چرا با 22سال سن حتی برا درس خوندن نباید تنها بمونم خونه؟
زهره
زن
22 ساله
آرایشگر
مجرد
از پدر مادرم و خانواده هاشون متنفرم. پدرم همیشه ادم سرد کم حرفیه البته بنظرم بیشعوره تا کم حرف مثلا مامانم حرف میزنه جوابشو نمیده، کلا هیچ جا نبردمون همش کارشو بهونه کرد این شد که مامانم هی به خونه مامان بزرگام میرفت اخر هفته یعنی تفریحش شده بود این و الان من داره 23سالم میشه بساطش همینه، تنها نباید میرفت بیرون همش من باهاش بودم و برادرم الانم که بزرگ شدیم هر هفته با این لنگای درازم باید عین بچه پنج ساله وسیله هامو جمع کنم برم خونه مامان بزرگم. حتی اگه امتحان مهمی داشته باشم نمیزارن بمونم خونه درس بخونم از اون طرف از رشته دانشگاهم راضی نیستم خود مامانم 4ساله میگه کنکور بده ولی نمیشه خوب خوند از هفت روز هفته ما سه روزش تو خونه شلوغ پلوغ مامانشیم کاراشونم مبندازه رو من انجام ندم جلو کل جمعیت بهم فحش میده، بچهاشونو میزارن موهاشونو من مدل دار باید ببافم، باید درسشون بدم ،اصلاح صورت و …با منه و همش اجباریه کل وقتمو میگیرن حتی با این موضوع مجازی شدن اگه یکیشون امتحان داشته باشه خودمم کلاس و امتحان اون به مت ارجعیت داره و یه روز اضافه بزور نگهم میداره که امتحان اونو بدم، یعنی از همشون متنفرم ریشه این تنفر هم بابامه از اونم متنفرم و هرکیو میدیدم وضعش از من بدتر بود زندگیش خوب شد اما چون میدونم اینا ادم نمیشن یه مو با خودکشی فاصله دارم تو همه چیزم تصمیم گیرنده اس مامانم حتی قبلا به زور مجبورم کرد با یکی که دوستش ندارم نامزد کنم و اونقدری داغون شدم و قضیه هایی پیش اومد که بالاخره گذاشت جدا بشم وگرنه نزدیک بود عقد کنم
رفتار گزنده مادرتان هم روی شما تاثیر گذاشته،و تلخی کلمات شما منو متعجب کرد چون تا حالا به پدر(هر پدری)کلمه بیشعور را نشنیدم ،،به جای خانواده روی زبان تندتان کار کنید حیف است دختری در سن شما اینگونه صحبت کند،،،میدانم پر از خشم هستید و درکتان میکنم اما متانت شما ارجح تر است
راستی
گفتید خانه مادربزرگ و دورهمی
کاش من این خانه پرجمعیت را هر روز داشتم ،،،بیست سال پیش تجربه اشو داشتم و بهترین دوران بود ،،،لطفا مرا با خودتان ببرید
اگر محیط و اینگونه رفت و آمدها برایتان غیر قابل تحمل است کمتر بروید و لنگ های درازتان را در جای دیگر ببرید😁🤪