نیازی هست روانپزشکم رو عوض کنم؟ من چمه اصلا؟

سلام این روزها شبا اصلا درست نمیخوابم. ناله میکنم زبونمو گار میگیرم پاهامو هی تکون میدم تو خواب دندون قروچه میکنم کابوس میبینم . نزدیک دو سالی هست اینجوریم.
پرخوری عصبی دارم . همیشه خستم همیشه بی قراری دارم . دلشوره دارم
درد قفسه ی سینه تپش قلب سردی دست هام سردرد و دلدرد دارم
الکی گریه میکنم میکنم . همش حس پوچی دارم
گاهی اوقات خودزنی میکنم
حس میکنم هیچ حسی نداره زندگی کردن. بی حسم و از هیچی لذت نمیبرم
نمیتونم رو یه کار ساده ام تمرکز کنم درس خوندن برام زجر اور شده
یه تصمیم ساده ام نمیتونم بگیرم داعم به فکر اسیب زدن به خودمم داعم به فکر مردنمم
گاهز اوقات انرژی زیادی دارم گاهی اوقات اصلا انرژی ندارم.
رفتم دکتر بهم اگزازپام و لیتیم و اریپیپرازول داد ولی هنوزم بعد از دو ماه
بی قراری شدید دارم . بیشتر از یه ربع نمیتونم یه جا بند شم. چه نشسته باشم چه وایساده باشم چه حتی خواب باشم. تو خوابمم یه جا ثابت نمیتونم بخوابم همش وول میخورم همش جا به جا میشم کاملا هوشیار همش بیدار میشم تو طول شب. زبونمو گاز میگیرم یا دندونام بهم سابیده میشه بعضی وقتا.میل جنسیمم هی کم و زیاد میشه یهو خیلی زیاد میشه به ثانیه نکشیده خیلی کم میشه. ناراحتی شدیدم به همه چیز کمتر شده ولی نسبت به همه چیز بی حس شدم و نمیتونم حتی لذت ببرم از هیچ چیزی . همه چیز برام بی مزه شده و اصلا هیجانی تو زندگیم ندارم.
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
درود بر دختر گل،دومین خط پیامتان را که می‌خواندم گمان کردم ۴۰ سال به بالا سن دارید سنتان را که دقت کردم فقط ۲۰ سال سن دارید،متعجب شدم و متاثر،،،حتماً از یک روانپزشک ماهر کمک بگیرید ترجیحا خانم باشد،در کنارش از روان درمانگر استفاده کنید تا علت این همه خشم را در شما پیدا کند،نمی‌دانم به چه فعالیتی مشغول هستید آیا درس می‌خوانید یا خیر حتماً برای خود فعالیتی داشته باشید خودتان را با کاری مشغول کنید

به نظر می‌رسه که این روزها واقعا فشار زیادی رو تحمل می‌کنی و احساسات و وضعیت جسمی‌ات به شدت آزاردهنده شده. بی‌خوابی، بی‌قراری و احساس پوچی می‌تونه خیلی خسته‌کننده باشه و به وضوح نشون می‌ده که در حال حاضر در یک وضعیت دشوار قرار داری. 💔

شما در حال تجربه‌ی ترکیبی از علائم جسمی و روانی هستی که می‌تونه به شدت بر کیفیت زندگی‌ات تأثیر بذاره. احساس تنش، بی‌حالی، و بی‌احساسی نسبت به زندگی، می‌تونه نشانه‌هایی از اضطراب یا افسردگی عمیق باشه. همچنین، تپش قلب و درد قفسه سینه می‌تونه باعث ایجاد نگرانی‌های بیشتری بشه که به این چرخه‌ی منفی دامن می‌زنه. این وضعیت می‌تونه ریسک‌هایی از جمله تشدید علائم یا آسیب به خودت داشته باشه، اما در عین حال این یک فرصت برای تغییر و بهبود هم هست. ✨

به نظر می‌رسه که احساس می‌کنی در میان ترس و ناامیدی قرار داری. احساس پوچی و عدم لذت از زندگی می‌تونه نشانه‌ای از افسردگی باشه، و بی‌قراری و اختلال در خواب نیز می‌تونه به اضطراب مرتبط باشه. به‌علاوه، رفتارهایی مثل خودزنی و فکر به آسیب زدن به خود نشان‌دهنده‌ی این است که نیاز به حمایت و کمک جدی داری.

برای بهبود وضعیت‌ات، پیشنهاد می‌کنم:

1. **مشاوره روان‌درمانی**: ارتباط با یک روان‌درمانگر می‌تونه به تو کمک کنه تا احساسات و تجربیات‌ات رو بهتر درک کنی و راه‌حل‌های موثری پیدا کنی. این کار می‌تونه به تو کمک کنه تا با علائم‌ات بهتر کنار بیای و به آرامش برسی.

2. **مدیریت استرس**: تمرینات تنفسی، مدیتیشن یا یوگا می‌تونه به کاهش اضطراب و بی‌قراری کمک کنه. سعی کن زمان‌هایی رو برای آرامش و خودمراقبتی اختصاص بدی.

3. **رژیم غذایی و خواب**: به خواب و تغذیه‌ات توجه کن. سعی کن ساعت خواب منظمی داشته باشی و از مواد غذایی سالم استفاده کنی. پرهیز از کافئین و مواد محرک نیز می‌تونه به بهبود خواب کمک کنه.

4. **فعالیت بدنی**: ورزش منظم می‌تونه به کاهش استرس و بهبود خلق و خو کمک کنه. حتی یک پیاده‌روی کوتاه هم می‌تونه مفید باشه.

5. **گفتگو با پزشک**: اگر داروهایی که مصرف می‌کنی به بهبودت کمک نمی‌کنه، حتماً با پزشک‌ات در مورد تغییر دارو یا دوز آن صحبت کن. ممکنه نیاز به ارزیابی مجدد داشته باشی.

امیدوارم با توجه به این نکات و دریافت حمایت لازم، بتونی به آرامش و تعادل بیشتری برسی. به یاد داشته باش که احساسات و تجربیات تو معتبرند و به دنبال کمک و تغییر مثبت بودن، یک قدم بزرگ به جلوست. 💪💖

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

استرس درس

من ۱۷ سالم هست و سال دیگه کنکور دارم امسال هرچی استرسه بهم هجوم آورده همه ی کار هام پیچیده بهم از طرفی ماز ثبت نام کردم و از هر کدوم از کلاس ها ۲ جلسه رفته و هنوز وقت نکردم ببینم از طرفی کلاس عربی میرم و زبان از یه طرفی هم برای کنکورم هنوز ۱ کتاب رو نتونستم بخونم با اینکه ۱۱ و ۱۲ تا کتاب داریم خیلی …

استرس و احساس تنهایی شدید

سلام من یه دختر ۱۸ سالم. امسال کنکور داشتم ولی شرایط روحیم کاملا بهم ریخته‌ست . چند وقته دستام میلرزه. فکر می‌کنم اعتماد به نفسم بشدت پایینه. احساس شکست می کنم. روحیه حساسی دارم. بشدت احساس تنهایی می‌کنم جوری که فکر می کنم هیچ کس من رو درک نمی کنه و اینکه فکر می‌کنم از اطرافیانم پایین ترم. به هیچ کس درباره احساساتم نمی‌گم. خانوادم تراپی نمی برنم و نمی‌تونم …

استرس تحصیلی

من ۱۷ سالم هست و سال دیگه کنکور دارم امسال هرچی استرسه بهم هجوم آورده همه ی کار هام پیچیده بهم از طرفی ماز ثبت نام کردم و از هر کدوم از کلاس ها ۲ جلسه رفته و هنوز وقت نکردم ببینم از طرفی کلاس عربی میرم و زبان از یه طرفی هم برای کنکورم هنوز ۱ کتاب رو نتونستم بخونم با اینکه ۱۱ و ۱۲ تا کتاب داریم خیلی …

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش