عصبی واسترس

من فوق العاده بخاطر اتفاقات بدی که تو زندگیم افتاده عصبی هستم و نمیتوانم خودم کنترل کنم واین باعث شده همش بچه ام بزنم یاد داد بزنم سرش
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
فرزند شما مسئول زندگی گذشته شما نیست. او بی‌گناه است هیچکس از او نپرسید ه توی این دنیا می‌خواهی پا بگذاری یا نه،حق انتخاب برای پدر و مادر نداشت،و شما او را به وجود آوردید این بی‌انصافی است که او را می‌زنید.شما خسته هستید و نیاز داریداز نقش مادری فاصله بگیرید به خودتان رسیدگی کنید باشگاهی بروید ورزشی را انتخاب کنید با دوستی یا اقوامی بیرونی بروید و مسئولیت ها را با همسرتان به اشتراک بگذارید همه را خودتان انجام ندهید،،گذشته در گذشته،،از تجارب خود برای رفاه فرزندتان ازش استفاده کنید نه آسیب به او،،

تجربه های یاری دهنده

به نظر می‌رسد که در حال حاضر در یک وضعیت بسیار دشوار و پرتنش قرار داری. عصبانیت و استرس ناشی از اتفاقات بد زندگی می‌تواند به شدت روی روابط و رفتار ما تأثیر بگذارد، به‌خصوص وقتی صحبت از فرزندمان می‌شود. احساسات منفی و عصبانیت می‌توانند ما را به سمت رفتارهایی هدایت کنند که بعداً از آن‌ها پشیمان می‌شویم، و به‌ویژه در مورد فرزندان، این مسئله می‌تواند عواقب جدی به‌دنبال داشته باشد.

در این لحظه، به نظر می‌رسد که در میانه یک چرخه منفی قرار داری: استرس و عصبانیت باعث می‌شود که رفتارهای خشمگینانه‌ای از خود نشان دهی که خودت هم از آن ناراضی هستی. این وضعیت می‌تواند احساس گناه و ناامیدی را در تو ایجاد کند و به نوعی احساس ناتوانی را در کنترل احساساتت به همراه داشته باشد.

اولین قدم برای خروج از این چرخه، شناسایی و پذیرش احساساتت است. این که بپذیری که در حال حاضر تحت فشار هستی و این فشار طبیعی است. سپس، می‌توانی به چند اقدام عملی توجه کنی:

1. **تنفس عمیق و آرام:** هر زمان که احساس عصبانیت می‌کنی، سعی کن چند دقیقه برای تنفس عمیق و آرام وقت بگذاری. این کار می‌تواند به تو کمک کند تا آرامش بیشتری پیدا کنی و از واکنش‌های فوری جلوگیری کنی.

2. **شناسایی علل عصبانیت:** سعی کن به‌طور دقیق‌تر بفهمی چه چیزهایی باعث ایجاد این احساسات در تو می‌شود. آیا این احساسات به یک موقعیت خاص، یک فرد یا یک رویداد خاص مربوط می‌شود؟ نوشتن احساسات و افکارت می‌تواند به روشن شدن این موضوع کمک کند.

3. **تعیین مرزها:** وقتی که احساس می‌کنی به اوج عصبانیت رسیده‌ای، سعی کن از موقعیت فاصله بگیری. به‌عنوان مثال، می‌توانی برای چند دقیقه به یک اتاق دیگر بروی یا از فرزندت فاصله بگیری تا بتوانی احساساتت را کنترل کنی.

4. **یادگیری رفتارهای مثبت:** به جای فریاد زدن، سعی کن به فرزندت با محبت و آرامش صحبت کنی. اگر احساس می‌کنی که نمی‌توانی خودت را کنترل کنی، به او بگو که در حال حاضر نیاز به کمی زمان داری تا آرام شوی.

5. **مشاوره:** اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، ممکن است بهتر باشد با یک مشاور یا روان‌شناس صحبت کنی. آن‌ها می‌توانند به تو کمک کنند تا راهکارهای مؤثرتری برای مدیریت احساساتت پیدا کنی.

در نهایت، مهم است که به خودت فرصت بدهی تا تغییر کنی. هیچ‌کس کامل نیست و همه ما در مسیر یادگیری و رشد هستیم. امیدوارم با این مراحل بتوانی به آرامش بیشتری دست یابی و رابطه‌ات با فرزندت را تقویت کنی. به یاد داشته باش که هر قدم کوچک می‌تواند به تغییرات بزرگ منجر شود. 💪✨

مشکلی درباره ی فرزندانم

سلام وقتتون بخیر…سه فرزند دارم ۱ پسر و ۲ دختر…پسرم از ایران رفته و با تلاش پشتکار خودش بود..کمکی نتوانستم به او بکنم چون برشکستگی مالی داشتم..دخترانم برعکس برادرشان بسیار پر توقع هستند.. زنم نیز به دفاع از آنهاست…این دختران ماهانه ۴۰ ۵۰ تومن پول از من میگیرند…دانشگاه نرفتندو حتی شغلو حرفه ای یاد ندارند …هر روزی هم شکایت میکنم از بابت این راه و روش زندگی بی ادبی نیست …

جنگ

چرا خانواده ام براشون مهم نیست من از جنگ میترسم؟ به خانواده ام میگم بریم شمال زندگی کنیم اما قبول نمیکنند😭من به قدری از جنگ میتزسم که چند ماهه از خونه بیرون نرفتم

میخوام مهاجرت کنم اما با دلتنگی برای خانواده ام چه کنم

بعد از جنگ دوازده روزه من و شوهرم که تازه ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم. زبان خوندیم و کارهای ویزای تحصیلی رو انجام دادیم. حالا که هر لحظه ممکنه رفتنی بشیم من دچار تردید شدم. من خیلی به خانواده ام وابسته ام. نمیدونم بدون اونها دووم میارم یا نه‌. الان در تصمیم ام دچار تردید شدم و حتی شهامت ندارم بگم تا حدی از تصمیم ام پشیمونم‌. بین دو …

در مورد شوهر

خانواده عموش نشستن برا چندمین بار حرف ناموسی زدن اینم هر دفعه بدون ری اکشن و باهاشون خوب برخورد کرده این دفعه حرفای بدتر ولی بهش نگفتم اینم خودشو زده ب اون راه …ولی بهش نگفتم چیا گفتن چون میدونم میخا باز بگه من میخامشون و اینا منم بریدم خسته شدم دوتا دختر دارم مدام بی عصابی میکنم گناه دارن