نمیتونم بیخیال شم

سلام وقت بخیر.. ممنون از وقتی که میزارین 🙏من ۲۳ سالمه شاغلم و تایپ شخصیتی intpادم احساسی اصلااا نیستم ولی یه حس شدیدی نسبت به یکی دارم از اطرافیان بود قبل اینکه بهش بگم هر از گاهی بهش فکر میکردم ولی با خودم میگفتم شاید حوس باشه و از سرم بپره، چند سال پیش ریسک کردم و بهش گفتم نزدیک یکسال باهم بودیم نمیدونم اسمش چی بود از دوستی بیشتر بود ولی رابطه نبود اون موقع اون ۱۷ سالش بود من ۱۹، با دست پس میزد با پا پیش میکشید اینقدر سر این موضوع بهش فشار اوردم که تکلیف منو معلوم کن اون میگفت دوست باشیم(شاید بخاطر سنش نمیخواست زیر بار مسئولیت بره) تو این یکسال همش تو کشمکش‌ بودیم هی اون میرفت هی من میرفتم دوباره بعد چند وقت پیام میدادم و خوشحال میشد و چند وقت ادامه داشت ولی دوباره بازم همون داستان.. اینقدر بهش فشار اوردم که گفت دیگه پیام نده و اخرین باری شد که درست حرف زدیمالان مشکل من اینه تو این چند سالی که میگذره (با اینکه با کسانی هم بودم ولی هیچ عمقی نداشتن و از چیزای سطحی خوشم نمیاد) این ادم عجیب روم تاثیر گذاشت(فک میکنم تبدیل به تروما شد برام) جوری که تو این چند سال هر لحظه یکی اسمشو تو ذهنم بلند میگه و خوابش زیاد میبینم اون اولا که افسردگی شدید گرفتم اول با روان درمانی شروع کردم بعد کشید به روانپزشک و چند باری دکترمو عوض کردم و داروهام عوض شد تا بالاخره این افسردگی کم شد ولی هنوز که هنوزه با اینکه زندگی پر مشغله ای دارم ولی بازم همینطوری یکی تو سرم اسمشو بلند میگه و خوابشو زیاد میبینماین موضوع خیلی رو طرز رفتارم با بقیه تاثیر گذاشته و ادم کم طاقت و عصبی شدم، تو جنگ که دیدمش یه حس ارامش عجیبی میگرفتم و رفتارم خوب شده بود و کمتر عصبی بودممن واقعا نمیدونم چمه و چه کاری باید بکنم از این وضعیت خسته شدمبازم ممنون از وقتی که گذاشتین🙏
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
این پرونده بازه هنوز،،،با کمک روانشناس باید بسته بشه،،یک موضوع نیمه تمام،،که تمام انرژی شمارا گرفته نیاز هست چندین جلسه تراپی بروید که تراپیست ماهر باشه

تجربه های یاری دهنده

هنوز تجربه‌ای ثبت نشده است.