میخوام مهاجرت کنم اما با دلتنگی برای خانواده ام چه کنم

بعد از جنگ دوازده روزه من و شوهرم که تازه ازدواج کردیم تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم. زبان خوندیم و کارهای ویزای تحصیلی رو انجام دادیم. حالا که هر لحظه ممکنه رفتنی بشیم من دچار تردید شدم. من خیلی به خانواده ام وابسته ام. نمیدونم بدون اونها دووم میارم یا نه‌. الان در تصمیم ام دچار تردید شدم و حتی شهامت ندارم بگم تا حدی از تصمیم ام پشیمونم‌. بین دو راهی بدی موندم خواهشا منو راهنمایی کنید
مرجان مجرب
روانشناس،زوج درمانگر
درود فراوان،واقعا درک میکنم که چقدر سخت خواهد بود دوری از خانواده،هنوز هم خیلی‌ها که مهاجرت کردند برایشان دوری از خانواده بسیار سخت است،چیزی که وجود دارد عادت است از،انسان همواره عادت می‌کند،هرگز شانس در خونه آدم را نمی‌زند فرصت‌ها عیان نمی‌شود از این فرصت نهایت استفاده را ببرید فرصتی که در آن پیشرفت خواهید کرد،شما می‌توانید گهگاهی به خانواده خود سر بزنید دا را شکر در عصر زندگی می‌کنیم که واتساپ و اپلیکیشن‌های ارتباطی که تماس تصویری را دارد وجود دارد،بروید خدا پشت و پناهتان

تجربه های یاری دهنده

تجربه‌ای که الان داری، برای خیلی‌ها آشناست و کاملاً طبیعی است که در چنین شرایطی احساس تردید و دلتنگی کنی. مهاجرت، به ویژه در پس‌زمینه جنگ و شرایط دشوار، می‌تواند فشار زیادی به همراه داشته باشد. تو در آستانه یک تغییر بزرگ هستی و این تغییر می‌تواند هم هیجان‌انگیز باشد و هم ترسناک. 💔

الان در موقعیتی قرار داری که بین دو احساس متضاد گیر کردی: از یک سو آرزوی پیشرفت و آغاز یک زندگی جدید در کشوری دیگر، و از سوی دیگر دلتنگی و وابستگی به خانواده‌ات. این وضعیت می‌تواند به شدت گیج‌کننده باشد، اما مهم است که به یاد داشته باشی که این احساسات طبیعی هستند و بسیاری از افراد در چنین شرایطی دچار تردید می‌شوند.

موقعیت تو را می‌توان میان دو احساس "ترس از جدایی" و "آرزو برای آینده" توصیف کرد. در واقع، تو در حال تلاش برای ایجاد تعادل میان این دو هستی. مهم است که به این احساسات توجه کنی و آنها را درک کنی. این دلتنگی می‌تواند نشانه‌ای از وابستگی عاطفی عمیق به خانواده‌ات باشد و در عین حال، خواسته‌ها و آرزوهای خودت را نیز نشان می‌دهد.

در اینجا چند اقدام عملی وجود دارد که می‌تواند به تو کمک کند:

1. **گفت‌وگو با خانواده**: با خانواده‌ات در مورد احساساتت صحبت کن. آنها ممکن است بتوانند حمایت بیشتری به تو ارائه دهند و حتی از طریق تماس‌های ویدیویی و پیام‌ها، احساس نزدیکی بیشتری به آنها داشته باشی.

2. **برنامه‌ریزی برای دیدار**: اگر امکانش وجود دارد، برنامه‌ریزی کن که پس از مهاجرت، به خانه برگردی یا خانواده‌ات را به دیدن خودت دعوت کنی. این می‌تواند به کاهش احساس جدایی کمک کند.

3. **تعیین اهداف شخصی**: به جای تمرکز بر روی دلتنگی، روی اهداف و آرزوهای خودت در کشور جدید تمرکز کن. چه چیزهایی را می‌خواهی تجربه کنی و چه مهارت‌هایی را می‌خواهی یاد بگیری؟

4. **یادگیری زبان و فرهنگ**: درگیر شدن با زبان و فرهنگ جدید می‌تواند به تو کمک کند تا احساس تعلق بیشتری به محیط جدید پیدا کنی و دلتنگی‌ات را کاهش دهد.

5. **پذیرش احساسات**: به خودت اجازه بده که احساس دلتنگی کنی. این احساسات بخشی از فرآیند تغییر و رشد هستند و طبیعی است که در این مسیر با چالش‌هایی روبرو شوی.

در نهایت، به یاد داشته باش که این تصمیم یک سفر است و در طول آن، احساسات تو ممکن است تغییر کند. در این مسیر، صبور باش و به خودت زمان بده. تو قادری با این چالش‌ها کنار بیایی و در عین حال به خانواده‌ات نیز نزدیک بمانی. امیدوارم این نکات به تو کمک کند تا تصمیم بهتری بگیری و در این مسیر موفق باشی. 🌈

عصبی واسترس

من فوق العاده بخاطر اتفاقات بدی که تو زندگیم افتاده عصبی هستم و نمیتوانم خودم کنترل کنم واین باعث شده همش بچه ام بزنم یاد داد بزنم سرش

مشکلی درباره ی فرزندانم

سلام وقتتون بخیر…سه فرزند دارم ۱ پسر و ۲ دختر…پسرم از ایران رفته و با تلاش پشتکار خودش بود..کمکی نتوانستم به او بکنم چون برشکستگی مالی داشتم..دخترانم برعکس برادرشان بسیار پر توقع هستند.. زنم نیز به دفاع از آنهاست…این دختران ماهانه ۴۰ ۵۰ تومن پول از من میگیرند…دانشگاه نرفتندو حتی شغلو حرفه ای یاد ندارند …هر روزی هم شکایت میکنم از بابت این راه و روش زندگی بی ادبی نیست …

جنگ

چرا خانواده ام براشون مهم نیست من از جنگ میترسم؟ به خانواده ام میگم بریم شمال زندگی کنیم اما قبول نمیکنند😭من به قدری از جنگ میتزسم که چند ماهه از خونه بیرون نرفتم

در مورد شوهر

خانواده عموش نشستن برا چندمین بار حرف ناموسی زدن اینم هر دفعه بدون ری اکشن و باهاشون خوب برخورد کرده این دفعه حرفای بدتر ولی بهش نگفتم اینم خودشو زده ب اون راه …ولی بهش نگفتم چیا گفتن چون میدونم میخا باز بگه من میخامشون و اینا منم بریدم خسته شدم دوتا دختر دارم مدام بی عصابی میکنم گناه دارن