مشکل با مادرشوهر

دو سالی میشه ک عقد کردم و همسرم راه دوره اما تو شهر ما خونه دارن و برای تفریح میان اینجا.. توی این دو سال خانواده همسرم اصلا خونه ما نیومدن اما هربار ک مادرشوهرم میاد همسرم از من انتظار داره بهش سر بزنم اما من این کار رو نمیکنم مگر اینک همسرم هم اومده باشه ک من همراهش برم درصورتیکه تا الان ب عنوان مادرشوهر حتی نیومده خونمون بهم سر بزنه و حالمو بپرسه.. بگید با شوهرم چکار کنم؟
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
به نظرم شما باید سر بزنید،،خودتان را گرفتید مادر شوهرتان با اخلاق شما کجا بیاد؟!! محبت میبینه ؟
توجه؟؟ کجا تحویلش گرفتید؟
یه کم شل کنید برید و بیایید می‌بینید که با سر میاد پیشتون

تجربه های یاری دهنده

هنوز تجربه‌ای ثبت نشده است.

عصبی واسترس

من فوق العاده بخاطر اتفاقات بدی که تو زندگیم افتاده عصبی هستم و نمیتوانم خودم کنترل کنم واین باعث شده همش بچه ام بزنم یاد داد بزنم سرش

مشکلی درباره ی فرزندانم

سلام وقتتون بخیر…سه فرزند دارم ۱ پسر و ۲ دختر…پسرم از ایران رفته و با تلاش پشتکار خودش بود..کمکی نتوانستم به او بکنم چون برشکستگی مالی داشتم..دخترانم برعکس برادرشان بسیار پر توقع هستند.. زنم نیز به دفاع از آنهاست…این دختران ماهانه ۴۰ ۵۰ تومن پول از من میگیرند…دانشگاه نرفتندو حتی شغلو حرفه ای یاد ندارند …هر روزی هم شکایت میکنم از بابت این راه و روش زندگی بی ادبی نیست …

جنگ

چرا خانواده ام براشون مهم نیست من از جنگ میترسم؟ به خانواده ام میگم بریم شمال زندگی کنیم اما قبول نمیکنند😭من به قدری از جنگ میتزسم که چند ماهه از خونه بیرون نرفتم

میخوام مهاجرت کنم اما با دلتنگی برای خانواده ام چه کنم

بعد از جنگ دوازده روزه من و شوهرم که تازه ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم. زبان خوندیم و کارهای ویزای تحصیلی رو انجام دادیم. حالا که هر لحظه ممکنه رفتنی بشیم من دچار تردید شدم. من خیلی به خانواده ام وابسته ام. نمیدونم بدون اونها دووم میارم یا نه‌. الان در تصمیم ام دچار تردید شدم و حتی شهامت ندارم بگم تا حدی از تصمیم ام پشیمونم‌. بین دو …