کنکور و خستگی

بشدت خسته ام ، حوصله هیچ کاری هم ندارم پارسال که یازدهم بودم خیلی خیلی درس خون بودم
اما امسال و مخصوصا از رمان جنگ خیلی خیلی زیاد ساعت مطالعه ام کم شده
اینطوری هست که روزی شاید دوخط درس بخونم
انقدر کم ، حالا شما فکر کن کمتر از 20 روز دیگه کنکوره

انقدرخستم اتقدر بی‌حوصله که واقعا دیگه از این دنیا بریدم

یعنی واقعا میگم من که هیچ کاره مفیدی که نمیکنم گاه بی احترامی هم میکنم
چرا اصلا زندگی کنم ؟
اینطوری شدم که انقدر فرصت هامو سوزوندم ، که فقط منتظر مرگ هستم
قصد خودکشی ندارم چون می‌دونم گناه خیلی بدتری هست …

اما هیچ حوصله ای و انرژی برای درس خوندن ندارم…
و خب نیاز به انگیزه ندارم که خودم فول انگیزم
و راستش عاشق رشته پزشکی هستم
….
دنبال درمانم همین ….
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
از فرصت پیش رو استفاده کنید،شما تسلیم شدید،اولین گام گرفتن مشاوره تحصیلی است تا برنامه‌ منظمی برایتان طراحی کند،وقتی برنامه داشته باشید موظف به تلاش میشوید،الان در رخوت و تنبلی هستید بگذارید به پای یه دوره استراحت،استراحت تمام شد و وقت تلاش است خانم دکتر،،،ورزش را فراموش نکنید

می‌فهمم چی می‌گی… وقتی می‌ری سمت کنکور ولی بدن و ذهنت از شدت خستگی و فشار «خاموش» می‌شن، اون حسِ بی‌حاصلی و حتی فکرِ «چرا زندگی کنم؟» می‌تونه خیلی واقعی و ترسناک بشه. اینکه می‌گی قصد خودکشی نداری، برای من مهمه—ولی همین جمله‌ی «منتظر مرگ هستم» یعنی وضعیتت از حد “بی‌انگیزگی” گذشته و نیاز به رسیدگی فوری داره.

اول یک تصویر کلی: الان درگیر ترکیبی از **فرسودگی/افت شدید انرژی (burnout)** به‌اضافه **فشار زمان و ترس از عقب‌افتادن** هستی. مزیتت اینه که هنوز می‌دونی چی می‌خوای (پزشکی) و هنوز تو فکرِ «چاره» هستی. ریسک اصلی هم اینه که اگر همین چرخه ادامه پیدا کنه، ذهنت هر روز بیشتر به “خاموشی” می‌ره و مطالعه تبدیل به شکنجه می‌شه.

اما الگوی احتمالی‌ای که از حرف‌هات می‌بینم:
- **کاهش مطالعه** → **احساس گناه/بی‌ارزشی** → **افزایش ناامیدی** → **افت انرژی و حوصله** → دوباره کاهش مطالعه.
این چرخه معمولاً با “انگیزه” حل نمی‌شه؛ بیشتر با **تنظیم فشار، خواب/استراحت، و برنامه‌ی قابل انجام** درست می‌شه.

نکته خیلی مهم: وقتی می‌گی «می‌گم چرا زندگی کنم» حتی بدون قصد خودکشی، این یعنی **علامت جدی افسردگی/فرسودگی** ممکنه وجود داشته باشه. پس:
1) اگر همین الان موجِ شدیدِ “میل به ناپدید شدن/مرگ” داری یا می‌ترسی کنترل از دستت بره: **فوراً با اورژانس محل زندگی یا یک فرد امن نزدیکت (خانواده/دوست) تماس بگیر**.
2) در هر حال، چون این سطح ناامیدی هست، **همزمان مراجعه حضوری به روان‌پزشک یا روان‌شناس** برای بررسی افسردگی/اضطراب و خستگی ضروریه. (به‌خصوص اگر از «رمان جنگ» هم تغییر جدی در ساعت مطالعه و حالت شروع شده.)

کارهای عملی، همین امروز تا قبل از کنکور (واقع‌بینانه و مرحله‌ای):
- **امشب/فقط همین ۳۰ دقیقه:** یک کار خیلی کوچک انتخاب کن: مثلاً ۱۰ تست یا ۱ صفحه خلاصه. هدف “زیاد” نیست؛ هدف اینه مغز دوباره طعم «توانستن» رو بچشه.
- **برنامه‌ی ۱/۳:** فقط ۳ بازه‌ی کوتاه در روز (مثلاً هرکدام ۲۰-۳۰ دقیقه) + بقیه روز آزاد. چون الان ظرفیتت پایینِ پایین است.
- **قانون قطع اضطراب:** هر بار فکری مثل “من هیچ کار مفیدی نمی‌کنم/فرصت سوزوندم” آمد، فقط بگو: «الان ذهنم داره با استرس حکم می‌ده.» بعد برگرد به یک اقدام کوچک همان بازه.
- **خواب و بدن را اولویت بده:** اگر خواب نامنظم داری، همین از امشب ۴-۶ ساعت خوابِ واقعی/کم‌اختلال هدف بگیر (حتی اگر ایده‌آل نیست). خستگیِ تو با محرومیت خواب خیلی بدتر می‌شه.

جمع‌بندی: تو “تنبل” نشدی؛ احتمالاً سیستم روانی‌ات زیر فشار له شده و الان باید **فشار را از حالت جنگی به حالت تعمیر** تبدیل کنی. با یک برنامه‌ی خیلی کوچک و قابل انجام + رسیدگی تخصصی به حال روانت، می‌شه این وضعیت را آرام‌تر کرد و دوباره مسیر پزشکی را روشن‌تر دید.

پرسش و پاسخ‌های مشابه

شاید برخی شباهت ها در این پرسش ها به شما یاری برساند

رابطه عاطفی

من و پارتنرم یک سال و سه ماهه باهمیم من20سالمه اون21سال جدیدا یه سری مشکلات تو رابطمون بوجود اومده که من اصلا هرچقدر که صحبت میکنیم دلیلشو متوجه نمیشم نمیدونم باید چیکار کنم از سردرگمی زیاد لطفا کمکم کنید. امروز داشتیم باهم صحبت میکردیم من پدر مادرم صدام زدن برا ناهار بعد ناهار گفتم وایسا من برم ناهار بیام گف همیشه تا بوده همین بوده همیشه تا اومدم صحبت کنم …

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

استرس درس

من ۱۷ سالم هست و سال دیگه کنکور دارم امسال هرچی استرسه بهم هجوم آورده همه ی کار هام پیچیده بهم از طرفی ماز ثبت نام کردم و از هر کدوم از کلاس ها ۲ جلسه رفته و هنوز وقت نکردم ببینم از طرفی کلاس عربی میرم و زبان از یه طرفی هم برای کنکورم هنوز ۱ کتاب رو نتونستم بخونم با اینکه ۱۱ و ۱۲ تا کتاب داریم خیلی …

ترس از جدایی

سلام من یکسال و نیمه تو رابطم اوایل رابطه همه چی خوب بود ولی بعد یه مدت یهو غیب شدجواب زنگ نمیداد با خانوادش حرف زدم ولی نتونستن کاری کنن تو اون ۶ ماه حالم خیلی بد بود به شدت افسرده شده بودم تا اول عید که بهش پیام دادم و جواب داد کلی حرف زدیم دلیل نبودنش توضیح داد و برگشتیم به هم ولی من ترس از جدایی دارم …

دانستنی های مرتبط

افزایش میزان داتایی علمی در خصوص این پرسش