12 ساله خودم تنهایی تو سختی های و شادی ها کنار خودم بودم عملا تنهایی زندگی کردم هر وقت مشکلی برام پیش اومده مدام سرزنشم کرده سعی کرده اعتماد به نفس منو بگیره به همه چیز و همه کس شک داره هیچ مهمونی خونه ما نیومده با هیچکس رفت و آمد نداریم دوتا بچه دارم که همیشه منو اونا با هم میریم بیرون… اگر با اون جایی بریم اونقدر میره تو فکر و خیال که حس و حال مارو میگیره با خانواده خودشم رفت و آمد نداره درست سر کارش نمیره همش تو خونه ست تنها تو اتاق یا خواب یا تو فکر و خیال با اینکه قرض و اجاره و… نداریم. من از نظر مالی مستقلم یک خونه و ماشین داریمولیچرا طلاق نمیگیرم؟ از چی میترسم؟ واقعا بخاطر بچه ها ست یا میترسم؟ نمیدونم