نیاز دارم به کمک شاید مشکل از خودم باشه

با خانوادم نمیتونم کنار بیام حالم بده نه میتونم برم بیرون نه میتونم برم سرکار نه میتونم برم حتی با فامیل بیرون بحث هرچی که میکنم میگن یا خطتت رو قطع میکنم یا میگن فعلان کارو میکنم هر ساعت به هر بهونه ای دعوام میکنن یا تحقیرم میکنن و میگن از بچه مردم یاد بگیر و….
نمیدونم‌چیکار کنم نه حق انتخاب دارم نه چیزی
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
درود فراوان بسیار متاسف می‌شوم که همچین خانواده‌هایی را ا این رفتارها می‌بینم،،همیشه از خودم می‌پرسم علت چیست آیا آنها هم تروماهایی در گذشته داشتند آیا نادان هستند آیا آگاهی ندارند پس اگر ندارند نباید بچه بیاورند تجربه ثابت کرده فرشته عزیزم که این خانواده‌ها هرگز قانع نخواهند شد به قول قدیمی‌ها نرود میه آهنین بر سنگ!!!!
انقدر باید مستقل شوید که یک کار خوب پیدا کرده و از نظر مالی مستقل شوید به جایگاهی برسید که بتوانید کاملاً از این خانواده مستقل شوید

تجربه های یاری دهنده

به نظر می‌رسد که در حال حاضر در یک وضعیت بسیار سخت و طاقت‌فرسا قرار داری. فشارهای خانوادگی و عدم حمایت از سمت آن‌ها می‌تواند احساس تنهایی و ناامیدی را تشدید کند. این احساسات کاملاً طبیعی‌اند و تو حق داری که چنین احساسی داشته باشی. شرایطی که تو توصیف می‌کنی می‌تواند به شدت بر روی سلامت روانی‌ات تأثیر بگذارد و احساس بی‌قدرتی و ناامیدی را در تو ایجاد کند.

در حال حاضر، به نظر می‌رسد که تو بین احساس عدم کنترل و نیاز به استقلال قرار داری. این وضعیت می‌تواند به تو احساس خشم و ناامیدی بدهد، اما مهم است که بدانیم این احساسات همگی بخش‌های طبیعی از تجربه انسانی هستند. به جای تمرکز بر روی قضاوت‌های منفی از خودت، بهتر است به دنبال راه‌حل‌هایی برای بهبود وضعیت خودت باشی.

به عنوان یک قدم اول، می‌توانی اقداماتی را انجام دهی که به تدریج حس کنترل بیشتری به تو بدهند:

1. **خودآگاهی**: سعی کن احساسات و واکنش‌های خودت را شناسایی کنی. چه زمانی بیشتر تحت فشار قرار می‌گیری؟ چه چیزهایی باعث ناراحتی‌ات می‌شوند؟ نوشتن احساساتت می‌تواند به تحلیل بهتر آن‌ها کمک کند.

2. **مرزگذاری**: اگر ممکن است، سعی کن مرزهایی را برای خودت تعیین کنی. این به معنای گفتن "نه" به رفتارهایی است که به تو آسیب می‌زند. حتی اگر این کار در ابتدا سخت باشد، به تدریج می‌تواند به تو کمک کند.

3. **پشتیبانی اجتماعی**: به دنبال افرادی در زندگی‌ات باش که می‌توانند به تو حمایت کنند. این افراد می‌توانند دوستان، مشاوران یا حتی گروه‌های حمایتی باشند. صحبت کردن با دیگران می‌تواند حس تنهایی را کاهش دهد.

4. **فعالیت‌های مثبت**: سعی کن فعالیت‌هایی را پیدا کنی که به تو احساس خوبی بدهند. این می‌تواند شامل ورزش، هنر، مطالعه یا هر چیزی باشد که به تو انرژی مثبت می‌دهد.

5. **مشاوره حرفه‌ای**: اگر احساس می‌کنی که فشارها بیش از حد سنگین است، ممکن است مشاوره با یک روان‌شناس یا مشاور به تو کمک کند تا راه‌های جدیدی برای مدیریت این احساسات پیدا کنی.

به یاد داشته باش که تو تنها نیستی و این مشکلات می‌توانند با زمان و تلاش بهبود یابند. هر قدم کوچک می‌تواند به تو کمک کند تا به آرامش بیشتری برسید و احساس کنترل بیشتری بر زندگی‌ات داشته باشی. امیدواری به تغییر و بهبود، اولین قدم برای رسیدن به یک زندگی بهتر است.

عصبی واسترس

من فوق العاده بخاطر اتفاقات بدی که تو زندگیم افتاده عصبی هستم و نمیتوانم خودم کنترل کنم واین باعث شده همش بچه ام بزنم یاد داد بزنم سرش

مشکلی درباره ی فرزندانم

سلام وقتتون بخیر…سه فرزند دارم ۱ پسر و ۲ دختر…پسرم از ایران رفته و با تلاش پشتکار خودش بود..کمکی نتوانستم به او بکنم چون برشکستگی مالی داشتم..دخترانم برعکس برادرشان بسیار پر توقع هستند.. زنم نیز به دفاع از آنهاست…این دختران ماهانه ۴۰ ۵۰ تومن پول از من میگیرند…دانشگاه نرفتندو حتی شغلو حرفه ای یاد ندارند …هر روزی هم شکایت میکنم از بابت این راه و روش زندگی بی ادبی نیست …

جنگ

چرا خانواده ام براشون مهم نیست من از جنگ میترسم؟ به خانواده ام میگم بریم شمال زندگی کنیم اما قبول نمیکنند😭من به قدری از جنگ میتزسم که چند ماهه از خونه بیرون نرفتم

میخوام مهاجرت کنم اما با دلتنگی برای خانواده ام چه کنم

بعد از جنگ دوازده روزه من و شوهرم که تازه ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم. زبان خوندیم و کارهای ویزای تحصیلی رو انجام دادیم. حالا که هر لحظه ممکنه رفتنی بشیم من دچار تردید شدم. من خیلی به خانواده ام وابسته ام. نمیدونم بدون اونها دووم میارم یا نه‌. الان در تصمیم ام دچار تردید شدم و حتی شهامت ندارم بگم تا حدی از تصمیم ام پشیمونم‌. بین دو …