مادر پرخاشگر (مادرم پس از ورشکستگی پدرم خیلی پرخاشگر شده)

نمیدونم باید چیکار کنم کم آوردم و تنها نتیجه ای بهش میرسم مردنه

بابام ورشکست شده حتی پولای ما رو هم برداشته ولمون کرده رفته من عقد کردم و این آبروریزی بزرگی برام شده نمیدونم به نامزدم چی بگم

از وقتی نامزد کردم مامانم رفتارش خیلی تهاجمی شده همش دلش میخواد دعوا راه بندازه حتی با نامزدم و خانواده اش حتی با من کلی بهم بد و بیراه میگه که تو عرضه نداری تو نمیفهمی تو بلد نیستی و … حتی با نامزدم هم زیاد خوب نیست همش تهدید میکنه اگه فلان کار رو نکنه دعوا راه میندازم و عصبی میشم و….

سر مراسم عروسی به اختلاف خوردیم مامانم رسم اونا رو قبول نداره اونا هم رسم مارو قبول ندارن

مامانم از هیشکی حرف شنوی نداره فقط حرف حرف خودشه نمیترسه آبروریزی بشه یا بی احترامی بشه از اینکه همه ازش حساب ببرن و بترسن خوشش میاد از طرف دیگه نامزدمم پاشو کرده تو یه کفش که مراسم باید طوری که ما میخوایم باشه این وسط هر دو طرف مقصرن من موندم بینشون که انگار هر کدومش یه سنگی میندازن و این سنگ میخوره به من

خیلی اذیتم از بی حرمتی و دعوا و زورگویی متنفرم

به خاطر رفتار مامانم هیشکی واسطه نمیشه که مسئله حل بشه هر طور منطقی باهاش حرف میزنم تو کتش نمیره به بن بست رسیدم

اگه اینطوری پیش بره یه دعوای خیلی بزرگ پیش میاد و احترامات از بین میره

از همه شون میترسم همشون خودخواهن همشون لجبازن
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
نامزد شما بهترین رفیق برای شماست صادقانه برایش بازگو کنید که شرایط جالب نیست تا شما را درک کند شرایطی ایجاد کنید تا من با مادرتان ارتباط بگیرم

تجربه های یاری دهنده

هنوز تجربه‌ای ثبت نشده است.

عصبی واسترس

من فوق العاده بخاطر اتفاقات بدی که تو زندگیم افتاده عصبی هستم و نمیتوانم خودم کنترل کنم واین باعث شده همش بچه ام بزنم یاد داد بزنم سرش

مشکلی درباره ی فرزندانم

سلام وقتتون بخیر…سه فرزند دارم ۱ پسر و ۲ دختر…پسرم از ایران رفته و با تلاش پشتکار خودش بود..کمکی نتوانستم به او بکنم چون برشکستگی مالی داشتم..دخترانم برعکس برادرشان بسیار پر توقع هستند.. زنم نیز به دفاع از آنهاست…این دختران ماهانه ۴۰ ۵۰ تومن پول از من میگیرند…دانشگاه نرفتندو حتی شغلو حرفه ای یاد ندارند …هر روزی هم شکایت میکنم از بابت این راه و روش زندگی بی ادبی نیست …

جنگ

چرا خانواده ام براشون مهم نیست من از جنگ میترسم؟ به خانواده ام میگم بریم شمال زندگی کنیم اما قبول نمیکنند😭من به قدری از جنگ میتزسم که چند ماهه از خونه بیرون نرفتم

میخوام مهاجرت کنم اما با دلتنگی برای خانواده ام چه کنم

بعد از جنگ دوازده روزه من و شوهرم که تازه ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم. زبان خوندیم و کارهای ویزای تحصیلی رو انجام دادیم. حالا که هر لحظه ممکنه رفتنی بشیم من دچار تردید شدم. من خیلی به خانواده ام وابسته ام. نمیدونم بدون اونها دووم میارم یا نه‌. الان در تصمیم ام دچار تردید شدم و حتی شهامت ندارم بگم تا حدی از تصمیم ام پشیمونم‌. بین دو …