در مورد شوهر

خانواده عموش نشستن برا چندمین بار حرف ناموسی زدن اینم هر دفعه بدون ری اکشن و باهاشون خوب برخورد کرده این دفعه حرفای بدتر ولی بهش نگفتم اینم خودشو زده ب اون راه …ولی بهش نگفتم چیا گفتن چون میدونم میخا باز بگه من میخامشون و اینا منم بریدم خسته شدم دوتا دختر دارم مدام بی عصابی میکنم گناه دارن
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
من متوجه سوال و مشکل شما نشدم اصلاً سوال پرسیدید؟؟
فقط یه چیزی این خانواده عمو صلاحیت صحبت کردن ندارند همسرتان این را خوب می‌داند برای همین صلاح می‌داند که با آنها دهن به دهن نشود به ایشان اعتماد کنید و رفت و آمد را کاهش دهید

تجربه های یاری دهنده

به نظر می‌رسد که در وضعیت بسیار حساسی قرار داری و فشارهای عاطفی و اجتماعی زیادی را تحمل می‌کنی. احساس خستگی و ناامیدی کاملاً قابل درک است. وقتی خانواده همسر به شما و رابطه‌تان حمله می‌کنند، نه تنها به خودتان، بلکه به رابطه‌تان و فرزندان‌تان هم آسیب می‌زند. این شرایط می‌تواند احساس تنهایی و ناامیدی را به همراه داشته باشد.

شما در حال حاضر در میانه یک تضاد عاطفی قرار دارید. از یک طرف، می‌خواهید از همسرتان حمایت کنید و از طرف دیگر، نگران رفتار او و تأثیر آن بر روی فرزندان‌تان هستید. این وضعیت می‌تواند به احساس خشم و ناامیدی منجر شود. در این شرایط، مهم است که بین احساسات و واقعیت‌ها تمایز قائل شوید. احساسات شما کاملاً طبیعی است، اما باید سعی کنید با واقعیت‌های موجود نیز کنار بیایید.

احتمالاً همسرتان به خاطر فشارهای خانوادگی، سعی می‌کند با بی‌توجهی به آن‌ها واکنش نشان دهد، اما این بی‌توجهی می‌تواند احساس عدم حمایت شما را تشدید کند. برای مدیریت این وضعیت، پیشنهاد می‌کنم مراحل زیر را دنبال کنید:

1. **گفت‌وگو با همسرتان**: به آرامی و بدون قضاوت، احساسات خود را با او در میان بگذارید. بگویید که نگران رفتارهایش هستید و این که چگونه این موضوع بر روی شما و دختران‌تان تأثیر می‌گذارد.

2. **تنظیم مرزها**: به همسرتان کمک کنید تا مرزهای مشخصی با خانواده‌اش تعیین کند. این می‌تواند شامل گفتن به آن‌ها باشد که صحبت‌هایشان برای او و خانواده‌تان آزاردهنده است.

3. **حمایت از خودتان**: در این شرایط، باید به خودتان نیز توجه کنید. زمان‌هایی برای استراحت و آرامش بگذارید و از فعالیت‌هایی که به شما انرژی می‌دهند، استفاده کنید.

4. **مشاوره خانوادگی**: اگر شرایط به همین شکل ادامه پیدا کرد، ممکن است نیاز به مشاوره خانوادگی داشته باشید. این می‌تواند به شما و همسرتان کمک کند تا بهتر با این چالش‌ها کنار بیایید.

در نهایت، به یاد داشته باشید که شما تنها نیستید و امیدوارم با گفت‌وگو و حمایت از یکدیگر، بتوانید این چالش‌ها را پشت سر بگذارید. فرزندان‌تان به یک محیط آرام و حمایت‌گر نیاز دارند و شما می‌توانید با اقدامات درست به این هدف نزدیک‌تر شوید.

عصبی واسترس

من فوق العاده بخاطر اتفاقات بدی که تو زندگیم افتاده عصبی هستم و نمیتوانم خودم کنترل کنم واین باعث شده همش بچه ام بزنم یاد داد بزنم سرش

مشکلی درباره ی فرزندانم

سلام وقتتون بخیر…سه فرزند دارم ۱ پسر و ۲ دختر…پسرم از ایران رفته و با تلاش پشتکار خودش بود..کمکی نتوانستم به او بکنم چون برشکستگی مالی داشتم..دخترانم برعکس برادرشان بسیار پر توقع هستند.. زنم نیز به دفاع از آنهاست…این دختران ماهانه ۴۰ ۵۰ تومن پول از من میگیرند…دانشگاه نرفتندو حتی شغلو حرفه ای یاد ندارند …هر روزی هم شکایت میکنم از بابت این راه و روش زندگی بی ادبی نیست …

جنگ

چرا خانواده ام براشون مهم نیست من از جنگ میترسم؟ به خانواده ام میگم بریم شمال زندگی کنیم اما قبول نمیکنند😭من به قدری از جنگ میتزسم که چند ماهه از خونه بیرون نرفتم

میخوام مهاجرت کنم اما با دلتنگی برای خانواده ام چه کنم

بعد از جنگ دوازده روزه من و شوهرم که تازه ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم. زبان خوندیم و کارهای ویزای تحصیلی رو انجام دادیم. حالا که هر لحظه ممکنه رفتنی بشیم من دچار تردید شدم. من خیلی به خانواده ام وابسته ام. نمیدونم بدون اونها دووم میارم یا نه‌. الان در تصمیم ام دچار تردید شدم و حتی شهامت ندارم بگم تا حدی از تصمیم ام پشیمونم‌. بین دو …