشته باشه و رفتم ماموریت، وقتی برگشتم دیدم هم طلاهای که من بهش هدیه داده بودم هم طلاهای که اون بهم داده بود همه را به علاوه چندتا وسیله کم ارزش تر دیگه که مال من بود برده اول که زنگ زدم گفت برای اینکه دزد نبره بردم در صورتی که بقیه طلاها مونده بود و بعد هم حاضر نشده پس بده ، همه دسترسیهای من به شبکه های اجتماعیش را هم گرفته و حتی رفته ناخن و مزه هم کاشته تو این یک ماهی که رفته قهر، من دوبار بهش گفتم اشکال نداره من گذشته را کامل فراموش می کنم و دیگه حرفشم نمی زنم دسترسی هم نمی خوام برگردیم با هم زندگی کنیم همون چیزهای که می خواست اما حالا شرط جدید گذاشته که باید سه دانگ خونه را هم بهم برگردونی در صورتی که من چند وقت پیش یه خونه دیگه خریدم و دو دانگ به نامش کردم در صورتی که خودش طلاهای مهریه ی که بهش دادم بودم را فروخت پول یه دانگش شد و یه دانگ را همین جوری بهش دادم ، الان بعد یک ماه نیومده و فقط اصرار بر این داره که من سه دانگ را برگردونم و من نمی دونم چی کار باید بکنم لطفا راهنماییم کنید ضمنا من یه اظهارنامه برگشت به منزل براش دادم و یه دادخواست استرداد اموال برای دستبند که حالا انها را هم دیده و کلی هم سر این موضوع شاکی شد
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
حالتون خوبه جنااااااب؟؟؟ حواستون هست ؟؟
لطفاً لطفاً هیچی به نام ایشون نکنید،این خانم صلاحیت زندگی مشترک ندارد،فریبش را نخورید تا حالا اشتباه کردید دیگه نکنید اموال شمارا بالا خواهید کشید و با مردها خوش خواهد گذروند و به ریش شما خواهد خندید,رهایش کنید بزارید برود،شما استحقاق بهترین زن را دارید،خانه و زحمات خود را خرج زن ناسالم نکنید

تجربه های یاری دهنده

یارا
19 جولای 2026

درود بر شما. احساساتی که در این موقعیت تجربه می‌کنید، به‌طور حتم بسیار پیچیده و دردناک است. ارتباطات در ازدواج، به ویژه در شرایطی که دو طرف قبلاً تجربه‌های ناموفقی داشته‌اند، می‌تواند به شدت حساس و آسیب‌پذیر باشد. شما در حال حاضر با چالش‌هایی روبه‌رو هستید که نه تنها شامل خیانت و عدم صداقت همسرتان می‌شود، بلکه به نوعی به احساسات خود شما و اعتماد به نفس‌تان نیز آسیب زده است.

وضعیت شما نشان‌دهنده یک تعارض عمیق بین احساسات و واقعیت‌هاست. شما به شدت از رفتارهای همسرتان آسیب دیده‌اید و این موضوع باعث شده که احساس عدم امنیت و بی‌اعتمادی در شما به وجود آید. در عین حال، شما تلاش کرده‌اید تا با او به توافق برسید و گذشته را فراموش کنید، اما همسر شما به نظر می‌رسد که نه تنها به این توافق پایبند نیست، بلکه شرایط جدیدی را نیز به شما تحمیل کرده است.

این وضعیت می‌تواند به احساسات متضادی مانند سردرگمی، خشم و ناامیدی منجر شود. شما در میان یک دوراهی قرار دارید؛ آیا باید به این رابطه ادامه دهید یا به جدایی فکر کنید؟ این تصمیم به شدت به احساسات و ارزش‌های شخصی شما بستگی دارد.

در اینجا چند اقدام عملی را پیشنهاد می‌کنم که ممکن است به شما کمک کند:

1. **تحلیل احساسات خود**: سعی کنید احساسات و نیازهای خود را به وضوح شناسایی کنید. آیا هنوز هم به این رابطه امید دارید؟ آیا احساس می‌کنید که می‌توانید به او اعتماد کنید؟ نوشتن احساسات‌تان در یک دفتر می‌تواند به شما کمک کند تا به وضوح به آنها نگاه کنید.

2. **گفت‌وگوی صادقانه**: اگر به ادامه رابطه فکر می‌کنید، یک گفت‌وگوی صادقانه و بدون قضاوت با همسرتان ترتیب دهید. سعی کنید احساسات و نگرانی‌های خود را با او در میان بگذارید و از او بخواهید که احساساتش را نیز بیان کند.

3. **مشاوره حرفه‌ای**: در نظر داشته باشید که مشاوره فردی یا مشاوره زوجی می‌تواند به شما در مدیریت این چالش‌ها کمک کند. یک متخصص می‌تواند به شما کمک کند تا بهتر با احساسات خود کنار بیایید و تصمیم‌گیری بهتری داشته باشید.

4. **مرزبندی‌های واضح**: اگر تصمیم به ادامه رابطه می‌گیرید، مرزهای واضحی را تعیین کنید. به همسرتان بگویید که چه چیزهایی برای شما غیرقابل قبول است و چه انتظاراتی دارید.

5. **خودمراقبتی**: در این شرایط دشوار، به خودتان اهمیت بدهید. فعالیت‌هایی که به شما آرامش می‌دهند، مانند ورزش، مدیتیشن یا گذراندن زمان با دوستان و خانواده، می‌توانند به شما کمک کنند تا از نظر روحی و جسمی قوی‌تر شوید.

در نهایت، به یاد داشته باشید که انتخاب شما باید بر اساس احساسات و ارزش‌های خودتان باشد. هیچ‌کس نمی‌تواند به‌طور قطعی بگوید که چه تصمیمی درست است، اما آنچه مهم است این است که شما از خودتان محافظت کنید و به احساسات خود احترام بگذارید. امیدوارم که بتوانید با این چالش‌ها به درستی کنار بیایید و به تصمیمی که برای شما مناسب است برسید.

نمیخوام کودک همسر باشم

من 17 سالمه . راستش ۸ ماه با دوست پسرم اشنا شدم چهار ماه پیش اومدن خواستگاری و خانوادش مخالف راستش من بخاطرش خودکشی کردم ولی بعدش که برگشت خانوادش تقرببا راضی کردن بخاطر اختلاف سنی زیاد ۱۱ سال و اینکه کودک همسر میشم نمیخام ازدواج کنم ولی مادرم بخاطر شغل پول و…. میخاد بگه باهاش ازدواج کن تاحدی که گفته از ارث محرومت میکنم راستش من نمیخام الان برم …

درخواست مشاوره

درود بر شما ازدواج با مردی که ده سال از من کوچیکتر است، درسته؟ چهل و نه ساله هستم و از قبل ازدواجی نداشتم این اقا منو دوستداره و پنج ماه از رابطه ما میگذده.سپاس از شما

درخواست مشاوره

درود بر شما ازدواج با مردی که ده سال از من کوچیکتر است، درسته؟ چهل و نه ساله هستم و از قبل ازدواجی نداشتم این اقا منو دوستداره و پنج ماه از رابطه ما میگذده.سپاس از شما

همسرم با خانواده ام نمیسازه!

دیگه از دست همسرم خسته شدم. ما دو ساله ازدواج کردیم و از همون روز اول مدام پشت خانواده من بدگویی میکنه. تلفن یک لحظه از دستش نمی افته. کار به جایی رسیده که با کوچکترین دعوایی بدترین فحش ها رو به خانواده من میده و من سکوت میکنم. خانواده من کاری با زندگی ما ندارن و در حد توانشون ما رو حمایت کردن. حتی خونه ای که ما توش …