چاره درگیری ذهنی من چیه ؟

من دوسه سالی هست ی ازمایشگاه کار میکنم و کارم هم خیلی خوبه حرفه ایم،شوهرم هم همونجا کار میکنه عصرا میاد در حد سه چهار ساعت قسمت فنیه،من بیشتر وقتا شیفت صبحم یعنی ۷صبح تا ۲ونیم ظهر،شوهرمم کار اولش تمومشه بعد میاد عصرا میذاره تستارو،من نامزدم و دارم جهیزیه درست میکنم تقریبا اخراشه،حقوقم هم از امسال۲۰وخورده ای برام ریخته و بیمه کاملم،شوهرمم بیمارستان هم کار میکنه و شیفتاش متغیره ولی با این حساب ازمایشگاه رو هم میاد،چند روز پیش سر یچیزی با رییسم دعوامون شد زنگ زد دادو بیداد،ولی بعد الان یکی دو روزیه خوبیم،خواهر زن و زن داداششه رییسمون هم اونجا کار میکنن،خیلی استرسیم خیلی زور میگن میترسم یهو این زنگ بزنه بگع بیا شیفت یا بگن شیفت عصر باش،شیفت عصرا هم از ساعت۲تا۹ونیم شبه،با این حال شوهرمم همیشه تا اخر وقت باهام وایمیسته،بچها به سرم زده قید۲۰ تومن رو بزنم دیگ سرکار نرم،چند وقتیه اعصابم اروم نیس همش گوشیم دستمه نکنه این زنگ بزنه بگه پاشو بیا نکنه رییس زنگ بزنه باز دعوا،اینهمه کارم خوبع اینهمه ازم تعریف میکنن یکبار نشده زنگ بزنه تشکر کنع،هربار زنگ زده بخاطر دعوا بوده،خواهر زنش هم هیچوقت خدا دوشیفت نمیاد جای کسی وایسه فقط ما دوشیفت میایم،خلاصه خیلی بهم ریختم خواب و خوراک ندارم،نمیدونم بنظرتون ارزششو داره بمونم؟
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
بله ارزش داره بمانید اما جویای کار باشید وقتی پیدا کردید و قطعی شد از این کار بیرون بیایید

هنوز تجربه‌ای ثبت نشده است.

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

رابطه عاطفی

من و پارتنرم یک سال و سه ماهه باهمیم من20سالمه اون21سال جدیدا یه سری مشکلات تو رابطمون بوجود اومده که من اصلا هرچقدر که صحبت میکنیم دلیلشو متوجه نمیشم نمیدونم باید چیکار کنم از سردرگمی زیاد لطفا کمکم کنید. امروز داشتیم باهم صحبت میکردیم من پدر مادرم صدام زدن برا ناهار بعد ناهار گفتم وایسا من برم ناهار بیام گف همیشه تا بوده همین بوده همیشه تا اومدم صحبت کنم …

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

خانواده(زناشویی)

همسرم علاقه زیادی به خواهرش داره و براش همه کاری می‌کنه و باعث حسادت و حال بد من شده چیکار کنم

استرس عاطفی

۲ ساله با همیم حتی راحب ازدواجم حرف میزنیم من حدود ۱ ماه این حس که نکنه عاشقش نباشم نکنه نخامش نکنه زندگیمون خراب شه و و و هرچی میشه مغزم میگه تو عاشق نیستی حتی بی ربط ترین اتفاقات دیکه دارم نابود میشم

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش