من و شوهرم یازده ساله ازدواج کردیم و یه دوقلو هفت ساله داریم با خانواده ها مشکل داریم(خانواده من شهر دیگه ای هستن و خانواده ایشون بشدت دخالت کن بودن و همسرم فرد دهن بینی هستش که اجباراً رفت و آمد رو با خواهر و برادر تقریبا قطع و هفته ای یبار به پدر و مادرش سر میزنیم ایشون هم هر شش ماه یکبار به پدر و مادرم در شهرستان سر میزنه) اخلاقش بشدت تند و عصبی خودخواه فقط آسایش و رفاه خودش مهمهو اما مشکل ما: همسرم دو سال بعد ازدواج( یعنی تا دو سال هم ما مشکل داشتیم) کارش رو تو همون شرکت عوض کرد و شیفتی شد ۲۴-۲۴ و آروم آروم اوضاع ما بهتر شد خونه خریدیم وضعیت مالی بهتر شد ارومتر شد و دعواهامون کمتر چرا؟؟!! چون اون تایمی که خونه نبود من تا شب که بچه ها رو بخوابونم کار خونه انجام نمیدادم و بعد از ساعت ۸ شب شروع میکردم به تمیز کردن خونه تا ساعت ۱۲ که یه چای و خلوت و خواب…همسرمم صبح میومد یکم میخوابید اگر برنامه ای برای بیرون رفتن نداشتیم میرفت کارهاش رو انحام میداد و بعد از ظهر بچه ها رو میبردیم بیرون و نه دوستی میدید و تقریبا نه خانواده اش رو(بجز پدر و مادرش) یهو بعد هفت سال گفت میخوام روزکار بشم هر کاری کردم نشد و عوض کرد یهو ساعت ۸ صبح میومد یهو ساعت ۲ ظهر اصلا معلوم نبود کی میاد کی میره؟ کجا هست؟ و مدااااام در حال گیر دادن که چرا خونه کثیفه چرا بچه گریه میکنه به غذا گیر میداد میپختم گیر میداد نمی پختم همینطور خلاصه یه بهانه پیدا میکرد من و بچه هام یعنی وقتی میومد خونه استرس تمام وجودمون رو میگرفت کم کم افتاد به تر…یاک کشیدن و مش…روب خوردن و بعدش عین دیوونه ها میشد و کتک میزد ..دلیل کارش و دوستای دور و برش و ساعت بیکاریش که زیاد شده ولی نمیدونم چیکار کنم…