دعواهای مکرر

سلام. مدتی است با همسرم تقریباً هر روز بر سر مسائل کوچک دعوا می‌کنیم. من احساس می‌کنم دیده نمی‌شوم، درکم نمی‌کند و نیازهای عاطفی‌ام برایش مهم نیست. به خاطر همین احساس، زود عصبانی می‌شوم و گاهی با همسر و حتی فرزندم هم بحث می‌کنم و بعد از رفتارم عذاب وجدان می‌گیرم.
مدام احساس خستگی، غم، تنهایی و بی‌ارزشی دارم و فکر می‌کنم از نظر عاطفی از همسرم فاصله گرفته‌ام.
می‌خواستم بدانم مشکل اصلی می‌تواند از کجا باشد؟ آیا بهتر است ابتدا مشاوره فردی بگیرم یا زوج‌درمانی برای شرایط ما مناسب‌تر است؟
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
آدینه اتون بخیر،،،شما فقط خسته‌ای فقط مدت‌هاست به خودتان سری نزدید ه دوست داشتن‌ها و علایقتان توجه نکردید و ممکن هست در افسردگی پس از زایمان همانطور مانده‌اید نیاز به بررسی بیشتر توسط یک روانشناس دارید،،اولین گام استفاده از مشاوره فردی هست مشاور خلا وکمبودها را پیدا خواهد کرد و با همکاری خودت آنها را رفع میشود

تجربه های یاری دهنده

هنوز تجربه‌ای ثبت نشده است.

عصبی واسترس

من فوق العاده بخاطر اتفاقات بدی که تو زندگیم افتاده عصبی هستم و نمیتوانم خودم کنترل کنم واین باعث شده همش بچه ام بزنم یاد داد بزنم سرش

مشکلی درباره ی فرزندانم

سلام وقتتون بخیر…سه فرزند دارم ۱ پسر و ۲ دختر…پسرم از ایران رفته و با تلاش پشتکار خودش بود..کمکی نتوانستم به او بکنم چون برشکستگی مالی داشتم..دخترانم برعکس برادرشان بسیار پر توقع هستند.. زنم نیز به دفاع از آنهاست…این دختران ماهانه ۴۰ ۵۰ تومن پول از من میگیرند…دانشگاه نرفتندو حتی شغلو حرفه ای یاد ندارند …هر روزی هم شکایت میکنم از بابت این راه و روش زندگی بی ادبی نیست …

جنگ

چرا خانواده ام براشون مهم نیست من از جنگ میترسم؟ به خانواده ام میگم بریم شمال زندگی کنیم اما قبول نمیکنند😭من به قدری از جنگ میتزسم که چند ماهه از خونه بیرون نرفتم

میخوام مهاجرت کنم اما با دلتنگی برای خانواده ام چه کنم

بعد از جنگ دوازده روزه من و شوهرم که تازه ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم. زبان خوندیم و کارهای ویزای تحصیلی رو انجام دادیم. حالا که هر لحظه ممکنه رفتنی بشیم من دچار تردید شدم. من خیلی به خانواده ام وابسته ام. نمیدونم بدون اونها دووم میارم یا نه‌. الان در تصمیم ام دچار تردید شدم و حتی شهامت ندارم بگم تا حدی از تصمیم ام پشیمونم‌. بین دو …