کمک به شناخت مشکل و ریشه یابی

من دچار یه مشکلی هستم اما نمیتونم از دستش خلاص بشم
مغزم دائما تکرارش میکنه انگاری افتادم تو یه سیاهچاله
همش به طور خودکار تو کالبد و بدن دیگران زندگی میکنه انگار
همش لحن،رفکار،سحنان بقیه رو تکرار میکنم
واضح تر بگم خودمو گم کردم شخصتمو
انگار شدم دو نفر یکی که از بیرون خودمم و. واقعیم و درونم
اما درونمم باز تقلیدی از محیطه
هرفکری میکنم مغزم به صورت خودکار میره تو کالبد یه نفر دیگه همش حرفای منفی و نصیحت های منفی به خودم میکنم
دائما تو زمان گذشته گیر کرده مثل قفل کی باز نمیشه نمیتونم زمان حال رو حس کنم
اما گذشته رو تکرار میکنه و نتیجه گیریش واسه آینده و حاله مثلا میگم اره چون اونموقعه اینجوری بود الان دقیقاا همونه و نمیتونیو….اینا اتقدر برام واقعی بنظر میان که نمیتونم تشخیص بدم واقعی ان یا نع
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
نیاز به درمان ترکیبی دارید هم روانپزشک هم روان درمانگر هر دو توامٱ با هم،،،،هر دو باید با هم باشند روان درمانگر ریشه یابی خواهد کرد و در کنارش درمان دارویی و موفقیت حاصل می‌شود

تجربه های یاری دهنده

هنوز تجربه‌ای ثبت نشده است.

عصبی واسترس

من فوق العاده بخاطر اتفاقات بدی که تو زندگیم افتاده عصبی هستم و نمیتوانم خودم کنترل کنم واین باعث شده همش بچه ام بزنم یاد داد بزنم سرش

مشکلی درباره ی فرزندانم

سلام وقتتون بخیر…سه فرزند دارم ۱ پسر و ۲ دختر…پسرم از ایران رفته و با تلاش پشتکار خودش بود..کمکی نتوانستم به او بکنم چون برشکستگی مالی داشتم..دخترانم برعکس برادرشان بسیار پر توقع هستند.. زنم نیز به دفاع از آنهاست…این دختران ماهانه ۴۰ ۵۰ تومن پول از من میگیرند…دانشگاه نرفتندو حتی شغلو حرفه ای یاد ندارند …هر روزی هم شکایت میکنم از بابت این راه و روش زندگی بی ادبی نیست …

جنگ

چرا خانواده ام براشون مهم نیست من از جنگ میترسم؟ به خانواده ام میگم بریم شمال زندگی کنیم اما قبول نمیکنند😭من به قدری از جنگ میتزسم که چند ماهه از خونه بیرون نرفتم

میخوام مهاجرت کنم اما با دلتنگی برای خانواده ام چه کنم

بعد از جنگ دوازده روزه من و شوهرم که تازه ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم. زبان خوندیم و کارهای ویزای تحصیلی رو انجام دادیم. حالا که هر لحظه ممکنه رفتنی بشیم من دچار تردید شدم. من خیلی به خانواده ام وابسته ام. نمیدونم بدون اونها دووم میارم یا نه‌. الان در تصمیم ام دچار تردید شدم و حتی شهامت ندارم بگم تا حدی از تصمیم ام پشیمونم‌. بین دو …