رابطه بدون تعریف مشخص چیست و آیا باید آن را ادامه داد یا تمام کرد؟
سلام و خسته نباشید خدمت خانم مجرب عزیز 🌸 ممنون بابت پاسخدهی حرفهای و عالیتون 🙏🏻💕
من پنج ساله شخصی رو دوست دارم و رابطهمون خیلی پیچیدهست، به حدی که از همون اول تا الان واقعاً نه میشه اسم مشخصی روش گذاشت و نه به سادگی قابل توضیحه.
در این سالها چندین بار ارتباطمون قطع شده و دوباره حتی عمیقتر از قبل ادامه پیدا کرده. سالهای اول بیشتر من درگیر رابطه بودم، ولی در این مدت اخیر ایشون هم تلاش میکنه برای بهتر شدن شرایط.
در مورد این فرد باید بگم که مشکلات و بیماریهای روانی ژنتیکی متعددی داره مثل بایپولار، شخصیت مرزی و DID حاد، و بهصورت مداوم تحت درمانه؛ از دارو درمانی گرفته تا اوایل شوکتراپی و الان هم متعادلسازی امواج مغزی. با کمک من و اصرار اطرافیان مدتیه منظم داروهاش رو مصرف میکنه و جلسات درمانی رو هم پیگیری میکنه.
از طرف دیگه، من هم در گذشته مشکلات وابستگی و شخصیت مهرطلب داشتم که باعث تشدید مشکلات بینمون میشد. اما خیلی روی خودم کار کردم و الان میتونم بگم تا حد زیادی به تعادل رسیدم.
با این حال، الان ایشون خیلی نگران حال روحی من هست و مدام چک میکنه که آیا خوبم یا نیاز به تراپی دوباره ندارم، چون در سالهای اول من خیلی آسیب دیدم ولی به خاطر علاقهم تحمل میکردم. الان خودش هم کمی احساس گناه داره و من میخوام کمک کنید بدونم چطور میتونم بهش اطمینان بدم که تروما باقی نمونده و من الان به همون اندازه که به ایشون اهمیت میدم، به سلامت روان خودم هم اهمیت میدم.
اما سوال اصلی من برای ادامه این رابطهست… ما هیچوقت رسماً وارد رابطه نشدیم و هیچوقت هم تعریف مشخصی از «دوستی» یا «رابطه» بینمون نداشتیم.
در حالی که من همون سالهای اول کاملاً متعهد بودم، حتی وقتی با ایشون آشنا شدم در رابطه دیگهای بودم و خیلی سریع اون رو قطع کردم تا تمرکزم فقط روی ایشون باشه. ولی ایشون از همون اول با افراد دیگه در ارتباط بوده. البته خیانتکار نیست؛ چه اگر روزی رسماً با هم باشیم، چه در روابط قبلیاش، اما هیچوقت اون تعهدی که من داشتم رو به من نداشت چون همیشه میگفت فقط دوستیم.
ما در واقع با هم بزرگ شدیم، اما تجربههای مهم زندگیمون رو با آدمهای دیگه داشتیم و این موضوع برای من خیلی چالشبرانگیز بود. در ابتدا خیلی اذیتم میکرد، اما در یک سال اخیر من هم دیدگاهم رو تغییر دادم، روی خودم کار کردم و تصمیم گرفتم وارد رابطههای بیتعهد و فرسایشی نشم.
با این حال، مسئله اصلی الان اینه که احساسات ایشون نسبت به من خیلی شدید، پیچیده و گاهی کنترلگرانهست، اما در عین حال انگار ناامنی زیادی هم داره. برای مثال، برای هر ارتباطی که میخواست داشته باشه به من اطلاع میداد، حتی بدون اینکه من بخوام، اسکرین رکورد کل شبکههای اجتماعیش رو میفرستاد تا ثابت کنه با کسی نیست، و در عین حال در مورد اتفاقات زندگی عاطفیاش کاملاً با من صادق بوده.
واضحه که من رو دوست داره، اما هیچوقت نفهمیدیم چرا در مورد رسمی شدن رابطه اینقدر مقاومت داره. حتی با اینکه اخیراً همدیگه رو دیدیم، من هنوز هم احساس میکنم این آدم میتونه «آدم من» باشه و از سمت اون هم همین حس رو گرفتم.
ولی وقتی درباره فقط دوست بودن یا بودن با آدمهای دیگه شوخی میکنم، گارد میگیره، ناراحت میشه، یا خیلی جدی واکنش نشون میده و حتی از فکر رفتن یا ازدواج من با فرد دیگه ناراحت میشه. در عین حال تأکید میکنه که با کسی نیست و حتی اسم آدمهای گذشته رو هم میاره و میگه ارتباطشون رو قطع کرده.
حالا سوال من اینه: به نظر شما بهترین تصمیم برای این رابطه چیه؟ ادامه دادن به همین شکل؟ تلاش برای جدی کردنش؟ یا تموم کردنش؟ چون در این سالها چند بار بهصورت مستقیم و غیرمستقیم پیشنهاد جدی شدن دادم و آخرین بار دو سال پیش صراحتاً گفت فقط دوستم ببینمش. اما الان رفتارهاش طوریه که انگار نمیتونه این فاصله عاطفی رو هم تحمل کنه.
ممنون میشم راهنماییم کنید 🌿
اینجوری که صدام کردید مگه میتونم طومار شمارو نخونم؟؟؟؟ نکنید توروخدا خیلی زیاده😭😭 از دست شماهااااا😩😩😩
اول اینکه یه خود کم بینی در شما کاملا مشهوده،،،این عدم اعتماد به نفس رو پیگیری کنید
و بعد اینکه شما باید دنبال ایشان و ترومای گذشته اش باشید نه ایشان به شما،،،
بعد اینکه اگر مرا حرفه ای نامیدید باید بگم ایشان مرد بی جراتی هست و مشکل دار
خودت بگو،،چیکار میخای بکنی؟؟؟
در حد دوست هم نیست ،،،،