مشکلات اعصاب گرفتن بعد زایمان. بخاطر اسلامشهر

سلام بنده زمان زایمان به دلیل بیخیالی دکترم و مسائل مالی مجبور شدم در اسلامشهر زایمان کنم ولی من موقتا ساکن اینجا هستم… بعد زایمان وقتی همسرم شناسنامه بچه رو آورد من تا دو روز گریه کردم که چرا محل تولد اسلامشهر خورده من فکر میکردم مینویسه تهران شهرستان اسلامشهر ولی زده اسلامشهر مرکزیولی صادره از تهران از اون وقت تا الان که 6 ماه گذشته احساس گناه میکنم میگم چرا نتونستم کاری کنم واقعا ناراحتم و گاهی گریه میکنم به همسرم میگم باید عوضش کنی… چطور میتونم خودم رو آروم کنم؟ واقعا اذیت میشم

چطور تماس خانواده شوهر رو بی اهمیت کنم؟

سلام میشه لطفا بهم بگین چیکار کنیم نسبت به تماس خانواده شوهرم به شوهرم بی تفاوت باشم؟ اصلا برام اهمیت نداشته باشه. کل زندگیم شده از سرکار میاد چک‌کنم تماساشو. دارم آسیب میبینم.میشه چند تا حرف و جمله در راستای قانع کردن بهم بگین. من چون مادر بزرگ بدی داشتم که همیشه پدرمو بر علیه مادرم پر میکرد این حس بهم دست میده تماسها در غیاب من در راستای پر کردنه شوهرمه در صورتی که میدونم تاحدی زیادی حال و‌احواله، اصلا دسته خودم نیست بهم میریزم تو اخلاقمم با شوهرمم تاثیر میذاره

مسئله من چیه و چیکار کنم؟

سلام خانم مجرب گل،خیلی از پاسخ های شما خوشم میاد، رک ، دقیق و واضح ،گاهی به همراه طنز قشنگی ک در پاسخهایتون هست‌. لطفا راهنماییم کنید من خیلی خودمو کم میبینم ،در برخورد با خاستگارها و همه دوستانم هول میشم و نمیدونم چطور رفتار کنم ،بعدا میشینم رفتارم رو تحلیل میکنم میبینم چقدر سطحی بودم.و بد واکنش دادم. مسئله من چیه و چیکار کنم؟

هرچی میگم روانپزشک یا مشاور بریم نمیاد.چکار کنم ؟

سلام وقت بخیر از خانوم مجرب میخام منو راهنمایی کنند بشدت زندگیم تحت تاثیر قرار گرفته من دختری۲۷ساله هستم و خواستگار زیادی دارم اما مادرم خیلی استرسیه و به هیچکدام از خواستگار ها حتی اجازه آشنایی نداده و برای هرکدام یک عیب اعم از فرقه،خانواده و… میذاره در حال حاضر به مدت ۲ سال با آقایی در ارتباطم و تمام خانواده ایشان در جریان هستند و آشنا هستندو مادر ایشان برای خواستگاری رسمی به من اطلاع دادن از جایی که خانوادم میشناسم این مدت از آنها پنهان کردم و وقتی متوجه شدم آنها جدی هستند برای خاستگاری با مادرم …

این حرفایی ک ب من میزد همش الکی بود؟

من با اقایی حدودا یکسال و نیم توی رابطه بودم ما توی شهر کوچیکی زندگی میکنیم ک خب همه یه جورایی همو میشناسن و باهم اشنان این اقا اصرار داشت چون من کارمند دولتم و به خاطر شان و ابروهم ک شده نمیتونم توی هرجمعی حاضر باشم خیلی جاهای شلوغ نریم باهم و خب این مورد قبول منم بود با توحه به کوچیکی شهرمون ولی خب اینجوری نبود بخواد رابطه رو مخفی کنه تقریبا همه دوستامون و حتی خواهر ایشون و من از ارتباط ما اگاه بودن . از طرفی با سیگار کشیدن دختر مخالف بود اینو بد میدونست …

طلاق بگیرم ؟ طلاق در عقد

خانواده اش همسرم سر هر چیز کوچیکی چنان دعوایی درست می کنن که آدم داغون میشه از همون شب خواستگاری دعوا بود تا الان که یک سال گذشته شب خواستگاری که مامان بزرگش به خاطر مهریه قهر کرد رفت بیرون به زور اومد تو خونه شب بله برون شوهر خاله اش دعوا راه انداخت که چرا زن و مرد با هم یک جا هستن در صورتی که خانواده ما لختی تر بود لباساشون شب عقد با مامانش دعوا شد برای کارت دعوت عروسی که ۲ ماه دیگه عروسی مونه دعوا شد که چرا اسم و فامیل شما اول نوشته …

ازدواج مجدد مادرم – چه کنم ؟

من ۱۹ سالمه و شاغلم یه داداش ۱۲ ساله دارم پدر ما ۵ ساله فوت کردن و مادرم انسان مریض و بیمارگونه ای هست چون زود ازدواج کرده رفتار بچه گانه حس میکنم زیاد داره زمانی ک پدرم در قید حیات بود متوجه شدم حتی بهش خیانت میکنه با پسرای مجرد!!!! الان یه اقا پیدا شده میخواد باهاش ازدواج کنه این اقا وقتی طلاق میگیره پسر خودش رو میزاره خونه خالش زندگی کنه یعنی بچه خودشو ول میکنت میره ! ما چجوری انتظار داشته باشیم با منو داداشم خوب باشه؟؟ تازه خیلی ام به مامانم تاکید داره که بلد …

مشکا در ازدواج

سلام پسری ۲۷ سال هستم که ۱۱ سال قبل عمل ستون فقرات کردم کل مهره ها میله است به علت انحراف که داشته هم محدودیت خم شدن دارم هم مشکل گوارشی برای ازدواج به مشکل برخوردم میخواستم راهکار بفرمایید