دوست معمولی ، دوست اجتماعی اما من دوستش دارم

سلام

من پنج سال پیش وقتی ۱۸ سالم بود با یک پسر وارد رابطه عاطفی شدم اما بعد از مدتی به دلیل دخالت دوستان و بعضی شرایط تصمیم گرفتیم فقط دوست معمولی باشین

پنج سال از اون زمان گذشته و در این مدت همدیگر رو ندیده‌ایم چون او به شهر دیگری رفت

تو این ۵ سال هنوز به او علاقه داشتم و این موضوع رو با او در میان گذاشتم

اون اول خیلی شوکه شد و گفت از احساسات من خبر نداشته و بابت این موضوع عذرخواهی کرد و گفت نمیدونه باید چی بگه و حتا عذر خواهی کرد بابت اینکه راجب دختر های دیگه پیش من حرف زده

و گفت که ذهنش خیلی درگیر ه این موضوعه

حالا حدود یک ماه گذشته تو این مدت با هم صحبت کردیم ولی او دیگر هیچ اشاره‌ای به این موضوع نکرده

من نمی‌دونم باید این سکوت را چطور برداشت کنم و در این شرایط بهتر هست چه کار کنم
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
این سکوت یعنی نخواستن،،،،سعی کنید فاصله بگیرید اگر تمایل داشته باشد حتما به سمت شما بر خواهد گشت

تجربه های یاری دهنده

هنوز تجربه‌ای ثبت نشده است.

عصبی واسترس

من فوق العاده بخاطر اتفاقات بدی که تو زندگیم افتاده عصبی هستم و نمیتوانم خودم کنترل کنم واین باعث شده همش بچه ام بزنم یاد داد بزنم سرش

مشکلی درباره ی فرزندانم

سلام وقتتون بخیر…سه فرزند دارم ۱ پسر و ۲ دختر…پسرم از ایران رفته و با تلاش پشتکار خودش بود..کمکی نتوانستم به او بکنم چون برشکستگی مالی داشتم..دخترانم برعکس برادرشان بسیار پر توقع هستند.. زنم نیز به دفاع از آنهاست…این دختران ماهانه ۴۰ ۵۰ تومن پول از من میگیرند…دانشگاه نرفتندو حتی شغلو حرفه ای یاد ندارند …هر روزی هم شکایت میکنم از بابت این راه و روش زندگی بی ادبی نیست …

جنگ

چرا خانواده ام براشون مهم نیست من از جنگ میترسم؟ به خانواده ام میگم بریم شمال زندگی کنیم اما قبول نمیکنند😭من به قدری از جنگ میتزسم که چند ماهه از خونه بیرون نرفتم

میخوام مهاجرت کنم اما با دلتنگی برای خانواده ام چه کنم

بعد از جنگ دوازده روزه من و شوهرم که تازه ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم. زبان خوندیم و کارهای ویزای تحصیلی رو انجام دادیم. حالا که هر لحظه ممکنه رفتنی بشیم من دچار تردید شدم. من خیلی به خانواده ام وابسته ام. نمیدونم بدون اونها دووم میارم یا نه‌. الان در تصمیم ام دچار تردید شدم و حتی شهامت ندارم بگم تا حدی از تصمیم ام پشیمونم‌. بین دو …