من همیشه توی جمع های دوستانه احساس می کردم که همه به هم نزدیک ترن و من تنها هستم. همیشه از اینکه کسی به من توجه زیادی نشه، ناراحت بودم. چند مدتی پیش به یک میهمانی دعوت شدم و تا جایی که می توانستم تلاش کردم با دخترها شروع به صحبت کنم، اما وقتی یه پسری سمت من اومد، متوجه شدم نمی تونم باهاش ارتباط برقرار کنم. حس می کردم که ممکنه به من بی توجهی کنه، و قبل از اینکه حتی صحبت کنیم، دست وپام شل شده بود. خیلی از دوستهام همیشه می گن بچه ها از اعتماد به نفس کم خوششون نمیاد و من این رو حس می کنم. به همین خاطر هر بار که فرصتی برای آشنایی پیش میاد، خودم رو عقب می کشم. الان دارم فکر می کنم که آیا من واقعاً شایسته یک رابطه خوب هستم یا نه؟ دلم می خواد قبل از اینکه خیلی دیر بشه، یه رابطه ای داشته باشم، اما به نظرم همش توی سرم میاد که ممکنه دوباره نتیجه مشابهی بگیرم.