سلام و درود به خانم مجرب عزیز 🙏🌷
من با یک آقایی حدوداً یک سال و نیم در ارتباط بودم. اوایل رابطهمون بینهایت گرم و صمیمی بود، انگار همه چی داره به بهترین شکل پیش میره… اما ۶ ماه که گذشت، یهو بهم گفت راجب شغلم بهت دروغ گفتم، شغل من چیز دیگهایه 💔 راستش تا اون موقع وابسته شده بودم، واقعاً دوستش داشتم، پذیرفتم و کنار اومدم… ولی از اون به بعد، تازه قصه شروع شد…
کمکم حساسیتش روی من اوج گرفت 😓 توهمات عجیب نسبت به من پیدا کرد…
مثال تولد من: تمام روز منتظرش بودم، حتی خودم گفتم دوست دارم تولدم رو کنارش باشم. اما اون نتونست بیاد، من با برادرم و فامیل رفتیم و تولد گرفتیم. نصف شب زنگ زد، با لحنی شکدار پرسید کجام… وقتی آدرس دادم، اومد و مارو دید، اما با اینکه برادرم رو میشناخت، یهو پرید تو خیالم که تو خائنی! با پسر و دختر اومدی بیرون، واست میرقصیدن، دستت رو گرفتن… و همون شب تولد بلاکم کرد و رفت 😢 فقط دو روز بعد برگشت که به من ثابت کن اشتباه میکردم.
این یه نمونه از رفتاراش بود… بارها بهم گفت میدونم تو پاکی، به دامنت نماز میخونم، ولی رفتارات باعث میشه بهت شک کنم و بد و بیراه بگم. من چندین بار با گریه و التماس گفتم قبل از تهمت، از من بپرس، مطمئن شو… اما انگار لذت میبره از شکنجه کردن من با شک و تردید…
📱 درخواست سادهای ازش داشتم: یه کم به من توجه کن، حتی مجازی، یا وقتی جایی میری منو خبر کن… اما میگفت من سواد مجازی ندارم! در حالی که خودش روزایی به من ثابت کرده بلده محبت کنه و حرف بزنه… اما از من دریغ میکنه و میگه توجه به حرف و شاخه گل نیست 🌹
تازهترین چیزی که فهمیدم از منبع موثق اینه که ۴ تا فرزند داره، در حالی که همیشه به من گفته بود ۲ تا! و خواهر و برادرش رو هم مخفی کرده بود، با اینکه ادعای خواستگاری داره، و خواهرش از اول از رابطه باخبر بوده… والدینشون هم جدا هستن، ولی اون انکار میکنه…
با وجود این همه دروغ، بازم التماستم میکنه که رابطه ادامه پیدا کنه… و من واقعاً گیج شدم… حتی وقتی چیزی رو با چشم خودم میبینم، اون طوری حرف میزنه که انگار من اشتباه میبینم یا توهم دارم… دیگه حساب خودم رو گم کردم، به چشمام هم شک میکنم 😞
خانم مجرب عزیز، خواهش میکنم راهنماییم کنید… 💫 چیکار کنم؟ چطور میتونم از این گرداب دروغ و شک نجات پیدا کنم؟