انواع افسردگی؛ معرفی 10 نوع افسردگی با علائم و مثال ساده

انواع افسردگی با مثال

آنچه خواهید خواند

نوع افسردگی را نمی‌توان تنها بر اساس یک نشانه یا یک مثال تعیین کرد. برای تشخیص، مدت علائم، شدت آن‌ها، میزان اختلال در زندگی، سابقه دوره‌های خلق بسیار بالا، وضعیت جسمی، داروهای مصرفی، تجربه سوگ، چرخه قاعدگی و شرایط بارداری یا زایمان باید بررسی شوند.

نکته مهم این است که فرد را با برچسب‌هایی مانند «ضعیف»، «تنبل»، «ناسپاس» یا «منفی‌باف» قضاوت نکنیم. افسردگی یک مشکل واقعی سلامت روان است و درمان آن ممکن است شامل روان‌درمانی، تغییرات حمایتی در سبک زندگی و در بعضی موارد دارو باشد.


مریم مدتی است صبح‌ها با سنگینی از خواب بیدار می‌شود. کارهایی که قبلا برایش لذت‌بخش بودند، دیگر جذابیتی ندارند. دوستانش می‌گویند شاید فقط خسته شده باشد، اما خودش احساس می‌کند چیزی درونش تغییر کرده است. از طرف دیگر، یکی از همکاران مریم فقط در ماه‌های سرد سال چنین حالتی دارد و یکی از بستگانش بعد از زایمان با غم، تحریک‌پذیری و احساس ناتوانی درگیر شده است.

آیا همه این افراد یک نوع افسردگی دارند؟

افسردگی همیشه به یک شکل ظاهر نمی‌شود. بعضی افراد بیشتر غمگین هستند، بعضی‌ها احساس پوچی می‌کنند و برخی دیگر به جای گریه، تحریک‌پذیر، بی‌حوصله یا منزوی می‌شوند. مدت علائم، شدت آن‌ها، زمان شروع و تاثیری که بر خواب، اشتها، کار، درس و روابط می‌گذارند نیز در افراد مختلف متفاوت است.

شناخت انواع افسردگی به این معنا نیست که بتوانیم خودمان یا دیگران را تشخیص‌گذاری کنیم. هدف این است که نشانه‌ها را جدی‌تر ببینیم، تفاوت الگوها را بشناسیم و در زمان مناسب برای دریافت کمک اقدام کنیم.

افسردگی چیست و چه فرقی با ناراحتی دارد؟

ناراحتی یکی از احساسات طبیعی انسان است. ممکن است بعد از یک شکست، اختلاف، سوگ یا روز سخت احساس غم کنیم و پس از مدتی حالمان بهتر شود. اما افسردگی معمولا فقط یک احساس گذرا نیست. در افسردگی، غم، پوچی، بی‌علاقگی یا کاهش انرژی می‌تواند بیشتر روزها ادامه پیدا کند و عملکرد روزانه فرد را تحت تاثیر قرار دهد.

بر اساس توضیحات سازمان جهانی بهداشت درباره افسردگی، در یک دوره افسردگی معمولا خلق پایین یا کاهش علاقه و لذت، بیشتر روز و تقریبا هر روز، دست‌کم دو هفته ادامه دارد. نشانه‌هایی مانند کاهش تمرکز، ناامیدی، احساس گناه، تغییر خواب و اشتها، خستگی و افکار مربوط به مرگ نیز ممکن است دیده شوند.

با این حال، دو هفته یک قانون ساده برای تشخیص همه انواع افسردگی نیست. بعضی الگوها مانند افسردگی مداوم، فصلی، پیش از قاعدگی یا افسردگی دوقطبی شرایط متفاوتی دارند و باید توسط روانشناس، روان‌پزشک یا پزشک ارزیابی شوند.

انواع افسردگی کدام‌اند؟

در منابع عمومی، اصطلاح «انواع افسردگی» برای مجموعه‌ای از اختلال‌ها، الگوهای زمانی و ویژگی‌های افسردگی استفاده می‌شود. بعضی مواردی که در ادامه می‌خوانید یک تشخیص مستقل هستند و بعضی دیگر مشخص‌کننده یا الگویی از یک اختلال افسردگی محسوب می‌شوند.

1. افسردگی اساسی یا افسردگی بالینی

افسردگی اساسی یکی از شناخته‌شده‌ترین انواع افسردگی است. فرد ممکن است برای حداقل دو هفته، بیشتر روزها با خلق پایین، کاهش علاقه، خستگی، اختلال خواب، تغییر اشتها، احساس بی‌ارزشی یا کاهش تمرکز درگیر باشد.

شدت افسردگی اساسی می‌تواند خفیف، متوسط یا شدید باشد. بنابراین اصطلاح «افسردگی شدید» همیشه نام یک نوع جداگانه نیست و گاهی به شدت علائم افسردگی اساسی اشاره دارد.

مثال افسردگی اساسی یا افسردگی بالینی:
سارا حدود یک ماه است دیگر از دیدن دوستانش، موسیقی یا رفتن به کلاس لذت نمی‌برد. صبح‌ها به سختی از تخت بلند می‌شود، تمرکزش کاهش پیدا کرده و مدام خودش را بابت اشتباه‌های کوچک سرزنش می‌کند. این نشانه‌ها می‌توانند با افسردگی اساسی همخوانی داشته باشند، اما تشخیص تنها پس از ارزیابی تخصصی امکان‌پذیر است.

2. افسردگی مداوم یا دیستایمیا

در افسردگی مداوم، نشانه‌ها ممکن است از افسردگی اساسی خفیف‌تر باشند، اما مدت بسیار بیشتری ادامه پیدا می‌کنند. در بزرگسالان، این حالت معمولا حداقل دو سال وجود دارد.

فرد ممکن است آن‌قدر به کم‌انرژی بودن، ناامیدی یا کاهش اعتمادبه‌نفس عادت کرده باشد که تصور کند این وضعیت بخشی از شخصیت اوست. به همین دلیل، افسردگی مزمن گاهی دیرتر شناسایی می‌شود.

مثال افسردگی مداوم یا دیستایمیا:
رضا چند سال است می‌گوید: «من همیشه همین‌طوری بودم.» او کارهای روزانه‌اش را انجام می‌دهد، اما بیشتر مواقع خسته، بدبین و کم‌انگیزه است و به ندرت از زندگی لذت می‌برد. ادامه طولانی این وضعیت می‌تواند نشانه‌ای برای بررسی افسردگی مداوم باشد.

3. افسردگی فصلی

افسردگی فصلی الگویی از افسردگی است که معمولا در فصل مشخصی از سال شروع می‌شود و با تغییر فصل کاهش پیدا می‌کند. این حالت در بسیاری از افراد در پاییز و زمستان دیده می‌شود، اما بعضی افراد ممکن است در بهار یا تابستان نیز چنین الگویی داشته باشند.

خواب زیاد، افزایش اشتها، تمایل به غذاهای پرکربوهیدرات، کاهش انرژی و دوری از جمع از نشانه‌های رایج الگوی زمستانی هستند.

مثال افسردگی فصلی:
الهام سه سال متوالی از اواخر پاییز احساس سنگینی، خواب‌آلودگی، بی‌انگیزگی و کاهش تمرکز پیدا کرده است. با رسیدن بهار حال او بهتر می‌شود. تکرار منظم این الگو می‌تواند دلیلی برای بررسی افسردگی فصلی باشد.

4. افسردگی دوران بارداری و پس از زایمان

افسردگی پری‌ناتال می‌تواند در دوران بارداری یا بعد از تولد نوزاد شروع شود. این وضعیت با «اندوه پس از زایمان» یا Baby Blues که معمولا کوتاه‌مدت و خفیف است، تفاوت دارد.

افسردگی پس از زایمان ممکن است با غم شدید، اضطراب، تحریک‌پذیری، احساس گناه، بی‌علاقگی، اختلال خواب فراتر از بیدارشدن‌های معمول نوزاد یا مشکل در برقراری ارتباط عاطفی با کودک همراه باشد.

مثال:
لیلا چند هفته بعد از زایمان بیشتر روزها گریه می‌کند، احساس می‌کند مادر خوبی نیست و از دیدن دیگران عصبی می‌شود. حتی زمانی که نوزاد خواب است، خودش نمی‌تواند بخوابد. این شرایط نیازمند توجه و ارزیابی تخصصی است، نه سرزنش مادر.

می‌توانید تجربه واقعی یکی از کاربران مینی‌یار را در پرسش افسردگی بعد از زایمان بخوانید.

5. اختلال نارسایی پیش از قاعدگی یا PMDD

بعضی افراد در روزهای پیش از قاعدگی تغییرات خلقی خفیفی را تجربه می‌کنند. اما در اختلال نارسایی پیش از قاعدگی، علائم شدیدتر هستند و ممکن است بر کار، درس، روابط یا زندگی روزمره تاثیر جدی بگذارند.

غم، ناامیدی، تحریک‌پذیری، اضطراب، حساسیت عاطفی، کاهش تمرکز و احساس ناتوانی از نشانه‌های احتمالی هستند. نکته مهم، تکرار علائم در دوره‌های قاعدگی و کاهش آن‌ها پس از شروع یا پایان قاعدگی است.

مثال اختلال نارسایی پیش از قاعدگی یا PMDD:
نگار در بیشتر ماه‌ها، حدود یک هفته پیش از قاعدگی به‌شدت تحریک‌پذیر و ناامید می‌شود و نمی‌تواند روی کارش تمرکز کند. چند روز بعد از شروع قاعدگی، حال او به شکل محسوسی بهتر می‌شود. ثبت روزانه علائم می‌تواند به ارزیابی دقیق‌تر کمک کند.

6. افسردگی همراه با علائم روان‌پریشی

افسردگی روان‌پریشانه شکل شدیدی از افسردگی است که در آن فرد علاوه بر نشانه‌های افسردگی، هذیان یا توهم را نیز تجربه می‌کند. هذیان یعنی فرد به باوری نادرست اما بسیار محکم می‌رسد و توهم یعنی چیزی را می‌شنود یا می‌بیند که دیگران تجربه نمی‌کنند.

این وضعیت نیازمند ارزیابی فوری روان‌پزشکی است.

مثال افسردگی همراه با علائم روان‌پریشی:
شخصی که به‌شدت افسرده است، با اطمینان می‌گوید باعث تمام مشکلات خانواده شده و باید مجازات شود؛ در حالی که شواهدی برای این باور وجود ندارد. فرد دیگری ممکن است صدایی بشنود که او را تحقیر می‌کند. چنین علائمی را نباید صرفا به استرس یا تخیل نسبت داد.

7. افسردگی دوقطبی

افسردگی دوقطبی به دوره افسردگی در اختلال دوقطبی گفته می‌شود. تفاوت مهم آن با افسردگی تک‌قطبی این است که فرد در زمان‌های دیگری از زندگی، دوره‌های شیدایی یا نیمه‌شیدایی را تجربه کرده است.

در این دوره‌ها ممکن است فرد با خواب بسیار کم احساس انرژی زیادی داشته باشد، بیش از حد صحبت کند، افکارش سریع شوند، اعتمادبه‌نفس غیرمعمول پیدا کند یا تصمیم‌های پرخطر و عجولانه بگیرد.

مثال افسردگی دوقطبی:
امیر اکنون چند هفته است افسرده و بی‌انرژی است. اما چند ماه قبل، دوره‌ای داشته که شب‌ها فقط سه ساعت می‌خوابیده، احساس می‌کرد توان انجام هر کاری را دارد و بدون بررسی مالی خریدهای بزرگی انجام داده است. اطلاع از این دوره برای انتخاب درمان مناسب بسیار مهم است.

مصرف خودسرانه داروهای ضدافسردگی در فردی که احتمال اختلال دوقطبی دارد می‌تواند مشکل‌ساز باشد. دارو باید فقط با ارزیابی و تجویز پزشک مصرف شود.

8. افسردگی با ویژگی‌های غیرمعمول یا آتیپیک

واژه «غیرمعمول» به این معنا نیست که این نوع افسردگی نادر یا عجیب است. در این الگو، حال فرد ممکن است در واکنش به یک اتفاق مثبت، موقتا بهتر شود. افزایش خواب، افزایش اشتها، احساس سنگینی دست و پا و حساسیت زیاد به طرد شدن نیز ممکن است دیده شوند.

مثال افسردگی با ویژگی‌های غیرمعمول یا آتیپیک:
حال نازنین بیشتر روزها پایین است و ساعت‌های زیادی می‌خوابد. وقتی خبر خوبی می‌شنود یا دوستی به دیدنش می‌آید، برای مدت کوتاهی بهتر می‌شود؛ اما دوباره به حالت قبلی برمی‌گردد. او همچنین نسبت به جواب ندادن دیگران بسیار حساس شده است.

بهتر شدن کوتاه‌مدت حال فرد با یک اتفاق مثبت، لزوما افسردگی را رد نمی‌کند.

9. افسردگی با ویژگی‌های مالیخولیایی

در این الگو، فرد تقریبا توانایی لذت بردن را از دست می‌دهد و حتی اتفاق‌های مثبت نیز حال او را بهتر نمی‌کنند. بدتر بودن خلق در ساعات صبح، بیدارشدن خیلی زود، کاهش اشتها، احساس گناه شدید و کندی یا بی‌قراری حرکتی می‌تواند دیده شود.

مثال افسردگی با ویژگی‌های مالیخولیایی:
فرهاد ساعت چهار یا پنج صبح از خواب بیدار می‌شود و دیگر نمی‌تواند بخوابد. صبح‌ها حالش بسیار بدتر است و حتی دیدن فرزندش یا شنیدن خبر خوب نیز احساس مثبتی در او ایجاد نمی‌کند. خانواده متوجه شده‌اند حرکت و صحبت کردن او هم کندتر شده است.

10. افسردگی موقعیتی یا اختلال سازگاری با خلق افسرده

«افسردگی موقعیتی» یک اصطلاح رایج برای حالتی است که پس از یک عامل فشارزای مشخص مانند جدایی، بیکاری، مهاجرت، بیماری یا بحران مالی شروع می‌شود. در تشخیص‌های تخصصی، ممکن است این وضعیت اختلال سازگاری با خلق افسرده نامیده شود.

وجود یک اتفاق سخت به این معنا نیست که رنج فرد کم‌اهمیت است. متخصص بررسی می‌کند که شدت، مدت و نوع نشانه‌ها بیشتر با واکنش سازگاری، سوگ، افسردگی اساسی یا شرایط دیگری همخوانی دارند.

مثال افسردگی موقعیتی:
پس از از دست دادن شغل، آرش دچار غم، بی‌خوابی و کاهش انگیزه شده است. افکار او بیشتر حول همان اتفاق می‌چرخند و پیش از آن چنین علائمی نداشته است. اگر علائم ادامه پیدا کنند یا عملکرد او را مختل کنند، دریافت کمک تخصصی اهمیت دارد.

پرسش واقعی چرا شور و شوق زندگی از وجودم رفته؟ نمونه‌ای از تاثیر هم‌زمان فشار شغلی، سوگ و انزوای اجتماعی بر حال روانی یک فرد است.

افسردگی پنهان یا افسردگی خندان چیست؟

افسردگی پنهان و افسردگی خندان، تشخیص‌های رسمی جداگانه نیستند. این اصطلاح‌ها معمولا برای افرادی به کار می‌روند که در ظاهر به کار، تحصیل یا روابط خود ادامه می‌دهند و حتی ممکن است شاد به نظر برسند، اما در تنهایی با ناامیدی، خستگی، احساس پوچی یا افکار آسیب به خود درگیرند.

توانایی لبخند زدن، کار کردن یا شوخی کردن، افسردگی را رد نمی‌کند. بعضی افراد از ترس قضاوت، نگرانی برای خانواده یا عادت به پنهان کردن احساسات، رنج خود را نشان نمی‌دهند.

چه نشانه‌هایی را باید جدی‌تر بگیریم؟

وجود یک علامت به تنهایی به معنای افسردگی نیست. اما اگر چند مورد از نشانه‌های زیر بیشتر روزها ادامه دارند یا زندگی روزانه را مختل کرده‌اند، بهتر است ارزیابی تخصصی انجام شود:

  • غم، پوچی، ناامیدی یا تحریک‌پذیری مداوم
  • کاهش علاقه به کارهایی که قبلا لذت‌بخش بودند
  • خواب بسیار کم یا خواب بیش از حد
  • کاهش یا افزایش محسوس اشتها و وزن
  • خستگی و کاهش انرژی
  • کاهش تمرکز، حافظه یا قدرت تصمیم‌گیری
  • احساس گناه، بی‌ارزشی یا سربار بودن
  • کندشدن حرکات و گفتار یا بی‌قراری شدید
  • دوری از دوستان و خانواده
  • افت عملکرد در کار، درس یا مراقبت از خود
  • فکر مکرر درباره مرگ، ناپدید شدن یا آسیب زدن به خود

در کودکان و نوجوانان، افسردگی ممکن است بیشتر با عصبانیت، افت تحصیلی، شکایت‌های جسمی، انزوا یا رفتارهای پرخطر ظاهر شود و همیشه به شکل غم آشکار نباشد.

چند اقدام اولیه و ایمن

احساس خود را با یک فرد امن در میان بگذارید

لازم نیست از همان ابتدا همه چیز را توضیح دهید. می‌توانید بگویید: «مدتی است حالم خوب نیست و نیاز دارم کسی کنارم باشد.» پنهان کردن کامل شرایط معمولا فشار را بیشتر می‌کند.

برای ارزیابی تخصصی وقت بگیرید

روانشناس، روان‌پزشک یا پزشک می‌تواند شدت علائم، سابقه خانوادگی، داروهای مصرفی، وضعیت جسمی و احتمال اختلال دوقطبی را بررسی کند. بعضی مشکلات جسمی یا داروها نیز ممکن است علائمی شبیه افسردگی ایجاد کنند.

الگوی علائم را ثبت کنید

برای یک یا دو هفته، خواب، انرژی، خلق، اشتها، قاعدگی، اتفاق‌های مهم و شدت علائم را یادداشت کنید. این اطلاعات به متخصص کمک می‌کند الگوی زمانی مشکل را بهتر تشخیص دهد.

هدف‌های بسیار کوچک انتخاب کنید

در روزهایی که انرژی پایین است، برنامه‌های بزرگ می‌توانند احساس شکست را بیشتر کنند. یک دوش کوتاه، ده دقیقه پیاده‌روی، خوردن یک وعده غذایی یا پاسخ دادن به یک پیام می‌تواند قدم اول باشد.

دارو را خودسرانه شروع یا قطع نکنید

داروهای روان‌پزشکی باید بر اساس شرایط هر فرد تجویز شوند. شروع، قطع یا تغییر دوز دارو بدون نظر پزشک ممکن است علائم را بدتر کند.

در شرایط خطر تنها نمانید

اگر احساس می‌کنید ممکن است به خودتان یا فرد دیگری آسیب بزنید، برنامه یا وسیله‌ای برای این کار دارید، یا توان کنترل رفتار خود را از دست داده‌اید، تنها نمانید. موضوع را همان لحظه به یک فرد قابل اعتماد بگویید، وسایل خطرناک را از دسترس دور کنید و با خدمات اورژانسی محل زندگی یا نزدیک‌ترین مرکز درمانی تماس بگیرید.

سه سوال برای فکر کردن

  1. این تغییرات از چه زمانی شروع شده‌اند و آیا در فصل، دوره قاعدگی، بارداری، زایمان یا بعد از اتفاق مشخصی شدیدتر می‌شوند؟
  2. حال این روزهای من چه تاثیری بر خواب، غذا خوردن، کار، درس، روابط و مراقبت از خودم گذاشته است؟
  3. آیا در گذشته دوره‌هایی داشته‌ام که با خواب بسیار کم، انرژی غیرمعمول، پرحرفی، افکار سریع یا تصمیم‌های عجولانه همراه بوده باشند؟

پاسخ این سوال‌ها تشخیص قطعی ایجاد نمی‌کند، اما می‌تواند به شما کمک کند مسئله را دقیق‌تر برای متخصص توضیح دهید.

پرسش‌های واقعی مرتبط در مینی‌یار

تجربه افراد دیگر جایگزین درمان نیست، اما ممکن است کمک کند احساس نکنید در این مسیر تنها هستید:

سوالتان را ناشناس مطرح کنید

اگر مدتی است با غم، بی‌انگیزگی، احساس پوچی، تغییر خواب یا کاهش علاقه به زندگی درگیر هستید و نمی‌دانید قدم بعدی چیست، لازم نیست همه چیز را به تنهایی تحمل کنید.

پرسش خود را با نام مستعار در مینی‌یار ثبت کنید تا روانشناس پاسخ شما را بررسی کند و بتوانید تجربه افرادی را بخوانید که شرایط مشابهی داشته‌اند.

پاسخ آنلاین جایگزین تشخیص، روان‌درمانی یا مراجعه فوری در شرایط بحرانی نیست؛ اما می‌تواند برای شناخت بهتر مسئله و انتخاب قدم بعدی مفید باشد.

افسردگی

سوالات متداول درباره انواع افسردگی

خطرناک‌ترین نوع افسردگی کدام است؟

خطر فقط به نام نوع افسردگی بستگی ندارد. وجود افکار خودکشی، ناتوانی در مراقبت از خود، علائم روان‌پریشی، بی‌قراری شدید یا افت جدی عملکرد می‌تواند در هر نوعی نیازمند رسیدگی فوری باشد.

آیا افسردگی شدید یک نوع مستقل است؟

در بسیاری از موارد، خفیف، متوسط و شدید به میزان شدت علائم اشاره دارند. برای مثال، افسردگی اساسی می‌تواند خفیف، متوسط یا شدید باشد.

آیا ممکن است فرد افسرده همچنان کار کند و بخندد؟

بله. بعضی افراد با وجود ادامه کار و روابط اجتماعی، در تنهایی علائم قابل توجهی دارند. ظاهر فعال یا شاد، افسردگی را به‌طور قطعی رد نمی‌کند.

آیا با خواندن علائم می‌توان نوع افسردگی را تشخیص داد؟

خیر. شباهت زیادی بین انواع افسردگی، اضطراب، سوگ، فرسودگی و بعضی مشکلات جسمی وجود دارد. تشخیص به مصاحبه و ارزیابی تخصصی نیاز دارد.

Picture of سروناز امینی

سروناز امینی

خیال پرداز تمام‌وقت، نویسنده‌ای کتابخوان و شیفته‌ی کشف پیچیدگی‌های ذهن آدم‌ها؛ بی‌علاقه به کلیشه‌ها.

شاید خواندن اینها هم برای شما جالب باشد:
پرسش ها و تجربه های مشابه:

عصبی واسترس

من بخاطر اتفاقاتی که تو زندگیم افتاد خیلی عصبی واسترسی شدم نمیدانم چطور کنترل کنم

خواب

من از جنگ تا الان الپرازولام یک درصد میخورم شبها، الان داره اثربخشیش کم میشه، ملاتونین هیچ اثری نداره ، مغزمو با قرص باید خاموش کنم، احساس میکنم adhd دارم، بنظرتون چه قرصی جایگزین کنم

من بحران بزرگسالی دارم ؟

سلام من ترم دوم دانشگاه هستم از چندین سال قبل یه حالت های افسردگی داشتم اما فکر کردم بخاطر مدرسه است اما بعد از اینکه دانشگاه قبول شدم بهتر شد رشته ی مورد علاقه ام قبول شدم اما بعد دو ترم بازم به حالت قبل برگشتم حالم بد و میخواستم برگردم خونه اما چون به تهران انتقالی نمیتونم بگیرم رفتم دنبال اینکه مرخصی بگیرم تا بتونم کنکور بدم انصراف نه …

میترسم و مضطربم

با ترس جنگ و صداها چطور کنار بیام؟ صدای میشنوم قلبم محکم میزنه دارو میخورم اما حالم بده
تگ ها:
به دست دوستان برسانید ....