فوبیا و اظطراب

من خونمون مارمولک بود چند تا الان همه راه های ورود رو بستیم ولی شاید هنوزم از قبل تو خونه باشن میترسم برم خونه
میترسم در کمد یا کابینت باز کنم یا حتی برم سرویس ببینمشون
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
راه‌های ورود را بستید دیگه مارمولک نیست،خیالتان راحت

ترسی که داری واقعی و قابل‌فهمه؛ وقتی آدم احتمال می‌ده توی فضای امنِ خودش چیزی ناگهانی و ترسناک ببینه، بدنش می‌ره توی حالت آماده‌باش. الان تو در موقعیت «ترس + اجتناب» قرار گرفتی: از یک طرف می‌دونی راه‌های ورود رو بستید و خطرِ اصلی کم شده، از طرف دیگه ذهنت هنوز روی تصویرِ «نکنه یکی مونده باشه» گیر کرده. این گیر کردن، خودش ترس رو بزرگ‌تر می‌کنه.

نکته مهم اینه که بین «احتمال» و «قطعیت» فرق بذاری. واقعیت اینه که شاید هنوز یکی توی خانه باشد، اما این به معنی خطر فوری یا غیرقابل‌تحمل نیست. بخشی از اضطراب تو از خودِ مارمولک‌هاست، بخشی هم از نداشتنِ کنترل و از مواجهه ناگهانی. یعنی مسئله فقط مارمولک نیست؛ مسئله اینه که ذهنت می‌خواد از هر سوراخی از خطر مطمئن بشه و همین باعث می‌شه رفتن به کمد، کابینت یا سرویس خیلی بزرگ و تهدیدکننده به نظر بیاد.

برای اینکه از این چرخه بیرون بیای، بهتره مرحله‌ای عمل کنی:

1) قبل از ورود، 2 تا 3 دقیقه نفس آهسته بکش: 4 ثانیه دم، 6 ثانیه بازدم. این کار ترمزِ اضطراب بدنت رو کمی برمی‌گردونه.
2) تنها وارد خونه نشو اگر می‌تونی؛ حضور یک نفر امن خیلی کمک می‌کنه.
3) به‌جای گشتنِ پراکنده، یک بررسی کوتاه و هدفمند انجام بده: اول جاهای بازتر و روشن‌تر، بعد کمدها.
4) درها و کابینت‌ها را یک‌باره و با مکث کوتاه باز کن، نه با فرار فوری. هدف اینه که مغزت یاد بگیره «دیدنِ احتمالی» مساویِ «فاجعه» نیست.
5) اگر خیلی می‌ترسی، از دستکش، چراغ قوه و کفش بسته استفاده کن تا احساس کنترل بیشتری داشته باشی.
6) اگر مارمولکی دیدی، فاصله بگیر، در را ببند و از یک نفر کمک بگیر؛ لازم نیست خودت قهرمانانه نزدیکش شوی.

اگر با وجود نبودِ خطر واقعی، این ترس آن‌قدر شدید می‌ماند که بر رفتن به خانه، باز کردن درها یا استفاده از سرویس اثر می‌گذارد، احتمالاً اضطرابِ فوبیک فعال شده و بهتر است روی آن کار شود؛ چون قابل درمان و خیلی رایج است.

فعلاً هدف تو شجاعتِ کامل نیست؛ هدف این است که با ترس، ولی قدم‌به‌قدم، کنترل را به بدن و ذهنت برگردانی 🌿

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

تردید در عشق

دو ساله باهاشم حرف از ازدواجم میزنیم حدود ا ماهه خیلی دارن استرس و ناراحتی میکشم که نکنه عاشقش نباشم نکنه نخامش نکنه زندگیمون نابود شه و و و حتی اگه بی ربط تدین اتفاقم بیوفته ربطش میده به اینکه نکنه عاشقش نیستم دارم نابود میشم دیگه یجوری کمکم کنید

وسواس فکری

سلام من ۲۰ سالمه،،۱۴ سالم که بود با یه پسری تو رابطه بودم که بهشون عکس نود دادم،،بعد از این همه سال،چندوقت پیش به من پیام داد و احوالپرسی کرد و گفت بخاطر اشتباهاتم منو ببخش اما من الان ذهنم درگیره اگه عکس نود رو داشته باشه چی؟ اگه پخشش کنه چی؟ دو هفتس خواب و خوراک ندارم اصلا از ذهنم بیرون نمیره

دروغ

من همسرم ادم بد بین و یه چیزیو بزرگ میکنه و دروغ میگه درسته خیلی مهربونه فقط وقتی حرفو بزرگ میکنه من خیلی وقتا میفهمم ولی نمیدونم چه برخوردی کنم

مواد مخدر

رفتار درس با طرفمون چجوری باشع بردیمش کمپ اومد بیرون چکار کنیم ک اعصبی نشه

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش