خواستگار بی‌احساس و سرد؛ با توقعاتم اشتباه می‌کنم یا دارم خودم را گول می‌زنم؟

من دانشجوی دندان‌پزشکی هستم و چند ماه پیش یک خواستگار پیدا کردم که دانشجوی ترم آخر پزشکی است. ایشان سابقه‌ی تحصیل در خارج از کشور را دارند و الان در ایران مشغول ادامه‌ی تحصیل هستند. ۴۰ سال سن دارند (۱۵ سال از من بزرگ‌تر) اما ظاهرشان اصلاً به این سن نمی‌خورد و جوان‌تر به نظر می‌رسند. برنامه‌شان این است که بعد از فارغ‌التحصیلی، یک مرکز زیبایی تأسیس کنند.

حدود ۵ ماه پیش برای آشنایی آمدند و ما صحبت‌های اولیه را شروع کردیم. اما از همان ابتدا، ارتباط ما هیچ‌وقت فراتر از «سلام علیک» و «چطوری؟» نرفت. هیچ گفت‌وگوی عمیق یا احساسی بین ما شکل نگرفت.

حدود یک ماه پیش، تصمیم گرفتم صادقانه بگویم که تمایلی به ادامه ندارم، چون هیچ ارتباط عاطفی‌ای تجربه نکرده‌ام. اما ایشان خیلی اصرار کردند که ادامه دهیم و من هم به خاطر اصرارشان، دوباره پذیرفتم. با این حال، هیچ تغییری در رفتارشان ایجاد نشد. تنها یک‌دو بار پیشنهاد تماس تلفنی دادند که من چون خودم احساس نمی‌کردم تماس تلفنی مشکلی را حل کند، استقبال نکردم و بهانه آوردم.

در ماه اول آشنایی، یک بار پیشنهاد بیرون رفتن دادند، اما چون من در شهر کوچکی زندگی می‌کنم و نمی‌خواستم در آنجا دیده شوم، گفتم نمی‌توانم. در حالی که ایشان می‌دانند من در شهر دیگری (حدوداً یک ساعت دورتر) دانشجو هستم و به راحتی می‌توانستند پیشنهاد دهند که در آن شهر بیرون برویم، اما هرگز چنین پیشنهادی ندادند.

یک نکته‌ی دیگر: ایشان صفحه‌ی اینستاگرامی با ۱۴۰۰ فالوور دارند، اما با وجود اینکه چند بار غیرمستقیم به ایشان گفتم که من هم اینستاگرام دارم، هنوز من را فالو نکرده‌اند. همچنین در تولدم و ولنتاین، حتی یک شاخه گل هم هدیه ندادند.

خواهرم می‌گوید این رفتارها به خاطر سن بالای ایشان است و چون بزرگ‌تر هستند، حوصله‌ی این کارها را ندارند. اما من نمی‌دانم آیا انتظارات من بی‌جاست یا اینکه واقعاً ایشان به من حسی ندارند و من دارم خودم را گول می‌زنم. از طرفی، خانواده‌ی ایشان آدم‌های محترم و مطرحی هستند و این موضوع برایم وسوسه‌انگیز است.

چند روز پیش دوباره اعتراض کردم و گفتم که این وضعیت برای من قابل قبول نیست. ایشان گفتند: «نه، تو برای من مهمی و تمایل دارم، اما بلد نیستم ارتباط برقرار کنم.» من پیشنهاد مشاوره‌ی پیش از ازدواج دادم که ایشان با تمسخر پرسیدند: «مشاوره‌ی زناشویی؟» و من گفتم: «نه، مشاوره‌ی آشنایی.» اما ایشان فقط خندیدند و هیچ اقدامی نکردند.

الان ۷ ماه از آشنایی می‌گذرد و من هنوز هیچ شناخت واقعی از ایشان ندارم. نمی‌دانم باید به احساساتم اعتماد کنم و این رابطه را تمام کنم، یا به خاطر خانواده‌ی خوبشان و آینده‌ی شغلی‌شان صبر کنم؟
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
خانم دکتر آینده این پسر پاتال به چه درد شما میخوره،،این همه تفاوت سنی آخه
توروخدا ااااااااااا یه کم ارزش یه کم احترام برای خودتان قائل باشید ،،،،شما مطمئنید دانشجوی دندانپزشکی هستید ؟؟؟
لطفاً حالتون خوب بشه،،،،،

تجربه های یاری دهنده

هنوز تجربه‌ای ثبت نشده است.

نمیخوام کودک همسر باشم

من 17 سالمه . راستش ۸ ماه با دوست پسرم اشنا شدم چهار ماه پیش اومدن خواستگاری و خانوادش مخالف راستش من بخاطرش خودکشی کردم ولی بعدش که برگشت خانوادش تقرببا راضی کردن بخاطر اختلاف سنی زیاد ۱۱ سال و اینکه کودک همسر میشم نمیخام ازدواج کنم ولی مادرم بخاطر شغل پول و…. میخاد بگه باهاش ازدواج کن تاحدی که گفته از ارث محرومت میکنم راستش من نمیخام الان برم …

درخواست مشاوره

درود بر شما ازدواج با مردی که ده سال از من کوچیکتر است، درسته؟ چهل و نه ساله هستم و از قبل ازدواجی نداشتم این اقا منو دوستداره و پنج ماه از رابطه ما میگذده.سپاس از شما

درخواست مشاوره

درود بر شما ازدواج با مردی که ده سال از من کوچیکتر است، درسته؟ چهل و نه ساله هستم و از قبل ازدواجی نداشتم این اقا منو دوستداره و پنج ماه از رابطه ما میگذده.سپاس از شما

همسرم با خانواده ام نمیسازه!

دیگه از دست همسرم خسته شدم. ما دو ساله ازدواج کردیم و از همون روز اول مدام پشت خانواده من بدگویی میکنه. تلفن یک لحظه از دستش نمی افته. کار به جایی رسیده که با کوچکترین دعوایی بدترین فحش ها رو به خانواده من میده و من سکوت میکنم. خانواده من کاری با زندگی ما ندارن و در حد توانشون ما رو حمایت کردن. حتی خونه ای که ما توش …